X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

دموکرات کیست؟

انسان دموکرات یا مردم سالار، انسانی است که از حقارت منیّت و خودپرستی و منافع فردی و خانواده

گی خارج شده و انسانی اجتماعی و بلکه جھانی شده است و آرزوھا و آرمانش و مدینه فاضله سعادتش

را در سعادت مردم می بیند و دیگر از به بکام رسیدگیھای فردی خود شاد و راضی نیست . چنین انسانی

بدون تردید به لحاظ واقعی بسیار نادر است و کیمیا. این مقام مردان خدا و انبیاء و اولیای اوست. این

مقام انسانی است که از دنیا و عرصه غرایز خود فرا رفته است و یک انسان جھانی و فوق نژادی است.

پس واضح است که دموکراسی ھم محصول جامعه ای است که اکثر مردمش اینگونه اند یعنی از

خودگذشته. و در غیر اینصورت دموکراسی فقط یک دیکتاتوری و سلطنت نوبتی و منافقانه بین عده ای

معدود است و لذا برای رفع تشنج بین این سلاطین بی تاج بایستی مردم به میدان آیند و سپر بلای این

سلاطین شوند تا آنھا سالم بمانند و بعنوان ناجی سرکار آیند. دموکراسی به لحاظ تعریف مثل بسیاری

دیگر از تعاریف، پدیده ای بس بزرگ و آرمانی است ولی بشر امروز که بمراتب خود محور تر و خودپرست

تر و دیکتاتور تر و تمام خواه تر از بشر قدیم است دموکراسی را ماسک اینھمه آدمخواری و تکبر و

خودخواھی خود نموده است . دموکراسی ھای موجود در جھان، سلطنت عرصه تکنولوژیزم میباشند به

ھمین دلیل سلسله جنبان آن ابر قدرتھا ھستند. دموکراسی واقعه ای است که فقط با ظھور ناجی

موعود امکان پذیر می شود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 105

برچسب‌ها: دموکراسی,مردم سالاری,مدینه فاضله,دیکتاتوری,ظهور ناجی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۶ توسط رضا احدی | نظر(0)
آشنائی تن به تن (فلسفه زناشوئی)

جھان ھستی برای آدمی چیزی جز جھان آشنائی نیست که در این آشنائی نھایتاً با خودش آشنا می
شود و خود را می شناسد و می یابد به درجات. و این یافته ھمان توشه ابدی اوست و سرمایه او از حیات
خود در جھان وجود. بی تردید ابزارھای ارتباط و آشنائی او با جھان ھمان اعضاء و جوارح و حواس و ھوش
و احساسات اوست. و اما در این ارتباط شدیدترین و جامعترین آشنائی را با جنس مخالف خود یعنی با
ھمسر خود حاصل می کند زیرا در این ارتباط کلیه اجزاء و ارگانھا و ھوش و حواس او و تمامیت تن او درگیر
می شود و این یک آشنائی تمام عیار و کامل است. و این بدان دلیل است که ھمسر واقعاً جنس مخالف
است و ضد است و اینست که کاملترین آشنائی آدم با خودش در رابطه با او حاصل میگردد چرا که بقول
علی(ع) ھر چیزی بواسطه ضدش شناخته می شود. و لذا ھر که از ھمسر خود می گریزد در واقع از
خودش و شناخت خویشتن می گریزد و لذا تنھا امکان دریافت توشه ابدی حیات اخروی را از دست می
دھد و با دستان تھی از دنیا می رود. و اما چه کسی و با چه روشی می تواند بیشترین و عالیترین
سرمایه را کسب کند؟ بدون تردید کسی که بیشترین از خود گذشتگی را داشته باشد زیرا ھر کسی
بمیزانی که از خود می گذرد می تواند به ضد خودش نزدیکتر شود و از این طریق خود را بیشتر بشناسد و
بیابد. تا آنجا که آدمی خدایش را در این وادی می یابد و این است آن سرمایه جاودانه حیات و ھستی
خویشتن که حاصل فنای خود است. پیوند آدم و حوا برای رویاروئی با خدا است و لاغیر.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 135

