X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۵ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۱۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

دیدگاه علی (ع)دربارة زن

از میان مردان خدا ھیچکس رک گو تر از علی (ع) نبوده است . از جمله نظریات آن حضرت دربارۀ زن است

: ھر آنچه که برای مرد نیکو است برای زن زشت است .... عقل زن ناقص و ایمانش ناتمام است.... غیرت

و حسد زن نسبت به مرد از کفر اوست....

در ضمن این حقیقت را نیز باید به یاد آوریم که ھمسر علی(ع) زنی چون فاطمه بوده که اسوۀ کمال زن

است و ھمسر دوم ایشان نیز زنی دیگری به نام فاطمه است که او نیز دست پروردۀ ھمسر اول اوست

که وی قبل رحلتش به عقد علی در آورد . یعنی علی این سخنان را دربارۀ زن،از روی تجربه اش با کامل

ترین نمونه از زنان تاریخ بر زبان آورده است . یعنی این نظریات علی در باب زن حاصل تجربه ایی تلخ و

ناکام از زناشویی نبوده است . ھر چند ھم اگر ھمسر علی بد ترین زن ھم می بود باز ھم تفاوتی نمی

کرد و او حقیقت را از ورای خیر و شّر نفس خویش بر زبان می راند . این حقایق دربارۀ ھویت ذاتی زن

بیانگر این واقعیت است که زن در ھمه حال و در ھر مرحله از دین و معرفت برای حفظ سلامت و عزت و

ایمانش بایستی تحت ولایت یک مرد باشد و این واقعیت را بیش از ھر چیزی تجربه تاریخی به ثبوت

رسانیده و ھمه زنان خردمند نیز بر این امر واقفند و در نزد خود اعتراف دارند و درست به ھمین دلیل

ھرگز بدون ولایت وجودی یک مرد احساس امنیت نمی کنند حتی زنان بد کاره و فاسد نیز محتاج ولایت

مردی تبھکارند . تجربه زندگی تراژیک عایشه ھمسر مؤمن و فقیه و حکیم رسول خدا سند دیگری بر این

حقیقت است . زیرا زن اگر تمامیت اراده و نفس خود را تحت ولایت واحد یک مرد قرار ندھد خواه ناخواه به

انحراف کشیده می شود زیرا محتاج مردی دگر خواھد بود درست به ھمین دلیل خداوند در کتابش برای

القای ولایت مرد بر زنش در مرحلۀ نھایی به روشھای تھدید و تعزیر متوسل شده که غایتش طلاق است

زیرا برای زن تنبیھی باز دارنده تر از طلاق نیست چون وی را از چشم ھمه مردان می اندازد و لذا

مجبورش می سازد تا خود را با پذیرش حقارت تحت ولایت مردی در آورد که این عذاب عدم پذیرش ولایت

با محبت است . و اما آنچه که زن مدرن را به غایت وقاحت و بردگی کشانیده و مبدل به بی ارزشترین

کالای سکسی در بازار ساخته است ھمان امری است که علی بدان اشاره دارد یعنی غیرت و بخل و

رقابت زن نسبت به مرد و میل به برابر شدن با او و بدینگونه زن مدرن مبدّل به بی اراده ترین موجود عالم

گشته است زیرا نه مرد است و نه زن . و این ھمان عقیم شدن اراده و عقل و ایمان اوست و نیز زنانگی او

.

ناقص بودن عقل و ایمان و اراده زن که او را اسوۀ بلھوسی ساخته است بدان دلیل است که در خلقت

ازلی از وجود آدم خلق شده و در واقع مخلوق مرد محسوب می شود و نیز در خلقت معنوی اش نیز

مخلوق نگاه و محبت مرد است لذا برای حفظ وجود خویش بایستی تحت ولایت مردی باشد که به او

وجود بخشیده است در غیر این صورت اراده ایی ندارد و بازیچۀ نگاه ھای ھرزه است .

در کل تاریخ بشر فتنه ایی جھنمی تر از آزادی و برابری زن پدید نیامده است . این ھمان نجوای ابلیس در

گوش حوا می باشد که وی را از میان آنھمه نعمات و میوه ھای بھشتی فقط متوجۀ ھمان یک میوۀ

ممنوعه ساخت . آزادی زن فقط آزادی برای منکرات است . این امر را تجربۀ زن مدرن اثبات کرده است .

