X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

حسد : شعله اي از آتش دوزخ

سرنوشت ھر کسی معلول نگاھی است که به دیگران دارد . حسد معلول بدخواھی است . بشریت به
تجربه درک کرده که بخل و حسد براستی از جنس یک آتش نامرئی است که روح را بلاوقفه می گدازد و
سیاه می کند و لذا یک عذاب عظیم در وادی کفر و گناه می باشد . حسد در یک کلمه یعنی میل به
بدبختی دیگران.
آنانکه رحمت خدا و نعماتش را قدر نمی دانند و حقوقش را که ھمان اطاعت از احکام اوست رعایت نمی
کنند بناگاه دچار قحطی عاطفه و عزّّت و آرامش می شوند و سپس نسبت به کسانی که این نعمات را
دارا ھستند به عداوتی جنون آمیز می رسند و در صدد بر می آیند که این نعمات را در دیگران ھم نابود
سازند. و این جنگ تن به تن با خداست . کسی که عاشق بدبختی دیگران است طبعاً به آن بدبختی ھا
دچار می شود . ھمانطور کسی که عاشق سعادت دیگران است سعادتمند می شود .
علی (ع) ھمه امراض روانی بشر را حاصل حسد می داند . حسد دل را سیاه می کند و وجدان را می
میراند و عقل را زائل می کند و لذا صاحبش را به جنون و خود – براندازی می کشاند . و اینست که قرآن
می فرماید:« کافران نسبت بخودشان بخیل ھستند »در واقع بخل به دیگران منجر به عداوت با خود می
شود و عذابی بزرگتر از این نیست . چنین کسانی بتدریج پا به ھمه امکانات و شرایط باعزّت زندگی خود
می زنند و خود را به غایت خفّت و ذلّت می اندازند و نسبت بکل مردم به کینه ای حیرت آور می رسند و
چشم دیدن ھیچکس را که دارای عزّت و آرامش باشد ندارند . آدمی ھر چه را که برای دیگران بخواھد
برای خودش خواسته است . برای حسد بعنوان یک بیماری روانی ، علاجی نیست چرا که عذاب الھی
چون فرود آید شفاعتی ندارد و باید دورانش بسر آید و خود حسد در مرحله خود براندازی فرد موجب
ھلاکت نفس اماره و کافرش می شود . در واقع آتش حسد ، درمان کفر بشر است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 231


برچسب‌ها: حسد,بیماری روانی,بخل,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۷ توسط رضا احدی | نظر(0)
دامهاي شیطان

علی(ع) آرزوھا ر ا دامھای شیطان می نامد. آرزوھا به این دلیل دامھای شیطان ھستند که موجب نسیان
می شوند و انسان را از واقعیت آنچه که ھست بیگانه می کنند و در سراب آینده ای که ھرگز فرا نمی
رسد دیوانه می سازند. آرزوھای ما یا ھرگز تحقق نمی یابند که موجب جنون ابدی ھستند و یا اگر ھم
بظاھر تحقق می یابند ولی باطناً ھرگز آنچه که ما در خیال داشتیم نیست و براستی یک دام است که
ظاھرش آرمانی و باطنش جھنمی است. آدمی به ھیچ آرزوی دنیوی نمی رسد الا اینکه آن حس حیات و
ھستی که بواسطه اش می بایست از آن آرزو بر خوردار شود دیگر و جود ندارد و در راه رسیدن به آرزو از
دست رفته است.
و بقول معروف جا تر است ولی بچه نیست. پس براستی که آرزو در ھر دو صورتش فریب شیطانی است
که کل سرمایه عمر وانرژی انسانی و معنویت ما را بغارت می برد. اصولاً ھر آرمان ھر چند مقدس که
قرار بر تحقق دنیوی داشته باشد یک آرزوی دنیوی محسوب می شود و یک دام است. آدمی به لحاظ
ذھنیت، تحقق نیازھایش را فقط در صورت مادی امور درک می کند و این ھمان قلمرو فریب است. و این
ضعف ادراک منطقی بشر است که جز درمادیت امور، برای خود امکان بکام رسیدن نمیبیند . انسانیکه
اھل باطن باشد می داند که عیش ناب و برخورداری جاودانه از ھر چیزی درگذشتن از آن ممکن است.
واین راز بکام رسیدن انسان در جھان است : از کام گذشتن !


