X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ شنبه ۴ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۵ توسط رضا احدی | نظر(0)
حقّ بدي
بدیھای بشر نیز دارای ذاتی نیک است و برخاسته از نیک خواھی جاھلانه بشر است. انسان بمیزانی که
می خواھد نیک باشد مرتکب اعمال بد می شود. پس یا این نیکی باطنی ھم بد است که مولد اعمال بد
می شود و یا بدیھائی که ظاھر می شود دارای ذاتی نیک است.
در حقیقت آدمی بدلیل روحی که دارد و امر خداست ذاتاً نیک و نیکخواه است ولی جاھل است و لذا نمی
داند که چگونه این نیکی را به فعل آورد. در واقع فقط یک بدی وجود دارد و آن جھل است و این جھل جز از
طریق معرفت درباره ذات نیکخواھی خویش برطرف نمی شود یعنی معرفت نفس.
پس فقط یک چیز خوب وجود دارد و آن خودشناسی است و یک چیز بد وجود دارد و آن جھل درباره باطن
خویش است.
تجربه عملی – فنی بشر نشان داد که دانش فنی درباره خویشتن کمترین کمکی به نیک شدن انسان
نکرد و بلکه او را مغرورتر و شرورتر نمود. دانش فیزیکی و شیمیائی و بیولوژیکی و طبی درباره خویشتن
ھیچ ربطی به معرفت نفس ندارد در حالیکه عمده خودشناسی ھای مکاتب مدرن غرب تماماً اطلاعات
عاریه ای درباره انسان است که انسان را فقط بعنوان یک موجود بیوشیمیائی مورد مطالعه قرار میدھد و
یا حداکثر مکانیزم رفتار بشری را به لحاظ منافع مادی مدنظر دارد و در عالیترین حدش ایده ھا را مورد
تجزیه و تحلیل منطقی قرار می دھد که ھیچکدام از اینھا ربطی به شناخت روان انسان ندارد .
روانشناسی ، عرفان نفس است.

از کتاب دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 126

برچسب‌ها: ذات بشر,خودشناسی,روانشناسی,فیزیک,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)
فلسفه توپ بازي
توپ ، بازیچه کودکان است و امروزه کل بشریت به کودکی خود بازگشته و توپ پرست شده است. عصر
جدید به لحاظی عصر توپ بازی و توپ پرستی جھانی بشر بر روی زمین است . زمینی که بواسطه علوم
و فنون د رحال استخراج کامل و تھی شدن است و ھر چه ھم که استخراج می شود بلعیده می گردد و
تبدیل به زباله می شود. گوئی عشق به توپ عشق به زمینی پوک و میان تھی است که ھمه بدنبال آن
می دوند تا آنرا بر دروازه حریف خود وارد کرده و وجودش را بگشایند و تسخیر کنند. این شی مدور میان
تھی و ورم کرده ھمچون مغز بشر مدرن نیز می باشد ھمانطور که براستی ھمه توپ بازان و توپ پرستان
و تماشاچیان توپ بازی به لحاظ مغزی میان تھی و پوک شده اند و ھیچ و پوچ گشته و به یاری این کله
پوک خود میخواھند حدود وجود دیگران راھم بشکافند و بر آن وارد شده و دیگران را مسخّر و مسخره خود
سازند. امروزه حتی تسخیر کردن به معنای سلطه و حکمرانی نیست بلکه بمعنای مسخره گی است. و
این مسخره گی نھایتاً کل زمین را بعنوان یک توپ به بازی می گیرد و آنرا می ترکاند.
فی المثل آمریکا را در عراق تماشا کنید و بریتانیائی را که بانی و سلطان این بازی در جھان است. این
توپ پرستی و توپ بازی در گلوله تفنگ و توپ ھم متجلّی است که جنگ بازی را پدید آورده است .
امروزه حتی سلطه ھم معنای خود را از دست داده وسلطه بازی است که جھانیان را به تماشای این
بازی می کشاند مثل میادین فوتبال . و این بازی منجر به بازی با توپھای کوچک و نامرئی با نام ھسته اتم
می شود وبازی اتمی در می گیرد و این غایت توپ بازی بشر است و توپ نشانه سمبلیک پوچ بازی و
پرستش پوچی و پوکی و عبث و بازی است . در قدیم این بازی ھمان چوگان بود. که بازی اشراف پوچ
شده دربارھا بود که گاه با کله قربانیان خود بازی می کردند و امروز جھانی شده است.
از کتاب دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 127