زن از آزادی خود ھرگز در جھت خیر و صلاح و رشد خود استفاده نکرده و نمی کند . اگر مرد مدرن این

حقیقت را باور نکند و زن مدرن ھم دست از آزادی نکشد نسل بنی آدم منقرض میگردد . آزادی زن جز به

کار اسارت او نمی آید .

زن دو صد چندان بیش از ھر مرد احمقی در کامل بودن عقل خود تردیدی ندارد و ھمین امر دلیل کافی بر

نقص عقل اوست .

غایت کبر و انکار زن در قبال مردی است که او را دوست می دارد و این نیز دلیل کافی بر ناقص بودن

ایمان اوست.

و ھمینکه زن عموماً محبت ھر مردی غیر شوھر خود را باور دارد و ترجیح میدھد دلیل کافی بر این نقص

عظیم و حقانیّت امر تنبیه و تعزیر در حکم الھی نسبت به زن است تا او را از تباھی مصون دارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 170

 


برچسب‌ها: عقل زن,حسادت زنانه,کالای سکسی,زن مدرن,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۴ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

راز عداوت زناشوئی

ھمانطور که علّت و کانون پیدایش عشق و انس زناشوئی واقعه زیر لحاف است، منشأ کینه وعداوت

بی پایان زناشوئی نیز در رختخواب است . زن و شوھر از نیاز شدید ھمدیگر در رابطه جنسی بعنوان

وسیله و حربه و نقطه ضعفی بر علیه ھمدیگر استفاده می کنند و این عرصه پیدایش کینه و عداوتی

بین این دو می شود که عمیقترین کینه و خصومت بین دو انسان است . استفاده از نیاز جنسی بعنوان

حربه ای در سائر امور و نیازھای زندگی منشأ تباھی زناشوئی است و ھمه مفاسد زندگی خانواده

گی از این سوء استفاده بر می خیزد و علت نھائی طلاق نیز جز این امری نیست . کینه حاصل از این

نوع تحریم بغایت شدید و قلبی و نفرت انگیز است و از قلمرو کنترل و مھار خارج می شود و به جنون

می رسد ناز و نخوت و تجارت جنسی از جانب زن و انتقامجوئی متقابل مرد از این بابت منشأ عداوت

تاریخی زن و شوھر است . در چنین وضعی یا مرد به تجارت میپردازد و یا به زور دست می زند و در

واقع به زن خود تجاوز می کند و یا نھایتاً به سراغ زنان دیگری می رود تا نیازش را برآورده کند. زن نیز

در بلند مدت به سمت انحرافات جنسی و اخلاقی می رود زیرا رابطه جنسی آنگاه که مبدل به معامله

و تجارت و حق حساب و حربه گردید رابطه عاطفی و غریزی را ارضاء نمی کند و مولّد برزخ عاطفی

و امیال منحرف جنسی و اخلاقی می شود و زناشوئی را نابود کرده و تبدیل به جھنم می سازد و زن و

شوھر برای فرار از این دوزخ به سمت فسق می روند . زنی که از سکس خود بعنوان حربه استفاده

می کند محکوم به روسپی گری میباشد و مردی ھم که سکس زن خود را می خرد او را به روسپی

گری و خود را به فساد اخلاقی می کشاند. این ھمان عاملی است که بھشت آدم – حوائی را مبدل

به دوزخ می سازد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 59


برچسب‌ها: علت طلاق,رابطه جنسی زن و شوهر,فساد مردان متاهل,دشمنی زن و شوهر,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

احمقانه ترین انتقام

اصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقی

ترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائی

که اصلاً قادر باشند مرز عدالت و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم را

بشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتی

نعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھوم

نھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیست

و لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم کسی

است که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از

کسانی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون می

شود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمه

ارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد و

بدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و این

عذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقت

تنزل می دھد که عذابی غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص

زنان است که آنان را به فساد و فحشاء می کشد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108