 


برچسب‌ها: زناشوئی,شناخت همسر,زن و شوهر,زندگی مشترک,,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

تلخ ترین حقیقت (فلسفه حق)

« حقیقت تلخ است » : این یک حکمت جھانی است ولی حکمتی وارونه و بلکه ابلیسی است و درستش

اینست: حقیقت از راه دور تلخ می نماید ! زیرا ھمه بدبختی ھا و تجربیات تلخ و ھلاک کنندۀ زندگی انسان

محصول گریز انسان از حقیقت ھر امری است. آنچه که ھر چیزی را نھایتاً تبدیل به حقیقتی تلخ و کشنده

می کند نزول ناگھانی حقیقتی در حین گریز ما از آن حقیقت است در حالیکه می خواستیم آن حقیقت را

کتمان نموده و بلکه در نزد خود وارونه سازیم. در واقع آنچه که تلخ است نه حقیقت بلکه وارونگی حقیقت

در نظر ماست و یا وارونگی ما در مقابل حقیقت. یعنی حق ستیزی !

حق در ذائقه کسی که با آن در جنگ است تلخ می آید و این نیز حق است. و اما از میان ھمه حقیقت

ھائی که شبانه روز از روبرو شدن با آن می گریزیم حقیقت عشق و محبت و دوستی است که در نزد

انسان حق گریز به مثابه تلخ ترین حقایق است. یعنی روبرو شدن با واقعه ای که از بطن معشوق و یا

کسی که دوستش می داشته ایم، بناگاه یک دیو آشکار شود. حال آنکه بارھا و بارھا قبل از قیامت

عشق، ما شاخھای این دیو را دیده و به روی خود نیاورده و بلکه آنرا تلطیف و وارونه کرده و نشانه عشق

تفسیر نموده ایم و علناً و آگاھانه خود را فریب داده ایم تا اینکه بالاخره حق آن عشق وارونه و دروغین بر

سرمان فرود آمده و سیمای دیوی را که عشق نامیده بودیم برما عیان می سازد. این عاقبت دوست

داشتن کسی است که دارای حق دوست داشته شدن نیست. و عاقبت توقع دوست داشته شدن و نه

دوست داشتن . اگر قرار باشد معشوق ھم عاشق را دوست بدارد این دیگر عشق نیست . حق عشق

بشری در یکطرفه بودن آن است و تلخی اش نیز.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 113

 


برچسب‌ها: علت بدبختی ها,فرار از حقیقت,فریب عشقی,عشق و عاشقی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۹ توسط رضا احدی | نظر(0)
ازدواج سیاسی
سیاست ھمان فرھنگ روابط صرفاً اقتصادی است به ھمین دلیل آدمھای سیاسی تماماً غرق در روابط و
معاملات اقتصادی ھستند. حال اگر سیاست ھمواره به سمت پلیدی و مکر می رود طبیعی است زیرا در
روابط اقتصادی ھر فردی فقط به منافع ھر چه بیشتر خودش می اندیشد.
ازدواج نیز یک رابطه است می تواند چند نوع باشد: عاطفی، عقیدتی و اقتصادی. در دورانی که عشق و
عاطفه در دوران جوانی و قبل از ازدواج به ھرزه گی ھدر می رود و سن ازدواج به دلیل روابط نامشروع
مستمراً بالاتر می رود. و نیز در دورانی که عصر حاکمیت پوچی است و اعتقادات در حال از بین رفتن می
باشند فقط ازدواجھای اقتصادی باقی می مانند که به نوعی ھمانند بیمه عمر ھستند ولی از آنجا که علناً
اینگونه نمی نمایند تلاش می کنند عاطفی – عقیدتی نمایانده شوند لذا نوعی ازدواج سیاسی پدید می
آید که به لحاظ ماھیت از روابط آشکار اقتصادی بمراتب پلیدتر و ریائی ترند. در این نوع ازدواج به دلیل
فقدان عاطفه و عقیده، رابطه جنسی که اساس غریزی و ھمزیستی زناشوئی است نیز بسرعت نابود
می شود و مبدل به عذاب می گردد که عذاب نیت ازدواج است و نتیجه اینکه ھر یک از طرفین به روابط
فاسقانه خود ادامه می دھند . این نوع ازدواجھا در کسانی که تحصیلات طولانی تر می کنند جبراً
بیشترند و یا کسانی که می خواھند زندگی مشترک را با رفاه بالای اقتصادی آغاز کرده و زودتر خوشبخت
شوند و لذا دیرتر ازدواج می کنند. ازدواجھای سیاسی زمینه دموکراسی ھای مصنوعی ھستند. درجامعه
ای که ھر کسی یک فرد منزوی است .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 112

