X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

انواع افکار و احساسات

آیا چند نوع فکر یا احساس داریم ؟ افکار اقتصادی ، سیاسی ، علمی ، فلسفی، اخلاقی ، طبّی ، تربیتی

و .....انواع نظامھای فکری ما ھستند . احساس جاذبه و دافعه ، احساس امید و یأس، احساس عشق و

نفرت ، احساس شادی یا غم ، احساس قدرت یا ضعف ، احساس مرگ و زندگی و احساس بود و نبود نیز

انواع نظامھای احساسی و عاطفی ما بشمار می آیند . ولی ھمه این انواع نظامھای فکری و عاطفی

بطور کلی به دو دسته و ماھیت تقسیم می شوند : درون گرا یا برون گرا . مادی یا معنوی ، دنیوی یا

اخروی . ھر فکر یا احساسی یک حرکت است و مقصدی را پیشروی دارد و می جوید . این حرکت یا

بسوی درون ماست و پاسخی را در خود ما جستجو می کند و یا بسوی برون است و ھدفی را در بیرون

می جوید . افکار و احساسات بیرون رونده دیر یا زود مواجه با شکست و ابطال می شوند و بدینگونه منشأ

تولید فکر و احساس در وجودمان را مأیوس و پوچ و عقیم می کنند . فکر و احساسی که از وجود ما به

بیرون می رود دیگر از احاطه ما خارج است و ما را بازیچه شرایط و آدمھای بیرونی می کند و اسیر خود

می سازد و به بردگی می کشد . ولی فکر و احساسی که به اعماق درون ما نقب می زند ھمواره در

احاطه و نظارت و رھبری ماست . ھر فکر و احساسی مثل نوری اعماق ما را می شکافد و ما را به

ظلمات باطن ما ھدایت می کند و اعماق ھزار توی باطن ما را بر ما آشکار می کند . و این جھان خودی و

وجودی ماست . این ھمان جھان اخروی و جاودانه ماست و قلمرو سلطنت معنوی ماست . ھر فکر و

احساسی مثل تیر و شھابی است که یا بسوی برون پرتاب می شود و یا بسوی درونمان. آنچه که بسوی

برون پرتاب می شود ھمواره به سنگ اصابت می کند و پوچ می شود . ولی آنچه که بسوی درون پرتاب

می شود تا ابد در جریان است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص214


برچسب‌ها: افکار,احساسات,عواطف,شادی,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

امید یعنی خدا!

امید ھمان خداست و نومیدی نیز بی خدا شدن و خدا را از خود دور کردن است . حتّی اگر امید و انتظاری

با ھزاران دلیل در حیات دنیوی محال آید باز ھم نبایستی نومیدی را به دل خود راه داد که نومیدی دل را

می میراند و لانه شیطان می کند . ھمواره بایستی به لطف برتر و فوق علیّتی و بی سبب خداوند چشم

داشت و معجزه را باور کرد. علاوه بر این بقول علی (ع)«چه بسا آرزوھائی که پس از مرگ محقق می شوند»

پس نومید شدن به ھیچ وجه معقول نیست و به صلاح ھم نیست حتّی اگر محال و واھی باشد . 

بشرط اینکه مرجع امیدواری ما دیگران نباشند بلکه خود خدا باشد . تا زمانیکه به دیگران امیدواریم نومید

می شویم . خداوند ھرگز امیدواران بخودش را نومید نمی کند بشرط اینکه امیدی خالصانه و توحیدی

باشد و نه مشرکانه و مخلوط و خدا – خرمائی .

امید بخدا ھمان عرصه امتحان ایمان بخداست زیرا فقط نیازھای انسان است که انسان را بخداوند مربوط

می کند . بین انسان و خدا چیزی جز نیازھایش نیست . انسان بی نیاز از خدا انسان کافر و بی خداست.

لذا غایت ایمان آدمی بخدا در غایت ناکامی و نومیدی ھا امتحان می شود . از دست دادن امید ھمان

باختن ایمان و عین کفر است . نومیدی را باید لعنت نمود زیرا این ابلیس است که حامل نومیدی است زیرا

 ابلیس نخستین نومید شده و بانی نومیدی است و« ابلیس » به لحاظ لغت ھم بمعنای « نومید شده »

است .