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 243


برچسب‌ها: آرزو,مادیات,عیش,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۱ توسط رضا احدی | نظر(0)
ابلیس و عشق

ابلیس حائل است بین آدم و جمال حوا . و در این رابطه وسوسه ای می دمد در جان آدم از جمال حوا که
عشق جنسی نامیده می شود. ابلیس سوار بر این عشق است که از جمال حوا بردل آدم رخنه میکند
تا عقل و ایمان آدم را بازیچه ھوس و مکر حوا کند وعاقبت این عشق را تبدیل به کینه و نفرت سازد و با
این عداوت ھر دو را از بھشت عشق غریزی خارج نماید. و با اینحال این عشق و شکست در آن موجب
بیداری آدم و نبوت او می شود و این مقام معنوی به قیمت از دست دادن بھشت بدست می آید. حوا،
جمال دل آدم است و لذا عشق آدم به حوا کمال خودپرستی آدم است و اینست منشأ کفر ابلیس در
آدم.
عشق جنسی بدنه شجره ممنوعه است ومیوه ھایش فرزندان ھستند.
و اما مکر بعدی ابلیس ھمانا عشق به فرزندان (نژاد) است که موجب فتنه و عداوت بین آدم و حوا می
گردد زیرا فرزند محصول وصال در عشق جنسی است.
و اینست که برای پاک شدن از وسوسه ابلیس، آدم بایستی عشق حوا و فرزندانش را از دل بیرون کند و
حضرت ابراھیم نخستین کسی بود که این کار را به تمام وکمال انجام داد با واقعه تبعید ھاجر به
سرزمین برھوت حجاز و سپس ذبح اسماعیل. و لذا بانی ایمان و پدر اسلام شد و به کمال نبوت یعنی
امامت رسید. امامت به معنای تبدیل دل آدم به خانه خداست . یعنی خدا مقیم در دل آدم می شود و
دیگر به دل آدم امکان عشق به حوا را نمی دھد زیرا دلش را مالک شده و دلبر یگانه اوست. و برای سائر
انسانھا تنھا راه رھائی از وسوسه ابلیس در زن ھمان دل دادن به امام است. و بدینگونه حوا تحت
ولایت آدم قرار می گیرد که امر خداست. ابلیس زشتی ھای حوا را در چشم آدم زیبا نموده و آدم را به
برده گی حوا می کشاند.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 239

 

 


برچسب‌ها: ابلیس و عشق,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

ترس عرفانی و ترس شیطانی
ترسی یکی از غرایز حیوانی بشر است که در عرصه دین و معرفت و حرکت روحانی بزرگترین مانع محسوب
می شود تا آنجا که بقول علی(ع) بزرگترین گناھان است چرا که رشد معنوی بشر مستلزم حرکت در
وادی ناشناخته ھاست و به لحاظی سلوک در وادی فنا و ظلمات است و لذا نیازمند شھامتی عظیم و
جھادی بر علیه غریزه ترس می باشد.
و به لحاظی این جھاد اساس ھر حرکتی معنوی و عرفانی است که از آغاز تا به پایان راه باید وجود داشته
باشد. و این ھمان معنای توکل به پروردگار بعنوان صاحب و مقصد راه است. پس فقدان شھامت بمعنای
فقدان ایمان و توکل بخداست ھمانطور که در قر آن کریم ھم میخوانیم که یکی از بزرگترین روش نفوذ
شیطان در انسان ھمان القای ترس از آینده و ترس از فقر و مرگ و نیستی می باشد.
آدمی حتی برای رشد مادی خود در جھان نیازمند شھامت است و ھمه صاحبان قدرتھای دنیوی
انسانھائی بغایت شجاع و جسور در عرصه عمل اقتصادی –سیاسی بوده اند. لذا انسانھای بز دل نه در
دنیا بھره ای دارند و نه از آخرت.
ترس از ھر نوعش موجب عقب مانده گی و رکود و سقوط و برده گی است الا ترس از خدا. و بلکه ترس از
خدا اساس شجاعت در عمل و انتخاب است. آنانکه کمتر از خدا می ترسند دائماً از مردمان و صاحبان
قدرت می ترسند و در واقع از شیطان می ترسند. فقط با توکل بخدا می توان بر ترس شیطانی فائق آمد.
ھمه انسانھای بزدل بتدریج جبرگرا و سرنوشت پرست می شوند و این ھویت ستم برانه خود را چه بسا
تفسیر به رضای خدا و صبر بر اوضاع می کنند و دم از توکل می زنند که این توکلی منافقانه است زیرا
توکل بخدا بعنوان اتصال به کانون قدرت مطلق موجب شجاعت و قدرت در انتخابی برتر و مستقل می
شود و رھائی بخش و عزت آفرین است و نه خفت بار و ظلم پذیر و رعیت پرور . ترس از خدا ترسی
عرفانی و شھامت پرور است و ترس از مردم ترس شیطانی می باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 237