برچسب‌ها: فوتبال,توپ بازی,جنگ هسته ای,بازی کودکانه,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

تلخ ترین حقیقت(فلسفه حق)

« حقیقت تلخ است »: این یک حکمت جھانی است ولی حکمتی وارونه و بلکه ابلیسی است و درستش

اینست: حقیقت از راه دور تلخ می نماید ! زیرا ھمه بدبختی ھا و تجربیات تلخ و ھلاک کنندۀ زندگی انسان

محصول گریز انسان از حقیقت ھر امری است. آنچه که ھر چیزی را نھایتاً تبدیل به حقیقتی تلخ و کشنده

می کند نزول ناگھانی حقیقتی در حین گریز ما از آن حقیقت است در حالیکه می خواستیم آن حقیقت را

کتمان نموده و بلکه در نزد خود وارونه سازیم. در واقع آنچه که تلخ است نه حقیقت بلکه وارونگی حقیقت

در نظر ماست و یا وارونگی ما در مقابل حقیقت. یعنی حق ستیزی !

حق در ذائقه کسی که با آن در جنگ است تلخ می آید و این نیز حق است. و اما از میان ھمه حقیقت

ھائی که شبانه روز از روبرو شدن با آن می گریزیم حقیقت عشق و محبت و دوستی است که در نزد

انسان حق گریز به مثابه تلخ ترین حقایق است. یعنی روبرو شدن با واقعه ای که از بطن معشوق و یا

کسی که دوستش می داشته ایم، بناگاه یک دیو آشکار شود. حال آنکه بارھا و بارھا قبل از قیامت

عشق، ما شاخھای این دیو را دیده و به روی خود نیاورده و بلکه آنرا تلطیف و وارونه کرده و نشانه عشق

تفسیر نموده ایم و علناً و آگاھانه خود را فریب داده ایم تا اینکه بالاخره حق آن عشق وارونه و دروغین بر

سرمان فرود آمده و سیمای دیوی را که عشق نامیده بودیم برما عیان می سازد. این عاقبت دوست

داشتن کسی است که دارای حق دوست داشته شدن نیست. و عاقبت توقع دوست داشته شدن و نه

دوست داشتن . اگر قرار باشد معشوق ھم عاشق را دوست بدارد این دیگر عشق نیست . حق عشق

بشری در یکطرفه بودن آن است وتلخی اش نیز.

از کتاب "دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم

 