 

.از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199


برچسب‌ها: امید,آرزو,توکل,ابلیس,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

عذاب انکار حق

 

آنکه آگاھانه حقیقتی را انکار می کند این انکار حق او را جبراً بسوی ارتکاب اعمال بر خلاف میلش می

کشاند و بدینگونه اراده اش انکار می شود . آنکه حقّی را انکار می کند خود را انکار می کند و مجبور می

شود اعمالش را انکار کند و کل سرنوشت خود را منکر خود می سازد و بر علیه اراده اش زندگی میکند

و ضد خود می شود . زیرا ھر حقّی ھمانا حقِّی از وجود انسان است و حق وجود است . آنکه حق را انکار

می کند حیات و ھستی اش را بطرزی جادوئی نفی و باطل می سازد و ھمه زحماتش را جنون آسا بھدر

می دھد و گوئی دشمن خویش است و این حق انکار است .

حق وجود انسان معرفت دربارۀ این حق است و تصدیق آن . انسان به این قصد خلق شده که حق را

بشناسد . آنکه بیشتر می شناسد مسئولتر است . آنکه معرفت خود دربارۀ حق را منکر می شود حق

وجودش را و علت ھستی اش را انکار می کند و لذا به ضلالت و حماقتی ھولناک مبتلا می شود .

ھیچ سرنوشتی ھولناکتر و عبرت انگیزتر از کسانی نیست که حق را شناختند و انکار نمودند و حماقت

عذاب این انکار است . عذابی که ھیچ شفا و شفاعتی نمی پذیرد . وجود چنین کسانی قلمرو سلطه

شیطان است و اینان شیاطین مجسم می شوند و مأمور گمراه سازی دیگران ھستند و این گمراه سازی

از طریق القای یأس از رحمت خدا و دین او صورت می گیرد بواسطه برانگیختن احساس ترحّم در دیگران

آنان را از خدا و دین او باز می دارند و به فساد و کفر تشویق می کنند . اینان ھمچون دیوھای افسرده اند

. اینان از یکسو حق را تأئید می کنند به زبان و از سوی دیگر این راه را غیرممکن معرفی می کنند . اینان

محاق حق ھستند .

وامّا انکار حق خود عذاب بخل نسبت به ھدایت مردم است بر اساس آن حق انکار شده .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 200


برچسب‌ها: عذاب الهی,ارتکاب جرم,اراده,افسردگی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۰۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

چشمان کور حسود

 

می گویند که چشمان حسود کور می شود . و در قرآن است که جماعتی از کافران پس از مرگ کور

برانگیخته می شوند ومی گویند : پروردگارا ما که در آنجھان بینا بودیم . به اینان گفته میشود کوری شما

از این روست که چشم خود را برنعمات خدا فرو بستید و آنرا انکار نمودید.

معمولاً صفت بخل و حسد درباره ارزشھای میرای دنیوی پدید نمی آید وحداکثر اینست که در تقلید وپیروی

از صاحبان قدرتھای مادی میروند به درجه ای از آن قدرتھا می رسند . ولی آن بخل وحسدی که انسان را

به انکار وتھمت می کشاند در قبال نعمات خداست که ارزشھای ماندگار معنوی وصفات برجسته انسانی

ھستند ونشانه ھائی از حقیقت را دارا می باشند.

چنین انسانھائی حتی به لحاظ دنیوی ھم دارای ھوش و حواسی بسیار ضعیف وکرخت می شوند وآنقدر

بر کفر وانکار خود اصرار می ورزند که چشم و گوش وھوش و دلشان از بین می رود ومصداق این کلام

خدایند که : اینان کورند وکرند ولالند ودیگر بسوی حق برنمی گردند . واین بدترین عاقبتی استکه انسان

مبتلا می شود ودر آخرت ھم از آن رھائی ندارد.

چه عاقلانه است که آدمی در قبال نعمات وجودی دیگران علیرغم امیال کافرانه نفس خود جھاد کند

وبجای انکار واتھام به مراکز این نعمات وگریز از آنھا ، بسویشان برود وبا آنان دوستی نماید وخدمتشان

کند تا از این نعمات برخوردار شود ولذا بخلش که بدترین امراض است معالجه گردد.

