X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

 

 

جنون پولی

یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا،

فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که

خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند

که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به

مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری

دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در

گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد

و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که

بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند

ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب

اتمی، سلاحھای میکروبی و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی

است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر

مشکلات داشته است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18


برچسب‌ها: فقر,خودفروشی,تاریخ پول,سلاح میکروبی,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

 

 

جنون پولی

یک بررسی آماری نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین از گرسنگان آفریقا تا بانکداران آمریکا،

فقط یک مشکل دارند و آنھم مسئله بی پولی یا کم پولی است. ولی در عوض حتی یک آدم پیدا نشده که

خود را دچار مشکل بی عقلی یا کم شعوری بداند. در گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام عارف بودند

که خود را فقط دچار کم شعوری می دانستند و ھمان اندازه پول ھم که داشتند را اضافی دیده و آنرا به

مردم می بخشیدند که البته نسل این جور آدمھای بی عقل برافتاده است. ھمچنین یک بررسی آماری

دیگر نشان میدھد که ھمه آحاد بشری بر روی زمین خود را مومن و خداشناس می دانند. و نیز اینکه در

گذشته تاریخ انگشت شماری آدم بنام پیامبر بودند که خود را کافر و خدانشناس میدانستند که الحمدالله

نسل آنھا ھم برافتاده است و چه خوب.

لذا نتیجه می گیریم که بشر به لحاظ تاریخی وارد مرحله ای شده که توانسته ریشه کفر و جھل را براندازد

و فقط زین پس تا پایان تاریخ فرصت دارد که ریشه بی پولی را ھم براندازد. ولی با کمال تعجب ھر چه که

بیشتر توفیق حاصل می شود برخی مشکلات و امراض جدید پیدا شده اند که به ھیچ وجه نمی تواند

ریشه آنرا برانداخت مثل ویروس ایدز، سرطان، آنفولانزا، اعتیاد، جنون، خودکشی، خودفروشی، بمب

اتمی، سلاحھای میکروبی و ھزاران مورد دیگر. و البته تحقیقات نشان داده که ھمه اینھا از بی پولی

است. خدا را شکر که بشر پول را کشف کرده است و خدا می داند که قبل از کشف پول بشر چقدر

مشکلات داشته است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 18


برچسب‌ها: فقر,خودفروشی,تاریخ پول,سلاح میکروبی,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه بیکاري

یکی دیگر از ویژه گیھای عصر مدرن در قلمرو فرھنگ ومعرفت اینست که ھمه امور دارای تفسیری

اقتصادی ھستند حتی مسائل جنسی و تربیتی . اگر واقعاً ھمه امور علتی اقتصادی یافته اند بدین

معناست که انسان مدرن تا چه حدی علیل و جاھل و خرفت و پست شده است که سرنوشت روح و

روانش را ھم پول تعیین می کند. پس اگر مسئله بیکاری در جوامع مدرن جز اقتصاد علتی دیگر نداشته

باشد عجیب نیست. ولی در اقتصادی ترین آدمھا ھم اگر عمیقتر نظر کنیم علتی روانی می یابیم. اصولاً

انسان ھر چقدر ھم که پست شده باشد ھنوز انسان است یعنی نشانی از روح دارد.

معلوم نیست که چرا لااقل یکی از علل بیکاری را مسئله علاقه فردی بیکاران نمی د انند . یعنی اصرار

شدید در کار مورد علاقه و یا اصلاً میل به بیکاری . در عصری که تنوع کار و مشاغل بطور روزانه در حال

افزایش است دلیلی چندان مھم برای نیافتن کار مورد علاقه وجود ندارد. در عصر قدیم فقط ده نوع شغل

وجود داشت و عامه مردم بیکار نبودند الا اشراف که نیازی بکار نداشتند و اشرافیت خود نوعی کار

محسوب می شد . ولی حالا که ھزاران نوع شغل پدید آمده اینھمه بیکاری زیاد شده است.