برچسب‌ها: ازدواج,سیاست,روابط نامشروع,بیمه عمر,سن ازدواج,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۵ توسط رضا احدی | نظر(0)
.
فلسفه توپ بازي

توپ ، بازیچه کودکان است و امروزه کل بشریت به کودکی خود بازگشته و توپ پرست شده است. عصر
جدید به لحاظی عصر توپ بازی و توپ پرستی جھانی بشر بر روی زمین است . زمینی که بواسطه علوم
و فنون د رحال استخراج کامل و تھی شدن است و ھر چه ھم که استخراج می شود بلعیده می گردد و
تبدیل به زباله می شود. گوئی عشق به توپ عشق به زمینی پوک و میان تھی است که ھمه بدنبال آن
می دوند تا آنرا بر دروازه حریف خود وارد کرده و وجودش را بگشایند و تسخیر کنند. این شی مدور میان
تھی و ورم کرده ھمچون مغز بشر مدرن نیز می باشد ھمانطور که براستی ھمه توپ بازان و توپ پرستان
و تماشاچیان توپ بازی به لحاظ مغزی میان تھی و پوک شده اند و ھیچ و پوچ گشته و به یاری این کله
پوک خود میخواھند حدود وجود دیگران راھم بشکافند و بر آن وارد شده و دیگران را مسخّر و مسخره خود
سازند. امروزه حتی تسخیر کردن به معنای سلطه و حکمرانی نیست بلکه بمعنای مسخره گی است. و
این مسخره گی نھایتاً کل زمین را بعنوان یک توپ به بازی می گیرد و آنرا می ترکاند.
فی المثل آمریکا را در عراق تماشا کنید و بریتانیائی را که بانی و سلطان این بازی در جھان است. این
توپ پرستی و توپ بازی در گلوله تفنگ و توپ ھم متجلّی است که جنگ بازی را پدید آورده است .
امروزه حتی سلطه ھم معنای خود را از دست داده و سلطه بازی است که جھانیان را به تماشای این
بازی می کشاند مثل میادین فوتبال . و این بازی منجر به بازی با توپھای کوچک و نامرئی با نام ھسته اتم
می شود وبازی اتمی در می گیرد و این غایت توپ بازی بشر است و توپ نشانه سمبلیک پوچ بازی و
پرستش پوچی و پوکی و عبث و بازی است . در قدیم این بازی ھمان چوگان بود. که بازی اشراف پوچ
شده دربارھا بود که گاه با کله قربانیان خود بازی می کردند و امروز جھانی شده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 126



برچسب‌ها: فوتبال,بمب اتم,جنگ هسته ای,چوگان,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

راز مرده پرستی و ذات کفر

مرده پرستی، بستر اصلی مذاھب کفر و شرک و نفاق بشر در تاریخ بوده است. این پرستش اموات چه

بصورت نژاد پرستی باشد و چه بصورت پرستش قبر اولیاء و قدیسین ، امر واحدی است . این ھمان مرگ

پرستی در قبال پشت کردن به زندگی و انسانھای زنده و مخصوصاً حق پرستان زنده می باشد . مرده