انکار علم وھنر وصفات حسنه دیگران موجب تحمیق وجنون وبسیاری از امراض لاعلاج میشود وبراستی

که حسد یکی از انواع آتش دوزخ است که روح را می گدازد وشعور ووجدان وعاطفه را زائل می کند.

چه احمقانه است که آدمی بجای برخوردار شدن از یک ارزش خوب ، آنرا تخطئه کند وخود را از آن محروم

نماید . آیا ظلمی بزرگتر از این به خویشتن ممکن است .

« و در آن روز سئوال می شود که آیا با نعمات خدا و صاحبان این نعمات چه کردید. »قرآن

آدمی فقط بدبخت بخل خویشتن است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 196


برچسب‌ها: حسادت,شعور,کفرنعمت,وجدان,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۲۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه ناز

ناز به معنای کتمان نیاز است منتھی با دو نیّت متضاد :

یکی نیّت اینکه صبر و قناعت پیشه سازد به دلایلی مثل تزکیه نفس و تقوی ، منّت نکشیدن از نااھل و زیر

بار ستم نرفتن ، ویا طرف مقابل را تحت فشار قرار ندادن . که این ھرسه دلیل برحقّ است ومی تواند با

ھم جمع باشد . این ناز در قبال یک فرد دیگر است که ناز حق اّست ومھمترین عنصر دین ومعرفت

وشرافت وتعالی می باشد.

امّا ناز دیگر داریم که ناز ناحق است وتماماً بر مکر وستم است که ویژگی عامّه زنان است یعنی انکار نیاز

خود بدلیل منّت نکشیدن ویا متعھد نبودن وانجام وظیفه نکردن از فرط تکبّر وکفر . وخود را بی نیاز جلوه

دادن وشوھر را بطریقی بس رندانه مجبور به انجام نیازش نمودن وتازه منّت ھم نھادن بر شوھر ویا ھر

فرد دیگری.

معضله ناز از مھمترین عناصر روابط بشری است در ھمه حوزه ھای خانوادگی واجتماعی که از جمله

تعیین کننده ترین عوامل سرنوشت بشر است . و امّا این عنصر در قلمرو خانواده ومخصوصاً زناشوئی به

مثابه کل سرنوشت است.

ناز نوع اوّل با حفظ وظیفه شرعی ووجدانی خود باعث سعادت وتعالی فرد است ولی ناز دوم که ناز ناحق

وّابلیسی است وھمان ناز ابلیس برای خداست که موجب لعنت ابدی شد وموجب تباھی رابطه

ومخصوصاً زناشوئی می باشد وجز سوء تفاھم وکینه وجنون وانتقام حاصلی ندارد.

وامّا ناز انسان در مقابل پروردگار ماجرای دیگری است وپر واضح است که انسان تا سر حد توانائی

تقوائی خود وقناعت که گمراه نشود نبایستی از خداوند چیزی مادی برای ارضای نیاز بخواھد مگر اینکه

نیازی واجب باشد که در این صورت ناز کردن ھمان کفر وکبر در مقابل خداست وجز عذاب حاصلی ندارد.

وکلام آخر اینکه ناز از آن بی نیازاست وبی نیاز ھم خداست واو را سزاست . وآدمی بھتر است درباره

نیازش صادق و نیز متواضع و وظیفه شناس باشد که صراط المستقیم سعادت وسلامت است . وبخش

عمده ای از بدبختی ھای بشر از ناز اوست که تلطیف کبر وکفر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص194


برچسب‌ها: ناز,گمراهی,کبر,غرور,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

چه میخواهی؟

 

جوان سالکی به نزد عارفی آمد وگفت : ای پیر مرا به سوی حق رھنمون نما! پیر گفت : حق چیست ؟

جوان گفت : نمیدانم اگر می دانستم که از شما نمی جستم ! پیرگفت : پس اگر نمیدانی که حق چیست

پس از چه روی آنرا می خواھی ؟ جوان گفت : ای پیر من بدنبال گمشده ای ھستم که نمی دانم چیست

فقط می دانم که چیزی را گم کرده ام و سرگردانم آیا می توانی مرا بسوی آن راھنما باشی؟ پیر گفت من