برچسب‌ها: احمقانه ترین انتقام اصولاً آدمی اگر بتواند عزت و لذت و قدرت حاصل از عفو را درک کند ھرگز حاضر نیست که از شقی ترین دشمنانش که اشد ستمھا را به او کرده اند انتقام بستاند. ھر چند که بسیار اندکند انسانھائی که اصلاً قادر باشند مرز عدالت و ستم را درک کنند و حریم و حدود را تشخیص داده و لذا ظلم را بشناسند و لذا ظلم ستیزی را بدانند. آنچه را که عامه مردم ستم می پندارند چه بسا عدل و حتی نعمت است و آنچه را که خدمت می پندارند چه بسا خیانت و ظلم لطیف است. ھر چند که د رمفھوم نھائی در چشم یک عارف پدیده ای بنام ظلم وجود ندارد و ظلم چیزی جز ظلمت حاصل از جھل نیست و لذا فقط بواسطه معرفت نفس می توان از خود ظلم زدائی نمود. و اما احمق ترین مردم کسی است که محبت را ظلم می پندارد و ھموست که ظلم را محبت می داند. چنین انسانی نھایتاً از کسانی که به وی محبت و خدمت بی مزد و منت کرده اند دچار اشد انتقامجوئی تا سرحد جنون می شود و این ھمان انتقامجوئی محبوب و معشوق از عاشق است . و انتقامجوئی او اینست که ھمه ارزشھا و حرمت ھا و قداستی را که از عاشق یافته د رخود زیر پای نھد و عمداً به لجن می کشد و بدینگونه درحالیکه می پندارد که از عاشق انتقام می ستاند مشغول نابودی خویشتن است . و این عذاب الھی در قبال قدرنشناسی و عدم انجام وظیفه در قبال محبت است که او را به مقام حماقت تنزل می دھد که عذابی غیر قابل درمان وشفاعت است. و این عذاب و حماقت و انتقامجوئی مختص زنان است که آنان را به فساد و فحشاء می کشد. از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 108,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

عید علی (ع) مباركباد

رمضان ماه علی(ع) است چرا که علی(ع) سلطان فقر و گرسنگی در کل تاریخ است و به ھمین دلیل

سلطان عشق نیز ھست چرا که فقط صاحبان فخر فقر و شکمھای گرسنه حاملان عشق ھستند و بر

خلاف تصور عامه، فقط با شکم گرسنه می شود عاشق بود و بس.

و فطر، عید شکمھای گرسنه و دلھای عاشق است که به وصال معشوق می رسند. و این میعاد، علی با

فاطمه است و دیدار با جمال فطرت. ھمانطور که می دانیم نام فاطمه از « فاطره » و از مصدر فطر

و فطرت است. ھمانطور که نام محمد(ص) از احمد است در نزد پروردگار طبق حدیث قدسی در معراج

پیامبر.

پس عید فطر عید وصال با فطر است که جمال این فطرت ھم فاطمه است ھمانطور که فاطمه طبق

حدیث مذکور، جمال فطرت الھی در بشر است و مقصود خداوند از خلقت انسان و جھان.

پس عید فطر، عید کائنات است و میعاد با فطرت ھستی که در انسان است و جمال آشکارش ھم فاطمه.

پس عید فطر ھمان عید فاطمه است و مقصود از ماه رمضان که ماه علی است ھمانا رسیدن به وصال با

عصمت ذات وجمال فطرت آدم می باشد.

رمضان ماه علی است که به فاطمه می رسد. باشد که در عید فطر با فاطمه جان خود دیدار کنید و به

وصال فطرت خود نائل آئید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 192

 


برچسب‌ها: عید فطر,ماه رمضان,امام علی,فاطمه اطهر,سلطان عشق,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۶ - ۱۵:۳۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

لطفاً به من نزدیک نشوید !

بسیاری از آدمھا گوئی بر پیشانی خود نوشته اند : لطفاً بمن نزدیک نشوید !

تعداد این آدمھا در عصر جدید مستمراً بیشتر می شود و این دال بر انزوا و محبوبیّت آدمھا در تن

خودشان می باشد که مطلقاً میل به دوستی و ھمدلی و معاشرت صمیمی با کسی ندارند و تمام

وحشت آنھا اینست که مبادا کسی آنھا را بشناسد . این آدمھا بدون تردید ضد ازدواج ھستند و اگر

ھم ازدواج کنند بسرعت به بن بست کشیده شده و به ا نواع طلاق مبتلا می شوند زیرا ازدواج یک

ھمزیستی توام با ھم سرنوشتی است که مستلزم ھمدلی و درد دل نمودن و مبادله افکار و امیال و

احساسات است . تنھا راه نجات اینان از خفقان نفس خودشان یافتن دوستی صدیق و درد دل

کردن است .