پرستی در ستم به زنده ھا بعنوان یک کفر و حماقت ، خودنمائی می کند و این ھمان پرستش خدای نابوده

در آنسوی آسمان است . ھمانطور که قرآن می گوید که کافران می گویند ما پیرو سنت پدران ھستیم و

خداوند را از جائی بسیار دور می خوانند . بنی اسرائیل قرنھا در انتظار ناجی خود بود و چون ظھور کرد او

را مصلوب کردند. پیامبر اسلام نیز بیانگر اراده و احکام « الله » بود که قرنھا توسط اعراب به نام خوانده

می شد ولی اعراب کمر به قتل او بستند . ما شیعیان نیز از صدر اسلام تاکنون پیرو ھمین سنت مرده

پرستی ھستیم زیرا امامان زنده را در صدر اسلام انکار کرده و تنھا گذاشتیم تا غیبت آغازشد و اینک غیبت

او را می پرستیم و نه حضور و ظھورش را . مسیحیت نیز صلیب مسیح را می پرستد و نه وجودش را .

یعنی او را ھمواره بر صلیب می خواھد .سائر مذاھب ھم کمابیش ھمین گونه اند . به ھمین دلیل مؤمنان

ھر مذھبی در زمان حیات خود تحت آزار و اتھام قرار دارند و فقط از مرده شان به نیکی یاد میشود. اینھم

بمعنای آن است که بشر ھمواره خدا را نابوده و نادیده می خواھد و لذا خداپرستی اش عین عدم پرستی

اوست. و این عدم پرستی مولّد تمدنی تماماً ویرانگر است . این بمعنای خصومت ذاتی انسان با خویشتن

است و این ذات کفر بشر است . و اینست که در قیامت کبری با ظھور جمال خدا، ھمه کافران آرزوی

نابودی می کنند و خود را در دوزخ سرنگون می سازند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 76

برچسب‌ها: نژادپرستي,كفر,مرده پرستي,مسيحيت,زيارت قبور,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

چارلی چاپلین ( پیامبر خود - مسخرگی مدرن)

سینما ذاتاً بر بازیگری پدید آمده است و لذا « کمدی »نخستین سینمایی بود که پدید آمد که سلطانش
چارلی چاپلین بود که خود سینما را ھم به بازی گرفت و مسخره کرد . ولی چارلی چاپلین یک خود –
مسخره آگاه و ھوشمند بود که این خود مسخرگی را مسخره کرد و ذاتش را در قلمرو تکنولوژی و مدرنیزم
آشکار کرد برخلاف کمدیھای بعد از او که به تقدیس خود مسخرگی پرداختند . او صادقترین و ھوشمندترین
سینماگر تاریخ سینماست . نبوغ چاپلین در درک و بازتاب مسخرگی نھفته در ذات مدرنیزم بود که او این
مسخرگی را در خودش آشکار کرد و این از عشق و ایثارش به حقیقت بود .
زندگی پس پردۀ سینمای چاپلین به غایت دردناک و حزن آور بود ھمانطور که زندگی ھمۀ دلقکھا چنین
است و بسیاری از آنان نھایتاً خود کشی می کنند ھمانطور که داستان نویسان مکتب طنز ھم دارای
ھمین خصوصیت ھستند مثل چخوف و ھدایت .
ھنر و ادبیات طنز تلخترین وجه ادراک بشر است که تلخترین حقایق را لباس خنده می پوشاند چرا که
تراژدی زندگی انسان حاصل بازیگری او با حقیقت خویشتن است . مثل نباتی که بھمراه تریاک مصرف می
شود .
چاپلین ، مضحک و نمایشی بودن ھمه ارکان تمدن مدرن را در سینمایش آشکار کرد بخصوص تکنولوژی،
دموکراسی و عشق را . او مثل اکثر نوابغ فرھنگی از فقر و محنت و ناکامی برخاست . او در عین حال به
نسبت شھرت عظیم خود یکی از فقیرترین سینماگر جھان بود . او با درک ذات این تمدن توانست به
ادراکی جھانی و عاطفی نسبت به بشر مدرن برسد و لذا در ھیچ سینمایی تا این حد ھم ذات پنداری رخ
نداده است .
در ھیچ ھنرمندی در تاریخ ھنر مدرن تا این اندازه خنده و گریه به ھم نیامیخته است: خنده ایی گریه آور و
گریه ای خنده آور ! و این واضحترین بیان ماھیت این تمدن است : جدیتی مضحک و مضحکه ایی تراژیک !
سینما در زبان لاتین از مصدر «cine»به معنای کودکی ، بازیگری و لوده گی است که بیان ھویت ذاتی
سینماست . و این ھویت فقط در سینمای چاپلین عیان است و لذا فقط سینمای چاپلین یک سینمای
واقعی و صادق است و زان پس بسوی تزویر رفته است و از ذاتش بیگانه شده و سینمای ضدسینماست
مثل سائر پدیده ھای مدرن . ھمانطور که امروزه جدی ترین و سرنوشت سازترین عامل در جھان اقتصاد و
سیاست ھمانا سینما ست یعنی مضحکترین پدیده فرھنگی رھبر و امام کل تمدن مدرن شده است و لذا
بشریت را شوخی شوخی به نابودی می برد .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 191