ھم مثل تو ھستم و تمام عمرم را در جستجوی این گمشده بوده و ھنوز نیافته ام آیا حاضری که با یکدیگر

به این جستجو ادامه دھیم ؟ جوان گفت : اگرتو پس از یک عمر کامل که موھایت را سپید کرده ای ھنوز

نیافته ای زین پس ھم نخواھی یافت . پیر گفت : ای جوان من دیگر پیر و کاھل و خسته ام و تو جوانی بیا

و بمن یاری رسان تا شاید با ھم بیابیم ، از تو خواھش می کنم برای رضای خدا مرا یاری ده تا تو را یاری

دھم . جوان به ناگاه منقلب شد و در محضر پیر به سجده افتاد . اندکی بعد به خود آمد ونشست وگفت :

ای پیر من حق را ھم اینک یافتم . حق ھمان دوستی ومحبّت و عمر عاشقانه برای جستجوی حقیقت

است . حقیقت ھمان عشق به حقیقت است وعشق به جویندگان حقیقت . حقیقت ھمان عشق است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص187


برچسب‌ها: عارف,پیر,گمشده,جستجوی حق,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

ظلم چیست؟

 

برخی گمان می کنند ظلم کردن فقط مال مردم خوردن یا زور گفتن است . ظلم به معنای به ظلمت

(تاریکی) انداختن و موجب گمراھی و فریب و تحمیق شدن است . پس دروغگوئی و ریاکاری ، اساس ھر

ظلمی است و سائر ظلم ھا جملگی معلول و فروع این ظلم عظیم ھستند . و بیھوده نیست که دروغ را ام

الفساد نامیده اند .

فی المثل دزدی کردن بدان دلیل ظلم است که زمینه گمراھی را پدید می آورد که یکی بدگمانی وتھمت

به دیگران است ودیگری به مضیقه افتادن مالی است که خود امکان گمراھی دارد و بدگمانی وھراس نیز

دلیل دیگر ظالمیت این عمل را به نوعی و دیگران را به روش دگر بر ظلمت می اندازد.

بنابر این ھر گناھی یک ظلم است و گناه بودن ھرعملی بدلیل ظلمانی بودن وگمراه سازی آن است .

ھرعمل بدی بدان دلیل بد است که باعث به تاریکی وجھالت افتادن انسان می شود و فریب می آفریند.

بنابراین زورگوئی و دروغگوئی به یک اندازه ظلم ھستند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص186


برچسب‌ها: ظلم,ستم,دزدی,سوء ظن,,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

آنگاه که بخت در می زند

 

می گویند که بخت ھر کسی فقط یکبار در می زند که اگر باز نکردی دیگر باز نمی گردد ھر چند اگرصد بار

دگر ھم بیاید باز نخواھی کرد زیرا امکان خوشبخت بودن را باخته ای . آدمی فقط در یک دوره خاصی از

زندگی قدرت و روح و شھامت بخت پذیری دارد .بخت پذیری ھمچون قمار است . آنچه که موجب می شود

که اکثرآدمھا ھمواره پشت درب بسته بخت خود بمانند حسابگری ھای نامعقول و بزدلانه است.

گاه ندای بخت چنان داد می زند که ھر کسی می شنود الّا خود فرد . گوئی که گوش دل کر شده است

ویا نجواھای دنیا پرستانه وحسابھای روتین و بی بنیاد زمانه امکان پاسخگوئی به انسان را نمیدھد بخت

ھمواره در سیمای یک نعمت الھی رخ میدھد که صورتی مردم پسند وکلیشه ای و بیمه شده ندارد

ومستلزم توکلی خالصانه است ودل به دریا زدن ویک بار ھم که شده ندای فوق حسابی دل را گوش

دادن و بر شھوات وحرص خود فائق آمدن .

بسیارند که حتی بر دروازه بخت خوش خود وارد شده و در آن واقعاً با دلی خوش زیست می کنند ولی

وسوسه ھای شیطان و تبلیغات زمان و القاعات بخیلان نمی گذارند که به دل خود اعتماد کنی و احساس

واقعی خود را بپذیری. لذا به قیاسھای احمقانه می پردازی. و دل خوش و آرام و زندگی با عزّت و ھر چند

ساده را به یک زرق و برق ابلھانه و بی خاصیت می فروشی . و بعد تا قیامت آه و حسرت می کشی.