برچسب‌ها: ترس,شجاعت,توکل,پیشرفت,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۵ توسط رضا احدی | نظر(0)
چند حکایت عرفانی

* از یکی پرسیدم : آیا تعجّب نمی کنی ؟ پرسید : از چه ؟ گفتم : از اینکه آنھمه آدمیان آمدند و مردند و تو
ھنوز ھستی ! گفت : نه . اینکه تعجبی ندارد . گفتم : ولی من در حیرتم . گفت : از چه ؟ از اینکه اصلاً
تعجّب نمی کنی !گفت : علّتش اینست که تازه به دوران رسیده ای کم کم عادی می شود و تو ھم دیگر
تعجب نخواھی کرد . گفتم : خدا نکند چون نمی خواھم قبل از مرگم بمیرم ، گفت: یعنی مرده ام ؟ گفتم :
آری ولی ھنوز گرمی و متوّجه نیستی . گفت : پس کی متوجه خواھم شد ؟گفتم : در قبر !


کافری به عارفی رسید و کرامتھا دید . سپس از وی خواسته شد تا بخدا ایمان آورد . کافر گفت : تا خدا را
نبینم ایمان نمی آورم . عارف گفت : آیا مرا که می بینی ایمان آورده ای ؟ گفت : صد الّبته ! عارف گفت :
پس به ایمان من ایمان بیاور اگر راست میگوئی. کافر گفت : فعلاً کار دارم بعداً درباره اش فکر میکنم .


زن بدکاره ای را به نزد شیخی بردند . شیخ گفت : ای زن توبه کن . زن گفت : اگر توبه کنم چگونه زندگیم
را گذران کنم ؟ شیخ گفت : توبه کن تو را به عقد خودم در می آورم . زن گفت : بشرط اینکه مرا آزاد
بگذاری شیخ گفت : اگر آزادت بگذارم ھمان می شوی که الان ھستی . زن گفت :شوھر اول من ھم
ھمین را می گفت که از او طلاق گرفتم ھمه مردھا بدبین ھستند اگر شوھرم آزادم می گذاشت اینک
رسوا نمی شدم . شیخ گفت : عجب !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 228


برچسب‌ها: حکایت عرفانی,شوهر,عقد,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۱ توسط رضا احدی | نظر(0)


سید حسنی کیست؟

در روایت شیعه آمده است که قبل ازظھور جھانی امام زمان (ع)یک سید حسنی ظھور می کند که

امامتش بر مردم ھمچون امامت امام حسن (ع) مظھر رحمت و صلح و شفاعت برای ھمه خلایق اعم
از کافر و موٌمن است و دارای ھدایتی تماما رحمانی است و وجودش برای مردم سراسر رحمت و شفاعت بی
قید و شرط می باشد ولی مردمان با او ھمان می کنند که با امام حسن (ع)شد که درغایت تنھائی و بی
کسی بدست ھمسر جاه طلب و قسی القلب خود شھید می شود . و آنگاه امام زمان در سیمای حسینی
یعنی قھارانه ظھور می کند و ھمه کفّار و اشقیاء و تبھکاران را از دم تیغ می گذراند وھیچ شفاعتی پذیرفته
نمی شود و درحقیقت به مثابه تیغ انتقام حق آن امام حسنی است .
این نکته نیز قابل ذکر می باشد که امام حسین (ع)در میان ائمه اطھار بیشترین یاران و مریدان مخلص را
داشت که در واقعه کربلا به حدود ھفتاد تن رسیدند با اینکه امامی بسیار سخت گیر و قھار بود و درامر دین
به کمتر از اخلاص راضی نمی شد در حالیکه امام حسن مھربانترین و رحمانی ترین و سھل گیر ترین امامان
و نیز بیکس ترین آنھا بود . از این مقایسه حقیقتی بس حیرت آور و غیر منطقی حاصل می آید . این بدان
معناست که تساھل و تسامح در دین ھیچ خیری بحا ل سرنوشت مردم ندارد ولی بایستی این حجّت
آشکار و تمام شود تا ظھور حسینی متجلّی و محق آید . این بدان معناست که مردمان ھمواره از رحمت
حق سوء استفاده کرده و بر کفرشان می افزایند یعنی مردم ذاتاً طالب قھاریت حق ھستند و آنرا میستایند
و این شقاوت و کفر آنھاست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 212