 


برچسب‌ها: چارلی چاپلین,سینمای کمدی,ادبیات طنز,,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

نقش هنرها در زندگی

انسان مدرن به لحاظی انسان اھل ھنر است و با ھنرھا زندگی می کند و با آن رابطه مستمری دارد که

مھمترین این ھنرھا موسیقی و سینماست که امروزه بصورت تلویزیون در خانه ھاست. و کم نیستند خانه

ھائی که در آن تلویزیون فقط به ھنگام خواب، خاموش است . ھنر مدرن بر جای فکر و ذکر و عبادات

نشسته است. آیا اینھمه حضور و دخالت ھنرھا در زندگی انسان مدرن براستی حیات و عمل و اندیشه و

احساسات او را ھم ھنری و لطیف و خلاق نموده است؟ ولی عملاً شاھدیم که ھرچه که گرایش به

موسیقی و فیلم شدیدتر است خشونت و شقاوت و مصرف پرستی و عقیم شده گی فکری و عملی ھم

شدیدتر است حتی خود جماعت اھل ھنر و تولید کنندگان ھنری از سائر مردمان در زندگی واقعی خود

بی ھنرتر و دست و پا چلفتی تر و مصرفی ترند و در رفتار ھم خودخواه تر و جنون آمیز تر عمل می کنند

ھر چند که این خشونت و شقاوت عموماً ظاھری ملوس دارد ولی در سر بزنگاھھا بناگاه مبدل به اشد

جنون و جنایت می شود. به ھمین دلیل این جماعت زندگی فاجعه آمیزتری دارند و به عواقبی بس مبتذل

و فضاحت بار می انجامد.

این تناقض عظیم به چه معنائی است؟ آنتونی کوئین یکی از سلاطین جھان ھنر در اعترافاتش می گوید

که در زندگی پس پرده خود تا چه حدی مواجه با حیاتی عقیم و شقی و بیروح بوده است و در اواخر

عمرش جز حسرت و پوچی حاصلی نداشته است . انسان مدرن تلاش کرده که ھنر را بجای اخلاق و

مذھب بنشاند و اینست راز واژگونسالاری ھنرمندان مدرن.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 159

برچسب‌ها: نقش هنر در زندگی,موسیقی,سینمای وحشت,اخلاق,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

فرق تحقیر و انتقاد

در سالھای اخیر از بس که از خود تعریف و ستایش کرده ایم در حال خفه شدن ھستیم. بسیاری از ما

ھنوز ھم درعصر ادعای فکر و روشنفکری و تجزیه وتحلیل و فلسفه و علوم انسانی، تفاوت تحقیر و

توھین و عداوت را از انتقاد و نصیحت و محبت درک نمی کنیم و لذا این امر یکی از بزرگترین نقایص

فرھنگی ماست که امکان اندیشه خلاق و اصلاحات فرھنگی و توسعه دینی و اخلاقی را محال میسازد

و یک خود – سانسوری و بی تفاوتی را بر کل جامعه فرھنگی ما تحمیل نموده است و خود از علل افول

مطالعه و تحقیق و تفکر در کشور ماست که به بحران ھویت انجامیده است و لذا مخصوصاً جوانان ما در

اوج آزادی ھم احساس اسارت و خفقان می کنند.