برچسب‌ها: حقیقت,فریب عشقی,دوستی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱ دی ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۸ توسط رضا احدی | نظر(0)
فلسفه طنز
ھنر طنز به زبان ساده ھنر خود – مسخره گی است . این ھنر از قدیم الایام در دربارھا وجود داشته و از
ھمانجا پدید آمده است و در ھر درباری فردی وجود داشته که با خود – مسخره گی که بطور غیر
مستقیم مسخره کردن شاه ودرباریان بوده موجب نشاط و رفع خستگی اھالی دربار می شده است.
ولی امروزه گویی کل مردم جھان نیازمند به این ھنر و ھنرمندان ھستند ولذا اصلاً حرفه ای به نام طنز در
ادبیات و تئاتر و سینما پدید آمده که جذابترین ھنرھاست و این ھنر در جوامع چنان اثر نھاده که تبدیل به
یک فرھنگ شده است.
و لذا خود – مسخره گی امروز وجھی از فرھنگ مردم متمدن است که به صور متفاوت درگفتار و کردار و
آداب راه رفتن و لباس پوشیدن و آرایش کردن خود نمائی می کند که جماعت موسوم به ھیپی و پانک
و رپ جلوه ھای خاص تجسم یافته این فرھنگ می باشند.
خود –مسخره گی بازتاب روانی غایت کبر وغرور و خودستائی بشر است و به ھمین دلیل از نزد شاھان
برخاسته است و نوعی برون افکنی این کبر و کفر است که بشر را به مرز جنون و جنایت کشانیده است
و لذا با این رفتارھا نوعی تسکین حاصل می شود ھرچند که خود این برون افکنی تبدیل به یک فاجعه
اجتماعی شده و قربانیان زیادی می گیرد.
بشر مدرن نیز امروزه ھر یک احساس شاھی دارد و این احساس محصول غرور علوم و فنون وشکم باره
گی و شھوت پرستی حاصل از این عصر می باشد: آنانکه به تمسخر انبیاء و مؤمنان می پردازند بزودی
خود را مسخره خواھند کرد – قرآن –
از کتاب دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 126

برچسب‌ها: طنز,تئاتر,خودمسخرگی,سینما,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه خود تخدیري

آدمی ذاتاً در عطش مدھوشی و مستی و بیخودی است چرا که در عوالم ھوشیاری نیز جز بیخودی و

جنون و دوگانگی در خود نمی بیند و لذا تلاش برای مدھوشی به مثابه فرار از مشاھده بیخودی خویشتن

است و این یک بی خودی اندر بیخودی دیگر است و اینجاست که ارزش معرفت نفس ھویداست ونیز

سختی و تلخی بخود – آئی ! مردم عامی بھر وسیله ای مشغول تخدیر و بیھوش سازی خویشند و حتی

مذھب را که ھمان گوھره بخود آئی بشر است تبدیل به ابزاری برای تخدیر خود می کنند ولذا تخدیر

مذھبی، پیچیده ترین فریبھاست. آنچه که در عامه مردمان، لذت نامیده می شود اعمال و حالات بیھوشی

است. آنچه که عادت و عادی سازی امور نامیده می شود نیز قانون مدھوشی در روزمره گی می باشد

که مستلزم تکرار و شتاب است. آنچه که موجب رنج بشر است رویاروئی با تناقضات و تضادھای وجود و

زندگی خویشتن است و لذا در چنین مواقعی نیازمند مسکن ھا و مخدرھای قوی تر است. و گریز بشر از

خودشناسی نیز گریز از این دوگانگیھا و تضادھا و خودفریبی ھا است زیرا انسان در نخستین رویاروئی با

خود جز دروغ و تضاد نمی بیند ولی پس از عبور از این طبقه از نفس بتدریج به قلمرو یگانگی میرسد که

موجب مستی و لذت عرفانی می شود ولی بندرت کسی به این وادی می رسد. پس انسان ذاتاً در

عطش یگانگی است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم 


برچسب‌ها: مستی,دوگانگی,بیهوشی,لذت,فرار از خود,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

چرا دورغ می گوئی؟

(فلسفه دموکراسی)

آدمی بمیزانی که میخواھد درچشم دیگران خوب باشدو بلکه پرستیده شود بسوی دروغ و ریا میرود که

ام الفساد است. پس آنچه که آبرو و مردم داری نامیده می شود که نھایتاً اراده به پرستیده شدن است

منشأ ھمه شرارتھا و رذالتھا و بدبختی بشر است که ھمان دروغ می باشد. و اینست که دروغگوئی و

مکر و ریا در نزد زنان ھزار چندان است زیرا زن مظھر اراده به پرستیده شدن است و بھمان میزان مکر می

کند. و اینست که صدق در زن یک کیمیاست . آدمی چون میخواھد که در نزد دیگران خوب باشد شر می

شود. در قرآن می خوانیم که ای مؤمنان از اکثریت مردم پیروی مکنید که آنان جز دروغ و خیالات را نمی