بنظر ما علت العلل بیکاری چیزی جز اراده به بیکاری نیست و این ھمان رشد فکر اشرافی و اشرافیت

فکری است که جھانگیر گردیده است و آن بدلیل رفاه پرستی تکنولوژیکی و تنبلی حاصل از فرھنگ

تکنولوژیکی می باشد . به ھمین دلیل در فرھنگھای دھقانی و شبانی بیکاری در حداقل است. درحالیکه

فقر در حداکثر است و درآمد نیز بس اندک و بخور و نمیر است. درواقع بیکاری مرضی مسری و جھانگیر

است و علاجی اقتصادی ندارد.

بیکاری یک بیماری فرھنگی عصر مدرنیزم است نه یک معضله اقتصادی الا در مواقع جنگ یا بحرانھا .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص11


برچسب‌ها: بیکاری,رفاه,تنبلی,پول,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۰ توسط رضا احدی | نظر(0)
فلسفه ادعا
ھر انسانی صاحب ادعائی است و بواسطه ھمان ادعا زندگی می کند و شناخته می شود .
ادعای ھر کسی ھمان دعای اوست در نزد کسی و یا کسانی . ولی آیا کسی ھم از نزد خودش و برای
خودش دعا و ادعائی می کند ؟ چنین موارد و انسانھائی بسیار اندکند . ادعای اکثر انسانھا عاریه ای
است . از نزد دیگران به آنان القاء شده و نیز برای دیگران است . در واقع اکثر انسانھا ظرف تحقق ادعای
دیگرانند . بندرت کسی شھامت ادعائی از نزد خودش و برای خودش را دارد چرا که اصلاً خودی ندارد .
خودیت او نیز عاریه ای است . قرضی و نذری و فرضی است . و اینست که انسان به بھانه ای ھیچ و پوچ
می شود و از دیگران کینه می کند و احساس خیانت دارد .
دعویھا و دعاھا و ادعاھای ما از جانب والدین و جامعه و حکومت ھا و تبلیغات و امثالھم می باشد . در
واقع پیامبران خدا آمده اند تا ادعاھای راستین و بر حقّ را به بشر تلقین و تعلیم دھند. ادعاھائی که نیاز
ذاتی خود بشر باشد و نھایتاً به بشر خودیت و ھویت ذاتی اعطا نماید و ھستی انسانی بخشد .
به ھمین دلیل خداوند می فرماید که به نزد رسولان و مؤمنان بروید تا برای شما دعا کنند . یعنی ادعا کردن
را به شما بیاموزند تا بدانید که چه چیزی بخواھید زیرا نمی دانید که چه بخواھید . بسیار اندکند انسانھائی
که براستی و به یقین می دانند که چه می خواھند و منظورشان از زندگی چیست . و مابقی ھم فقط
بازی می کنند : ادعا بازی ! بازی با ادعاھای دیگران . خداوند بما می گوید که فقط او را دعا کنیم : ادعونی
! ( مرا بخواھید ) .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص207

برچسب‌ها: دعا,تبلیغات,نذری,والدین,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه رکورد جهانی تصادفات اتومبیل در ایران

طبق آمار رسمی و بین المللی آمار تصادفات اتومبیل و ضایعات مالی و جانی ناشی از آن در کشور ما

سالھاست که رکورد جھانی را شکسته و مقام اول را داراست این آمار شامل سقوط ھواپیما نیز می

شود ھمچنین شامل نرخ آلودگی ھوای شھرھای بزرگ ایران و مرگ و میر ناشی از آن . چرا ؟

این آمار و رکورد جھانی مربوط به پدیده اتومبیل در کشور ماست که کشور ما را مبدل به قتلگاه آھن و دود

ساخته است و این تلفات و ضایعات جانی و مالی و فرھنگی و عاطفی و نھایتاً سیاسی در حد خسارات

یک جنگ تمام عیار است . این پدیده به چه معنایی است که شامل حال دولت و ملت می باشد .