برچسب‌ها: سید حسنی,تساهل و تسامح,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۱ توسط رضا احدی | نظر(0)


انسان و شیطان


در قرآن می خوانیم که شیطان کالائی جز غرور برای آدمی ندارد و افکار و اعمال زشت و نادرست را برای

آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می
شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی
جز ذھن و قوه اندیشه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این
کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل تجاوزگرانه لباس خدمت و ایثار به تن
می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان آزادی و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت
طلبی با واژه صبر و توکل تقدیس می گردد و الی آخر. پس شیطان در مغز و اندیشه ماست. ولی آیا
چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و
شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر
معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچکس از وسوسه شیطان مبرا
نیست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی
داشت و فلسفه و دانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.
احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر
مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از
احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای
خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند و اینست که آخرین پیامبر خدا ،یک انسان متشرع بدون
امام ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان امام است و نه احکام.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 211



برچسب‌ها: انسان,شیطان,غرور,توجیه,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

آیا امامت ارثی است؟

حضرت ابراھیم بعد از ھمه امتحانات عظیم الھی مورد لطفی از جانب پروردگار قرار گرفت و به مقام
امامت رسید و آنگاه از خدایش خواست که امامت را در خاندانش موروثی کند ولی خداوند با قھر فرمود که
: این مقام به ظالمان این نژاد نرسد. و نیز اینکه در قرآن خداوند دعائی را به مؤمنانش القاء نموده است
که بگویند: پرودگارا ما را امام متقیان فرما.
از این دو آیه در قرآن درک می کنیم که امامت لزوماً ارثی نیست و ھر انسان مؤمنی میتواند به این مقام
نائل آید. و ھمه عارفان ما و از جمله علامه طباطبائی بر این اعتقادند که رسیدن به مقام ولایت بر ھمگان
ممکن است و سریعترین راه آن معرفت نفس است . و از حضرت رسول(ص) نیز داریم که فقط رھروان
معرفت نفس می توانند به حقوق دین او نائل آیند ودر دین خدا حقی برتر از امامت نیست. و البته امامت
در فرزندان علی(ع) و فاطمه(ع) امری مربوط به وصایت دین محمد(ص) است که ولایتی خاص الخاص
می باشد. ولی امامان خارج از وصایت دین محمد(ص) مربوط به دوران غیبت امام زمان(ع) ھستند که
خلاء این دوره را جبران می نمایند و ظھور آن حضرت را تدارک می بینند . مولوی نیز در مثنوی می فرماید
که در ھر عصر یک ولی خدا در ھر قومی حضور دارد که می تواند از نسل عمر باشد یا علی.
و اما امام کیست؟ امام انسانی است که ھمه صفات و معانی اخلاقی و دینی در وجودش خودی و ذاتی
گردیده و کل زندگیش عین دین است و لذا او حجت دین و میزان ارزشھاست درحالیکه دین در عامه
مردمان عاریه ای و نمادین است و ابزاری در خدمت دنیای آنھاست.


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 202


برچسب‌ها: غیبت امام زمان,علامه طباطبایی,امامت,عمر,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۴ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۰۴ توسط رضا احدی | نظر(0)


چگونه دلی تواب میشود - چگونه کسی به امامت میرسد !


انصراف و توبه و تحول از یک راه و روش که تمام زندگیمان را بر آن اساس بوده ایم مھمترین واقعه کل

زندگی ماست . این توبه یا به جبر است یا توفیق اجباری و یا به عشق و اختیاری که از معرفت است. این

توبه در صورتی بنیادی و سرنوشت ساز است و به عاقبتی برحق می رسد که ھم معرفتی و ذھنی باشد

و ھم قلبی و با عشق و رغبت عاطفی . توبه ذھنی مستلزم تعقل و صدق و واقع نگری می باشد ولی

توبه قلبی مستلزم وجود یک امام است که از فرد تواب دل می برد . ذھن آدمی برای کندن از جھان جھل

و کفر و فریب و حرکت در مسیر ایمان و سیر الی الله بخودی خود کفایت نمی کند . ذھن برای دل کندن از

دنیا پرستی لازم و کافیست ولی برای حرکت در راه حق بایستی قدرت قلبی که جوھره زندگی است در

میان آید . به ھمین دلیل است که آدمی به لحاظ ذھنی به تجربه می داند که دنیا پرستی و بازیگری و