بمیزانی که منیّت غولتر می شود و بخل و خودپرستی رشد می کند صداقت و صمیمیت از بین می

رود زیرا آدمی ھیچ چیز زیبائی برای مبادله ندارد .این نوع آدمھا در رابطه با کسانی که صادقتر و پاکتر

و متواضع ترند و اھل دین و معرفت و تقوی و محبت می باشند دچار تشنج بیشتری می شوند زیرا

حقارت و شقاوت نفس خود را بیشتر می یابند و احساس بدبختی و نابودی میکنند . این آدمھای در

بسته فقط در روابط با افراد لا ابالی و اراذل و اوباش و تبھکاران حرفه ای احساس راحتی میکنند

زیرا فقط با آنان می توانند بی ریا باشند و برون افکنی نفس نمایند و احساس حقارت نکنند و لذا

بسرعت تباه می شوند . آنھا جز درد دل کردن نجاتی ندارند آنچه که انسانھای مدرن را مبدّل به تابلوی

« بمن نزدیک نشوید » نموده است خباثت و پلیدی و ناپاکی نفس است که حاصل زندگی لیبرالی و به

اصطلاح آزادیخواھانه و بی تقوا می باشد . اینان حتیّ تاب تحمّل خودشان را ھم ندارند .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 144


برچسب‌ها: تنهایی,انزوا,دوستی,صمیمیت,معاشرت اجتماعی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

زن بعنوان « انسان کامل »

سخن بر سر « انسان کامل » در اکثر مکاتب فلسفی و عرفانی جھان اساساً مرد را مخاطب قرار داده

است و به یاد نداریم که ھرگز از زن کامل سخنی به میان آمده باشد. گوئی که زن ذاتاً ناقص است و

قرار بر کمال ندارد!؟

با ھمه انتقادات تیز و تلخی که در این نشریه به زنان عزیز که ھمه مادران و خواھران و ھمسران ما

ھستند روا داشته ایم که تماماً از عشق و مسئولیت است اینک نظریه « زن کامل » را طرح میکنیم

تا مقدمه ای برای سائر مقالات باشد. ھر چند که در کتاب « ماده وجود » طرح اولیه این نظریه را

درافکنده ایم و زن را علت العلل و غایت کمال بشر قرار داده ایم و علاقه مندان را به مطالعه کتاب

مذکور توصیه می کنیم.

اگر کمال مرد در رابطه با زن رخ می دھد ھمانطور که انحطاط او ، کمال زن نیز ھمینطور است. زن

بمیزانی که بر ناز ھزاران توی خود معرفت یافته و بر آن فائق می آید بسوی کمال می رود. نازی که

جوھره ھمان چیزی است که مکر یا کید عظیم زن نامیده می شود که موجب ھلاکت خود اوست که

مرد را ھم بھمراه خود ھلاک می کند زیرا مرد عاشق است از ھر نوع و درجه ای. و از زن رھائی

ندارد.

زن بمیزانی که با خودش در رابطه با مرد به معرفت رسیده و نیاز وجودی اش به ولایت مرد ( حکومت

محبت) را تصدیق و اعتراف می کند بر نازش احاطه می یابد و در مسیر کمال قرار میگیرد تا آنجا که

به مقام عاشقیت میرسد و معشوقیت را زیرپا می نھد. بدینگونه ھر دو جلوه از عشق را در خود می

یابد: عاشقیت و معشوقیت. زیرا معشوقیت و جلوه غریزی و کور عشق در زن است و دارای ھیچ ھنر

و ارزشی نیست ھمانطور که عاشقیت در مرد. ھمانطور که مرد کامل ھم آنست که از عاشقیت بر

گذرد تا به مقام معشوقیت برسد که مقام عارف کامل یا امام است که به مثابه فائق آمدن بر غریزه

عاشقیت خویش است که ھمان غریزه شھوت و مالکیت بر زن است. و فقط در چنین مقامی است که

دوستی بین آدم و حوا ممکن می شود که این کمال بشریت است که جنگ ازلی آدم و حوا را پایان

می دھد. این تماماً قلمرو معرفت نفس و تزکیه نفس است. خود شناسی مرد تماماً جھل و جنون

شناسی اوست و خودشناسی زن ھم تماماً ناز و مکرشناسی اوست. و این از آن است. معرفت مرد

و صدق زن این راه را ھموار می کند.