بدون تردید حالا دیگر دلایل نقص فنی و عمرانی توجیه گر این معضله نیست زیرا بوضوح شاھدیم ھر چه

که اتومبیل ھا مدرن تر و مجھزتر می شوند و خیابانھا و جاده ھا عریض تر و استاندارد تر می شوند و علایم

و حراست ھای راھنمایی و رانندگی بیشتر می شود و پلیس ھم مجھزتر و جدی تر می شود و جریمه ھا

ھم نجومی تر می شوند و تبلیغات اموزشی رسانه ھا ھم گسترده تر می شود و آموزشھای اخلاقی و

دینی ھم بیشتر می گردد امار ما در این امر بالاتر می رود .یک بررسی ساده حقیقت بسیار تلخی را

پیشروی ما می نھد و این واژگون سالاری حیرت آور را تفسیر می کند .

بدون تردید این یک مسئله کاملاً انسانی است نه تکنولوژیکی و اقتصادی و سیاسی . این مسئله مربوط

به صاحبان اتومبیل ھا و رانندگان می باشد این یک مسئله کاملاً فرھنگی و اخلاقی وشخصیتی است که

تبدیل به یک ھویت ملی شده است که ھمه ارگانھای دولتی و قضائی را بسیج نموده ولی تاکنون نتیجه

معکوس بوده است .

مسئله ھویت است و بحران ھویت و تلاش برای رفع این بحران بواسطه تکنولوژی و نقدترین و عامیانه

ترین آن یعنی اتومبیل . این بازتاب بزرگترین بیماری فرھنگی ماست که دولت و ملت را در بر گرفته و آن

تکنوکراسی (فن سالاری ) می باشد که پس از پایان جنگ تحمیلی عود کرده است . وقتی قرار باشد که

انسان در پشت فرمان اتومبیلش احساس وجود کند و خود را به اثبات برساند اتومبیل تبدیل به عرش

کبریایی وجود شده و ھمچون خدایی آھنین بر سرش می شکند و او را به خود میآورد که : ای انسان تو

برتر ماشینی ! و این حق این ضایعه عظیم است .

علاوه بر این می دانیم که در ھیچ کجای دنیا اینقدر صدای بوق اتومبیل شنیده نمی شود که موجب

آلودگی صوتی نیز شده که بخشی از بھداشت روانی را مختل ساخته است و می دانیم ھمانطور که

شوپنھاور فیلسوف آلمانی نشان داده بخشی از خودکشیھای جھان صنعتی حاصل آلودگی صوتی است

و نیز صدای سرسام آور موسیقی از اتومبیلھا که گاه امواج ان کل بدنه اتومبیل را می لرزاند .

در عصر جدید ھیچ کس چون مرحوم آل احمد و دکتر شریعتی مرض ماشینیزم را پیشگویی نکرده است:

انسانی که روحش در اتومبیل رسوخ کرده و او را به لحاظ روانی مدھوش نموده و اتومبیل که قدرت تحمل

روح انسان را ندارد از کنترل خارج می شود . روحی که در ماشین دمیده می شود اینھمه ضایعات

مالیخولیایی به بار می آورد . سخن از اتومبیلھای جاندار و رانندگان بی جان است .

من اتومبیل دارم پس ھستم : این است راز این مصیبت و مرض ملی .

نیمی از مردم ما داغدار عزیزان خود در جریان انقلاب و جنگ تحمیلی و گروھکی ھستند و مابقی ھم

داغدار تصادفات اتومبیل و سقوط ھواپیما . گویی این دسته دوم مافات دسته اول ھستند و جبران گریز از

واقعه .

اگر تلفات حاصل از سقوط سیستماتیک ھواپیماھا را ھم به این معنا بیفزائیم درک می کنیم که این یک

مرض صرفاً عامیانه نیست و شامل حال دولت مردان ما نیز ھم می شود . در طی دھه اخیر ھیچ

کشوری به اندازه ما به واسطه حوادث اتومبیل و ھواپیما از دولت مردانش قربانی نگرفته است .