نشان دادن حقارتھا و جھالت ھا و بدبختی ھا ھرگز نمی تواند به نیت بخل و عداوت و نابودی باشد . زیرا

دشمن ھرگز قدرت درک و بیان حقایق و عیوب آدمی را ندارد و فقط تھمت می زند و عربده و فحاشی

نموده و محکوم به نابودی می سازد . آنکه می تواند درد و مرض کسی را درک کند ذاتاً دوست و دلسوز

است . نشان دادن حقارت متفاوت از تحقیر نمودن است. بیائیم درست مثل طبابت، تشخیص امراض

فرھنگی را ھم وارد فرھنگ خود سازیم . کسی که میل به اصلاح و نجات خود ندارد انتقاد را تحقیر و

عداوت می پندارد .علی(ع) سلطان عشق می فرماید:« دوست حقیقی تو کسی است که عیوب تو را به

تو ھدیه می کند و دشمن حقیقی تو کسی است که عیوب تو را از تو پنھان می نماید و فقط چاپلوسی و

تحسین می کند». بیائیم اندکی ھم علوی بیندیشیم نه اینکه فقط به یاد امامان مان بر سر و سینه خود

بکوبیم.

آیا اگر پزشکی بیماری سرطان را در بیمارش تشخیص دھد او را تحقیر و عداوت کرده است؟

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 121

 


برچسب‌ها: تحقر,انتقاد,سانسور,علوم انسانی,فرهنگ,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

زناشوئی مالیخولیائی
( آخرالزمان زناشوئی)

آخرالزمان ھویت مردانه ھمانا به آخر رسیدن مرد با مردانگی خویش است ھمانطور که آخرالزمان ھویت
زنانه ھم به پایان رسیدن زن با زنانگی خویش است .
به بیان دیگر این ھمان به پایان رسیدن ھویت مادری زن و ھویت پدری مرد است. و این بمعنای به پایان
رسیدن غیرت در مرد و عصمت در زن است و یا به پایان رسیدن اراده و مسئولیت مردانه در مرد است و به
پایان رسیدن محبت و وظایف زنانه در زن است. و این به پایان رسیدن عمر تاریخی خانواده است. در چنین
وضعی یک خانواده ایده آل و پابرجا در صورتی ممکن می آید که زن یا مرد لااقل یک نفر در خانه نباشد و
بچه ھا نیز غرق در تلویزیون و کلاسھای به اصطلاح ھنری و شبه تقویتی در بیرون باشند. مرد روابط
خودش را دارد و زن ھم روابط خود را و بچه ھا نیز. و ھنگامی می توان فاجعه را شاھد بود که ھمه
اعضای خانواده در خانه باشند وھیچ میھمانی ھم بعنوان سپر بلا و مخفی گاه در کار نباشد و تلویزیون
ھم برنامه جذابی نداشته باشد. و اما نام و عنوان این زندگی بدینگونه تقدیس میشود: عشق، آزادی،
استقلال، ایثار و ...... این مکتب« ھر که برای خودش » می باشد.
و آنچه که بناگاه این ثبات مصنوعی را بر ھم می زند فرزند است که بناگاه مبتلا به جنون و یا فساد و
رسوائی می شود. که البته نام این جنون، نبوغ است و نام این فساد ھم حقوق بشر !

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 118

 


برچسب‌ها: زناشویی,آخرالزمان,ازدواج,طلاق,حقوق بشر,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.