جویند و شما ھم به سمت ظلم می روید. و این به بیان امروز یعنی تحریم دموکراسی ومردم سالاری که

بمعنای حاکمیت اکثر مردم است. و اینست که در عصر دموکراسی ھا شاھد اشد دروغھا و بازیھا و

فریبکاریھا ھستیم. و نیز اینکه چرا در صدر شعار آزادی و دموکراسی در سطح جھان، زنان قرار دارند و

اصولاً دموکراسی و فمینیزم امر واحدی شده است. این دال بر حاکمیت دروغ است و دروغسالاری! پس

واضح است که توقع حق و راستی و وفا داشتن در قلمرو فرھنگ مردم سالاری و دموکراسی و

آبروپرستی و عشق بازی ، توقعی ابلھانه است. دموکراسی ھمان دمونکراسی( Demoncracy)بمعنای

دیو سالاریاست که« ن » آن افتاده است . آدم باید در نزد خودش خوب باشد و برای خود.

 

از کتاب "دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 114


برچسب‌ها: دموکراسی,فمنیزم,مردم سالاری,دروغگویی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

فلسفه شوخی و جدي

« آیا پنداشته اید که برای بازی آفریده شده اید. »- قرآن

در یک کلام آدمی بر دو نوع است : آدم جدی و آدم شوخی ! آدمی که با ابتدائی ترین امور زندگی خود نیز

شوخی ندارد وحتی در بازیھا و تفریحاتش ھم در جستجوی معنائی جدی از زندگیست . و آدمیکه ھمه

چیزھای مادی و معنوی زندگیش اسبابھای بازی و بازیچگی او ھستند حتی مقدسات ھم حداکثر نوعی

تئاتر جدی ترند سیمائی تراژیک دارند ولی بازی ھستند. شغل بازی، مسئولیت بازی، ازدواج بازی، بیمه

بازی، علم بازی، سیاست بازی، دین بازی، عشق بازی، زن بازی، عرفان بازی، شریعت بازی، خدابازی و

..... که ھمه اینھا انواع بازیھای با خویشتن است : بازیھای جدی و بازیھای شوخی: نمایشات طنز و کمدی

و نمایشات تراژیک . خوشی و ناراحتی او نیز دو نوع بازی ونمایش است و حتی عزا و عروسی او و حتی

نمازگزاردن او که خدا بازی اوست و اینست معنای« وای بر نمازگزاران »کل کائنات در نظر آنان یک خانه

عظیم اسباب بازی است و کل جھان ھستی ھم میدان بازی است. و اینست که به ناگاه با واقعه ای کل

بازی و اسباب بازیھای این نوع افراد و جوامع بر سرشان می شکند: یک مرض لاعلاج ، یک مصیبت، یک

بلای آسمانی، یک جنگ و ...... بازی را ختم می کند و تا آخر عمر بر بازیھای خود سوگواری می کنند. و یا

چه بسا این بازی با خود و زندگی و عالم و آدم، با سقوط در چاھی بی انتھا بنام قبر، پایان می یابد و

آدمی مجبور است که بازیھائی را کرده جدی نماید و حسابش را پس دھد. بازی ای که کل سرمایه

زندگیش را در آن باخته است و اینک بایستی خسارت این باخت عظیم را نیز بپردازد و اینست مسئله!

یعنی روحش را نیز بایستی به جبران خسارت این بازی ، ببازد و اینست عذاب نابودی جاوید!

 

از کتاب "دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد سوم ص 112


برچسب‌ها: شوخی,جدیت,تفریح,اسباب بازی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۵ - ۱۵:۰۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه سجود


اسلام تنھا مذھبی است که در آن غایت عبودیت و خداپرستی در سجده برخاک رخ مینماید و این غایت و

 کمال تربیت بشر بمعنای رب پذیری است که در سجده بر« تراب » ممکن می شود. و اینکه رب و تراب

وتربیت جملگی به لحاظ لغت از یک خانواده اند. و می دانیم که در معرفت اسلامی ، نماز معراج مؤمن

است که کمال این معراج و دیدار با خدا در سجده بر خاک است. و اینست که علی (ع) در حال سجده

بیھوش می شود و معراج محمدی نیز در حال اقامه صلوة بوده است.