این تکنوکراسی جنون آسا جایگزین بی ھویتی ماست و بی ھویتی گزارشگر بی ایمانی ماست .

این مرض و جنون و خودکشی را اگر در کنار رشد فزاینده اعتیاد و بزه کاری و فحشاء و مفاسد اقتصادی

بگذاریم این حقیقت بھتر درک می شود . این احساس ھیچی و پوچی تا آن حد است که زندگی را بعنوان

بزرگترین نعمت الھی از ارزش انداخته است و فرد در پشت یک ماشین برای لحظاتی احساس وجود

میکند و سپس بدست آن « ھستی بخش »یعنی ماشین از ھستی ساقط می شود این به مانند

احساس وجود بواسطه انواع مخدرات است . پس بھتر است بجای اندیشه ھا و آرمانھای تکنولوژیستی

و به جای عریض تر کردن خیابانھا و جاده ھا و نو کردن اتومبیلھا و افزودن نیروھای انتظامی و وامھای

بانکی برای خرید اتومبیل فکری به حال ھویت و معنویت ملی شود . ما براستی در عطش مرگبار یک

انقلاب فرھنگی ھستیم .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 207


برچسب‌ها: آمار تصادف اتومبیل,سقوط هواپیما,آلودگی هوا,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۹ توسط رضا احدی | نظر(0)
محکی در خود شناسی
درستی یا نادرستی راه و روش زندگی خود ھمواره دارای یک محک دوگانه در درون و برون از خویشتن
است . محک درونی ھمان رضایت وجدان است که بصورت آرامش و قرار و صبر و قناعت و اتکاء به نفس در
درجات متفاوت خودنمائی می کند . بمیزانی که در خود آرام و قرار داریم در راه درست و برحقّی گام بر
می داریم ونشانه رضای خداست . و امّا محک بیرونی ھم وجود دارد که مردمان ھستند که ھمان میزان
تأئید و تصدیق عاقلان و مؤمنان و پاکان است و تکذیب و لعن احمق ھا و دزدان و تبھکاران . امام
حسین(ع) در کربلا می فرمود که « خدا را شکر که دشمنان ما از احمق ترین مردمانند » که این خود
دلیلی بر حقانیت راه او محسوب می شود .
بنابراین رضایت وجدان که ھمان آرام و قرار درونی است و بصورت رضایت از زندگی بروز میکند و رضایت
خوبان و خردمندان دو نشانه از درستی راه ماست و بالعکس. و نیز بمیزانیکه آرام و قرار و رضای وجدان
نداریم و احمقان و تبھکاران ھم از ما راضی و خشنود ھستند و ما را تصدیق می کنند نشانه نادرستی راه
ماست .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص206

برچسب‌ها: روش زندگی,خودشناسی,رضای خدا,اعتماد به نفس,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۴۶ توسط رضا احدی | نظر(0)
خود – بدبینی
بد بودن خود و خوب دیدن دیگران از علائم معرفت و فرزانگی است . زیرا کسی که خود را بد ببیند طبعاً
میل به خوب شدن پیدا می کند و ھمین اراده در ذات انسان موتور محرکه تکامل و تعالی است. ھمانطور
که کسی که خود را خوب می داند راکد و ھلاک است و حرکت و رشد و تعالی در او مرده است . بنابراین
خود – بدبینی اساس تربیت و تعلیم و معنویّت و رشد بشر است که محصول خود شناسی است . کسی
که خود را بد می بیند و جز جھل و جنون و کبر و شقاوت در خود نمی یابد ھمین بصیرت بطور اتوماتیک
موجب جھش و فرا رفتن از این خودِ بد و زشت است . و این معجزه خودشناسی است. بنابراین کسی که
بی ھیچ مرضی و منّتی اعماق نفس واحده بشر را به ھمگان آشکار می کند و زشتی ھا و جھالت ھا را
می نمایاند ھمه را می جھاند و تکامل می دھد خواه ناخواه . و خدمتی بزرگتر از این نیست ھر چند که
ممکن است مورد تھاجم شیاطین قرار گیرد . پس این عملی بغایت ایثارگرانه است که کسی برای رشد و
تعالی و خوب کردن دیگران ، خود را مورد ھجوم و تھمت ھا و عداوتھای شیاطین قرار دھد . عشق به
خوبی و تعالی دیگران ھمواره مستلزم ایثار است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204