دروغ و ریا و ستمگری و ستم بری و چاپلوسی و فسق بد است و عاقبتی ندارد ولی قدرت عملی یک

زندگی صادقانه و پاک و با عزّت را ندارد . ارادۀ عملی انسان از دل بر می خیزد و نه ذھن . ذھن فقط مدبّر

و کارگزار است رونده ، دل است و لذا تکامل بشری ھم تماماً قلبی است و حرکت جوھری ھمان سیر

تکامل و تحول دل است . و اینست که به وجود امامی زنده که دلت را بسوی حق بکشاند و زنده بحق کند

و قدرت حرکت بسوی حق بخشد ، ضروری است . امر ھدایت بدون امام زنده و بدون ولایت و محبت او

ممکن نیست . بی امام ، بی نور است ، بی جان است ، بزدل و ھراسان است . و آنچه که یک توّاب باید

انجام دھد دل کندن از ھمه و دل سپردن به امام است زیرا ماجرای ھدایت ماجرای دل است .


-------------------

چگونه کسی به امامت میرسد !

کسی که نمی تواند دروغ بگوید .

کسی که نمی تواند دوست نداشته باشد .

کسی که نمی تواند کینه ورزد .

کسی که ھمواره پا بر دل خود می نھد.

کسی که ھرگز به پول نمی اندیشد .

کسی که ھرگز از کسی نمی ھراسد .

کسی که ھمواره بین خود و دیگری ، دیگری را ترجیح می دھد .

کسی که در ھر دعوائی خودش را محکوم می کند.

کسی که جز خود علّتی برای سرنوشت خود نمی یابد .

کسی که برای خودش چیزی نمی خواھد.

کسی که خود را مسئول ھمه بدبختی ھای دیگران می داند .

کسی که با منّت کشیدن خدمت می کند.

کسی که بواسطه محبّت خود تک و تنھا می شود زیرا کسی را یاری تحمل محبّت او نیست .

کسی که قبل از مرگش با شوق کامل برای مردن آماده است و جز قبر خانه ای ندارد و بدنش قبر

اوست و غار اوست و راز غیبت اوست .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 192


برچسب‌ها: توابین,غیبت,حرکت جوهری,امامت,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۷ توسط رضا احدی | نظر(0)
خطرات نماز سهوي

می دانیم که خداوند در کتابش بر نمازگزاران سھوی و ریائی فریاد کشیده و آنان را در جرگه دشمنان دین
قرار داده است. نماز ریائی که تکلیفش واضح است و علناً دارای ذاتی کافرانه و فریبکارانه میباشد و
جای بحث ندارد و اما از نماز سھوی که ھمان نماز از روی عادت و وراثت و اکراه است . می دانیم که نماز
ستون دین و عبودیت بمعنای پرستش است و پرستش از عشق و شوق و نیاز قلبی و روحی است. اگر
کسی را که قلباً دوست نمی دارید مستمراً چاپلوسی کنید و از وی درخواست رحمت نمائید چه اتفاقی
می افتد؟ او نیز عملاً پاسخی نمی دھد الا از روی ریا و از چاپلوسی شما بیزار می شود و رابطه به
عداوت می انجامد. آیا اینطور نیست؟ رابطه انسان و خدا ھم درمراتب دارای ھمین خصلت است و به
ھمین دلیل بشر به زبان بشری با خدا سخن می گوید. راز دل گفتن و طرح نیاز با کسی که نه
دوستش دارید و طبعاً او ھم دوستتان ندارد جز کینه و عداوت حاصلی ببار نمیآورد. حال بھتر درک می
کنیم که چرا خداوند بر این نوع نمازگزاران فریاد غضب می کشد و آنان را دشمن خود می د اند. یعنی
نماز این چنینی موجب گرایش به اعمال ضد دینی می شود و به عداوت با خود خدا ھم می رسد زیرا
رابطه ای برقرار نمی شود و نیازی ادا نمیگردد. بایستی نماز سھوی را ھمطراز رابطه ای فاسقانه و زنائی
دانست. ھمانطور که این نوع روابط بشری به عداوت می انجامد و انتقام. پس ترک چنین نمازی به دین
نزدیکتر است تا آنگاه که نیاز قلبی برای ارتباط با خداوند پدید آید که آن مقام ایمان است و لذا خداوند در
کتابش فقط مؤمنان را دعوت به نماز کرده است یعنی دلداده گان به خدا را .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد دوم ص 155

برچسب‌ها: نماز,ارتباط با خدا,خشم و غضب خدا,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.