 

از کتاب "دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60


برچسب‌ها: انسان کامل,زن کامل,عشق و عاشقی,ناز زن,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

زندگی درمانی

زندگی درمانی نام دیگر عرفان درمانی است زیرا ھنگامی که تن و دل و روان آدمی رنجور شد

بایستی راه و روش و آداب زیستن را علاج نمود و تغییر داد تا وجود فرد نجات یابد و احیاء گردد نه

اینکه صرفاً با بدن خود کلنجار رویم و آنرا شیمیائی کنیم.

بجای اینکه وجود بیمار را مورد بررسی قرار دھیم . بیائیم و عوامل بیماری زا را در زندگی بشناسیم و

از بین ببریم : معیشت نادرست ، روابط و عواطف فاسقانه و ریاکارانه ، شغل و فعالیتھای حرام و

ھمچنین رژیم غذائی و رفتار روزمره و عادات کھن .

گاه ترک یک رابطه یا عادت قدیمی تحوّل عظیمی در تن و دل و روان ما پدید می آورد که معجزه

آساست . گاه ترک یک آرزو و پروژه موجب احیای جانمان می شود.

ولی متأسفانه امروزه مطلقاً به زمینه و عوامل بیماری زا توجھی نمیشود و مستقیماً بسراغ ھیکل

بیمار و آن عضو مریض و خود بیماری می روند و آنرا مورد تھاجم و بمباران قرار می دھند و این یک

جھل جنون آساست که بر کل اندیشه مدرن درمانی حاکم است . این یک نگرش مکانیکی به انسان

است و حاصل تکنولوژیزم حاکم بر جھان می باشد .

اینست که عرفان درمانی مواجه با چالشھا و واکنشھای عظیمی می شود زیرا ھیچکس حاضر

نیست در ساختار زندگیش تغییری دھد و یا حتّی دکوراسیون زندگیش را عوض کند . اینست که درمان

ھر مرضی بدون درمان زندگی بیمار ھیچ ارزشی ندارد و فقط بیماریھای بغرنج تری پدید می آورد به

ھمین دلیل امروزه شاھد کشف امراض حیرت آوری ھستیم که ھیچ معنائی ندارد و لذا درمانی ندارد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 177


برچسب‌ها: روش زندگی سالم,عوامل بیماری,رژیم غذائی,ترک عادت,امراض جدید,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

عوامل نابودسازي هویت جنسی

ھمانطور که بارھا نشان داده ایم علّت نابودی ھویت جنسی در عصر جدید ھمان فلسفه برابری زن و

مرد است. این برابری ھرگز در قلمرو حقوق انسانی رخ نداده و بلکه باعث ستم مضاعف و پیچیده

تری برای ھر دو جنس شده و نفع این دو ستم از آن نظام سرمایه داری جھانی است.

این برابری فقط در قلمرو صورت و اطوار و رفتار رخ داده است: مردواری زن و زن واری مرد. ریاست

طلبی دنیوی زن و ملوس گری و لطافت گرائی مرد . خشونت زن و ظرافت مرد. لباسھای خشن برای

زن و پوشش لطیف و رنگارنگ برای مرد. آرایشھای زنانه مرد و آرایشھای مردانه زن، رقاصی مرد و

جنگجوئی زن و ..... و نھایتاً جراحی پلاستیک برای تغییر صورت عورت.

این تغییر و تقلید صوری متقابل مطلقاً در صفات نفسانی ھیچیک تحولی ایجاد نکرده است وگرنه نیاز

به اینھمه داروھای ھورمونی و ژنتیک و جراحی نمی بود. آنچه که در نفس ھر یک رخ میدھد یک تضاد

تا سرحد جنون و جنایت است.