برچسب‌ها: بدبینی,تکامل,جهش,میل به خوبی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۳۷ توسط رضا احدی | نظر(0)
آیا « شدن » ممکن است؟

ھر انسانی بخودی خود در حقیقت باطن نفس خود چیزی جز معجونی از کبر و جھل و بخل و شھوت و
وحشت و حرص و بازی و مکر و حقارت و ناتوانی نیست . این طبع غریزی عامه بشر است . ولی اکثر
انسانھا یا به اختیار خود و بر اساس آرمان خواھی و ارزش طلبی و یا بواسطه جبرھای اجتماع تلاش
می کنند تا این صفات درونی خود را تا حد امکان بروز ندھند و بلکه خلاف آنرا به اثبات برسانند . این
ھمان اراده انسان به « شدن » است . ولی بسیاری پس از مدتی از این تلاش خسته میشوند زیرا ھیچ
تبدیلی در ماھیت نفس خود نمی یابند و بلکه نفس خود را عقده ای و رنجور و متشنج و حریص تر
می یابند و لذا دست از ارادۀ به شدن بر می دارند و به اصطلاح لیبرال می شوند و لذا بسوی افراد یا
گروھھا و جوامعی می روند که از جنس ھمانھا باشند .
بی تردید کسی که به اختیار خودش بر علیه نفس اماره و جاھل خود جھاد نکند و فقط بواسطه جبرھای
عرفی و شرعی و قانونی ریا کند ، بسیار زود خسته و ھلاک می شود . ولی کسی که برای خودش
میخواھد نفس خود را تغییر دھد و یا قابل مھار و متعادل سازد و تلطیف نماید طبق تجربه بشر بخودی
خود قادر به این کار نیست و در این راه که ھمان راه رشد و تعالی است نیازمند یک یار روحانی و پیر
عرفانی است که تحت الشعاع محبت و کرامت و یاری او قادر به تبدیل نفس می شود . که نفس بخیل
خود را سخی می کند و غرور را به تواضع می آورد و ھراس را به شجاعت می کشاند و شھواتش را
لطیف و عالیمی کند و بر جھل و ستم نفس خود مسلط می گردد . تبدیل نفس شرور به نفس خردمند 
و متعالی و مھربان بدون ارادتی عرفانی مطلقاً مقدور نیست الا اینکه به نفاق و یا کفری شدیدتر می انجامد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 204

برچسب‌ها: تغییر,عقده,خوب شدن,آدم شدن,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۵۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

انسان و شیطان

 

در قرآن می خوانیم که شیطان کالائی جز غرور برای آدمی ندارد وانکار و اعمال زشت و نادرست رابرای

آدمی برحق و زیبا می سازد و بدینگونه انسان در قبال کردارھای نادرست خود مغرور و خودستا می

شود. و اما آیا این کارخانه زیباسازی اعمال زشت در کجای انسان قرار دارد؟ بدون شک این کارخانه جائی

جز ذھن و قوه اندیشه گری و توجیه و تحلیل نیست. این ھمان کارگاه غرّه شدن انسان است . در این

کارگاه یک میل و عمل فاسقانه لباس عشق بر تن می کند یک عمل تجاوزگرانه لباس خدمت وایثار به تن

می کند ھرزه گی و بولھوسی تحت عنوان آزادی و اختیار و استقلال اراده توجیه میشود، ترس و عافیت

طلبی با واژه صبر وتوکل تقدیس می گردد و الی آخر. پس شیطان در مغز و اندیشه ماست. ولی آیا