گاه وجدان آدمی تا پایان عمر ، حماقت و کفر بشر را نمی بخشد و او را سرزنش میکند. از حماقت آدمی

یکی این است که ھرگز بخت خوش و سعادت بی مزد و منّت و بی دنگ و فنگ را باور نمی کند و سعادت

و عزّت را ھم قیمت گذاری می کند و لذا بخت خود را می بازد زیرا بخت ھر کسی مفت به سراغ او میآید

و منّت نمی نھد و حتی منّت ھم می کشد. و این است که آدمی را فریب می دھد و احمق می کند.

آنچه که بشر مدرن را تا ابد پشت درب بسته بخت مات و مبھوت نموده است. جادوی پول است . بخت

بشر مدرن را پول بسته است . آیا براستی با چه چیزی می توان این جادو را خنثی نمود و بخت بسته را

باز کرد؟ خدا پول را لعنت کند که انسان را تا این حد بدبخت و احمق نموده است و دربھای بخت را یکی

پس از دیگری بر روی بشر می بندد .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص182


برچسب‌ها: بخت و قبال,شانس,تبلیغات,ریسک,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

سخنی با جوانان

(ساعتی در خود نگر تا کیستی)

 

یک جوان حدود بیست ساله ، زنده ترین ، پاکترین ، و ھوشیارترین موجود عالم ھستی است . عشق و

ایمان و قدرت ادراک و جھان بینی و حق پرستی بطور فطری در وجودش در حال غلیان و جوش و خروش

است . جوانی به این معنا یک ارزش الھی و روحانی است و لذا ھمۀ اھل جنت جوان می شوند و در

جوانی جاودانه می گردند . حضرت رسول اکرم (ص) در گزارشی از معراجش، جمال پروردگار را به یک

مرد جوان تشبیه نموده است . جوانی در گوھره اش دارای کمال است و مطلق را می جوید و آنکه این

گوھره را به راه عشق و معرفت بکشاند آن را به بار نشانده و جاودانه ساخته است . و آنکه آن را به

غفلت و بازی بگذراند جاودانگی را به ھدر داده است که احیای دوباره اش به ھزار جان کندن است که

بندرت ممکن می آید .

پس شما ای جوانان ، جاودانگی خود را به بازی نگیرید که برای بازی آفریده نشده است . این گوھره را در

بازار آزادیھای احمقانه ھدر ندھید و قدرش را بدانید که جوانی شما الوھیّت شماست .

بدانید که ھیچ راه وروشی ھمچون خود شناسی قادر نیست که این گوھرۀ الھی را شکوفا سازد و

ھزاران ثمر ببار آورد . جوانی را دریابید تا ھرگز به کھولت نرسید . ھیچ چیزی چون بازی این گوھره را حیف

و ھدر نمیکند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 180


برچسب‌ها: جوانان,هوش,قدرت,شکوفایی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

مصاحبه اي با خدا


*خداوندا چرا مرا آفریدی ؟

ج:برای اینکه ھمین را بپرسی!

****

*خداوندا مرا از چه آفریدی ؟

ج: از خود خِودم!

****

*خداوندا چرا اینسان کافرم ؟

*ج:زیرا بر جای من نشسته ای و خودت را با من اشتباه گرفته ای. از جای من

بر خیز !

****

*خداوندا از من چه می خواھی ؟

ج:خود خِودت را !

****

خداوندا وعده نموده ای که دعاھایم را مستجاب نمائی پس چرا نمی نمائی ؟

ج:نموده ام . تو در نسیانی !

 

****

خداوندا اینھمه تضاد از چیست ؟

ج:از جھل توست !

****

خداوندا آیا مرا دوست می داری ؟

ج:این سئوالی است که ھر کس از محبوب خود دارد!

****

خداوندا پس کی و کجا تو را خواھم دید؟

ج:ھم اکنون و ھمین جا!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص167


برچسب‌ها: مصاحبه,دعا,تضاد,دوست داشتن,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.