و لذا امروزه اکثر شقی ترین جنایات توسط این نوع زنان و مردان رخ می دھد.

فلسفه برابری ضد انسانی ترین فلسفه کل تاریخ بشر بوده است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 60


برچسب‌ها: برابری زن و مرد,تغییرجنسیت,خشونت زن,عمل زیبایی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

جنی بنام نبوغ

جنون و رفتارھای مالیخولیائی و بیقراریھای حاد و فراگیر درکودکان ، یکی دیگر از ویژگیھای

مدرنیزم است.

در تجربه به درمان امراض روانی به دو منشاٌ اساسی برای این نوع امراض در بچه ھای زیر سن

بلوغ پی برده ام : تلویزیون و والدین (بخصوص مادران). برنامه ھای مالیخولیائی تلویزیونی و ماھواره

ای و ویدئوئی ذھنیت بچه ھا را مسخ می کنند و حالات و امیال مالیخولیائی والدین و خاصه مادران ھم

قلوب و عواطف بچه ھا را مسخ می نماید . این نوع جن زدگی و شیطان زدگی در بچه ھاست که بندرت

درگذشته ھا گزارش شده است .

مثلا موجوداتی بنام سوپرمن و مردعنکبوتی مبدل به جن بسیاری ازبچه ھا شده اند که شبانه روز

دست از سر ذھنیت بچه ھا برنمی دارند . به تجربه درمانی مسلم شده است که با فاصله گرفتن از

تلویزیون و این نوع برنامه ھا بسرعت شفا حاصل می شود . ولی آنچه که لا علاج تر است جنون

والدین و مخصوصا مادران است که روابطی عاطفی با بچه ھا دارند و بچه ھا نیز از آنان رھائی ندارند .

یک نمونه واقعی مثال می زنم : پسر بچه ای چھارساله به ناگاه از خواب شب برخاست و نعره

کشان و ضجه زنان و دیوانه وار بر سر و صورت مادرش که درکنارش خوابیده بود میکوبید و مستمرا داد

می زد که : آزادی ،آزادی ،آزادی .... بسیار جالب است که آن مادر ھمان شب جدا قصد طلاق گرفتن

از شوھرش را داشته و شعار او ھم علنا رھائی از اسارت زناشوئی بوده یعنی دراین طلاق

درجستجوی آزادی بوده و آزادی مبدل به جن نفس او شده بود.

جالب اینکه این پسر بچه وابستگی بسیار شدید و غیرعادی به مادرش داشته و به کمترین تغییر و تحول

روانی در مادرش واکنش نشان می دھد .

می دانیم که جنون حاصل از خود – بیگانگی انسان از واقعیت است . گاه انسان به حدی دچار خود

– فریبی و دروغ و انکار واقعیت می شود که پدیده ھای کاذب محیط به آسانی در او رسوخ کرده و

وجودش را تسخیر می کنند و تبدیل به ھویت و ملکه جان او می شوند . و اگرھم به وجود اجنه

و شیاطین باور داشته باشیم و بدانیم که تا چه حدی درعطش رسوخ و تسخیر وجود آدمیان ھستند

و شبانه روز درجستجوی انسانھای بی صاحب و بی اراده و بی شعورند آنگاه جنون رابه معنای جن

زدگی و ورود اجنه در بشر بھتر درک می کنیم .

اثر مسخ کننده برنامه ھای تلویزیونی بعنوان علت جن زدگی از این بابت است که شعور و آگاھی

کودک را سلب می کند . در واقع این نوع برنامه ھا زمینه ساز جنون ھا و شیطان زدگی ھستند . کلا

تلویزیون یکی از اساسی ترین علت امراض حاد روانی خاصه در کودکان و نوجوانان است زیرا ذھن

آنھا را از واقعیت بیگانه می کند مخصوصا فیلم ھای سینمائی و در راٌس آنھا سینمای تخیلی. ھرچند

که رئالیستی ترین فیلمھا نیز تخیلی ھستند و اثر تدریجی آنھا در روان بزرگ و کوچک نامرئی میباشد

و در طولانی مدت آشکار می شود . ولی بچه ھا واکنش سریعتر و شدیدتری نشان میدھند و لذا نمونه

ھای بسیار خوبی برای درک اثر تلویزیون و سینما بر روان انسانھا محسوب می شوند .