چگونه می توان حد و مرز و ماھیت تفکر و تعقل را از توجیه گری و تبدیل صوری مفاھیم و خودفریبی و

شیطنت تشخیص داد ؟ در قلمرو فلسفه و خودشناسی منطقی ھر چند که صدھا ملاک بین این دو امر

معلوم شده است ولی نھایتاً ھمواره جائی برای فریب فکر وجود دارد و ھیچکس از وسوسه شیطان مبرا

نیست و گرنه اطاعت از رسولان و امامان ھدایت امری بیھوده می بود و اصلاً کل دین محلی از اعراب نمی

داشت و فلسفه ودانش بشری می تواند انسان را کفایت کند و بر جای مذھب قرار گیرد.

احکام اخلاقی و عملی دین واضح ترین محک برای چنین تشخیص می باشد ولی این احکام نیز در ھر

مذھبی و فرقه و فلسفه دینی متفاوت ھستند و علاوه بر این در ھر نظام شرعی و اخلاقی نیز دریائی از

احکام در درجات متفاوت وجود دارند که ضد و نقیض می نمایند و ھمین احکام قلمرو خودفریبی ھای

خواسته و ناخواسته بشرند و لذا کفایت نمی کنند واینست که آخرین پیامبر خدا ،یک انسان متشرع بدون

امام ھدایت را ھم کافر می خواند . میزان امام است و نه احکام.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 230


برچسب‌ها: شیطان,غرور,امام,اخلاق,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

کافر کیست؟

انسان کافر دشمن خدا و خلقت او و خصم رحمت و عزّت او به خلایق است . لذا کافر میخواھد کل جھان

و جھانیان را تصاحب نموده و سپس منھدم سازد . چون نمی تواند ، با آدمھا ھر یک به گونه ای رابطه

برقرار می کند و آنھا را به دام می اندازد و آنھا را تباه می کند و انتقام ناکامی خود را از آنان می گیرد .

انتقام ناآرامی خود را از دیگران می ستاند . لذا اشدّ عداوت ذاتی او نسبت به مؤمنان و کسانی است که

دارای عزّت نفس و آرامش و سعادت ھستند و از احساس زندگی و ھستی برخوردارند .

کافر بواسطه کفرش دچار قحطی حیات و ھستی است و قحطی آرامش و عزّت است و لذا فقط در

تماشای عذاب و تباھی و انھدام دیگران موقتاً احساس رضایت می کند و کفرش ارضاء می گردد .

در ھر کجا و ھر کسی که عزّت و قناعت و شرافتی باشد او را عذاب می دھد و برای نابودی این ارزشھا

فتنه می کند و دام می اندازد . او حتّی به وادی علم و دین ھم می رود تا از آموزه ھا و آدابش بر علیه آن

استفاده کند .

بیشترین عداوت و کینه یک کافر نسبت به کسی بروز می کند که به او محبت نماید و حرمت نھد و دعوت

به عزّت و عصمت کند یعنی نسبت به رسولان و مخلصان و عارفان . کفر لاعلاج ترین درد وجدان انسان و

در واقع منشأ ھمه دردھای بی درمان اوست . و رسولان الھی جز برای شفای این درد نیامده اند .

برای چنین آدمی جز عذابھای فزاینده دوزخ علاج و شفاعتی نیست . ھر کجا که عذابھای عظیم و لاعلاج

دیدید افسوس نخورید و ترّحم نکنید بدانید که این عذابھا آخرین رحمت خدا نسبت به این اشقیاء و

سنگدلان می باشد تا شاید دلشان نرم گردد و دست از جنگ با انسانیّت ومعنویت بکشند و رحمت خدا را

طالب شوند و دست از جنگ با او بردارند و به خودشان رحم نمایند و طالب رحمت شوند . کافر دشمن

قسم خوردۀ خویشتن است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص199


برچسب‌ها: کافر,مومن,jترحم,فتنه,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.