و نیز می دانیم که اسلام دین آخرالزمان و کمال دین و ختم نبوت است. دین بمعنای راه رسیدن به

خداست پس کمال دین بمعنای رسیدن به خداست در کجا : در خاک!

و این بمعنای ظھور رب در تراب است، ظھور کمال متافیزیک در پست ترین فیزیک یعنی خاک.

ونیز می دانیم که رسول اسلام(ص) در واقعه معراج، جمال پروردگارش را در علی(ع) دیدار کرده است و

 اینست که یکی از القاب علی(ع)« بوتراب » است یعنی پدر خاک! 

و اینست که در اسلام یک انسان بی امام(انسانی علی وار) نماز ھم ندارد و اگر داشته باشد مخاطب

« فویل للمصلین »  (وای بر نمازگزاران) است.

سجده بر خاک بدین معناست که خداوند از آسمان به زمین آمده است و وجود امام تجلی ظھور خدا در

خاک است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105


برچسب‌ها: سجده,سجود,نماز,معراج,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۶ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۶ توسط رضا احدی | نظر(0)

عرفان درمانی یعنی چه ؟

در نخستین برخورد با عنوان « عرفان درمانی » چنین تداعی می شود که این ھم نوعی درمانگری است 

ھمچون انرژی درمانی و رقص درمانی و قارچ درمانی و غیره. ما بجای « عرفان عملی » از«عرفان درمانی » 

بھره گرفتیم تا عرفان را از قلمرو تعارفات ھنری وادبی و پامنقلی به عرصه زندگی واقعی وارد 

کنیم و از آنجا که ھمه مسائل و مشکلات بشر مدرن منجر به بن بست شده و نوعی درد و مرض لاعلاج

گردیده این اصطلاح را ابداع نمودیم.

منظور از عرفان درمانی فقط علاج امراض جسمی- روانی بشر نیست بلکه علاج ھمه امراض اقتصادی و

سیاسی وایدئولوژیک و فرھنگی و اخلاقی و علمی و فنی و عاطفی و خانواده گی و بلکه بین المللی و

استراتژیک است. حل و فصل و رفع و درمان ھمه دردھای بی درمان بشر مدرن می باشد بواسطه

خودشناسی. و این خودشناسی اما نوعی کاملاً ویژه و برخاسته از قلب مکتب علوی و تشیع یعنی

امامت و ارادت عرفانی است . و ما این اصل را تبدیل به یک نیازی جھانی و فوق عقیدتی ساخته ایم. لذا

عرفان درمانی از نظر ما چیزی جز بیان عملی و کاربردی اصل واساس شیعه یعنی امامت نمی باشد.

و اینست که بخش عظیمی از آثار ما مربوط به امام شناسی است و نشان دادن این حق که بشر امروز جز

از طریق درک امام خود ھیچ راه نجاتی ندارد. و عرفان درمانی حاصل رابطه با امام و پیر طریقت است .

منتھی ما معنای امام و پیر ومراد و مرشد را از موزه تاریخ ادبیات خارج نموده و بیان امروزین نموده ایم و

نیز جستجوی جدّی برای امام غایب آغاز می شود و این زمینه ظھور است.

که علاج ھمه دردھای تاریخی و امروزین بشر را بھمراه دارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 104



برچسب‌ها: عرفان درمانی,انرژی درمانی,رقص درمانی,,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ - ۱۴:۱۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

دموکرات کیست؟

 

انسان دموکرات یامردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده

گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی

بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این

مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از

خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای

معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این

سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری

دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و

خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به

ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی

موعود امکان پذیر می شود.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 106


برچسب‌ها: دموکرات,دموکراسی,مدینه فاضله,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.