امروزه بسیاری از جن ھا و شیاطین تحت عناوین و شعارھای بسیار لطیف و پر طمطراقی ھمچون

آزادی ، استقلال ، خوشبختی ، برابری ، عشق و پیشرفت بر وجود انسانھا حکم میرانند. عملا ھم

شاھدیم که بسیاری ازجنون ھا و جنایتھای عصر جدید تحت این عناوین به فعل می آیند و تقدیس می

شوند . امروزه حتی بسیاری از جنونھای کودکان تعبیر به بلوغ و نبوغ زودرس می شوند و بدین طریق

امکان می یابند که کل وجود کودک را به تسخیر آورند و بواسطه والدین ھم موردحمایت قرار گیرند .

والدین مدرن بزرگترین پروارکننده اجنه و شیاطین درکودکانند چرا که خودشان این اجنه وشیاطین رادارا

ھستند منتھی در خودشان امکان ظھور و بروز ندارند و لذا آنھا را به وجود بچه ھایشان منتقل میکنند

و به ناگاه بچه ھایشان مبدل به دیوھای عذاب والدین می شوند و سر از بیمارستان و تیمارستان

درمی آورند . و بدین طریق جنون و مالیخولیای بچه ھای عصرجدید تعبیر به نبوغ می شود و گوئی که

نسل جدید قربانی نبوغ شده اند و عشق والدین خود ؟! درحقیقت قربانی بی شعوری وشقاوت

ھستند . شقاوتی که نام مستعار آن آزادی است و استقلال . جنونی که نام مستعارش ھنر و نبوغ

است . اجنه و شیاطین نیز به تبع آدمھا آموخته اند که برای خود نامھای مستعار شاعرانه و علمی و

فلسفی و عاشقانه قرار دھند تا مطلوب طیع قربانیان خود قرارگیرند و این قربانیان با رغبت بیشتری

جان و روان و اراده خود را تحت فرمان آنان قرار دھند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 115


برچسب‌ها: جن،بچه های نابغه,اثر فیلم های تخیلی,رابطه مادر با فرزند,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۶ توسط رضا احدی | نظر(0)

کی عاشق است و کی معشوق؟

مرد دعوی عشق میکند که خود را از ھر مسئولیتی در زندگی زناشوئی مبرا کند و زن ھم شھامت

طرح مطالبات خود را نداشته باشد از جمله تقاضای حقوق از بابت کار کردن در خانه . و زن ھم این

ادعا را باور می کند تا خود را معشوق کند و احساس فرشته خوئی نماید و لذا او ھم خود را از ھر

مسئولیتی در زناشوئی مبرا کند و برای ابتدائی ترین وظایف خود ھزار ناز و عشوه و منت نماید. در

این تجارت شیطانی که نام مقدس عشق را به یدک می کشد بتدریج شاھد پیدایش عقده ھا و کینه

ھا در رابطه می شویم و به ناگاه به بھانه ای دعوی عشق از میان می رود. این خود واژه مقدس

عشق است که خود را از این منجلاب بیرون می کشد.

اینست که در ازدواجھائی که بیشتر شعار عشق به یدک می کشد شاھد تشنجات و تناقض ھا و

جنون ھائی حیرت آور ھستیم.

مسئله اینست که آدمی بر شھوات و نیازھای طبیعی خود نقاب عشق می کشد تا نیازھایش را

کتمان کند زیرا این نیازھا را در شأن خود نمی داند و این ھمان کبر و غرور بشر است که کالای

شیطان است. اینست که در محکمه ھای طلاق بناگاه زن و شوھر حرفھائی به یکدیگر میگویند که

گوئی تازه از خواب بیدار شده باشند. دعوا بر سر ابتدائی ترین نیازھا و غرایز حیوانی است که فلج

شده است و در لباس عشق خفقان گرفته ودھان طرفین را بسته است.

حقیقت اینست که بقول قرآن « اگر کسی را دوست داشته باشی خدا راشدیدتر دوست میداری».

حالا بگوئید که ھنوز ھم عاشقید؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 63


برچسب‌ها: عاشق,معشوق,کار در خانه,تجارت شیطانی,غرایز حیوانی,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.