X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

گریز از آزادي (نگاهی عرفانی به دهۀ 1360)

نفس انسان در قلمرو اراده که ھسته مرکزی ھویّت است دارای یک انشقاق دیالکتیکی عظیمی است

که از یک سو میل به آزادی مطلق دارد و از سوی دگر از آن می ھراسد و می گریزد زیرا آزادی ذاتاً عرصۀ

مسئولیت انسان است . این گریز در عین حال دارای ماھیت تقوایی نیز می باشد . این ھمان دیالکتیک

جبر و اختیار است : آدمی آزاد است که مجبور باشد و مجبور است که آزاد باشد . این ھمان جبری است

که در ذات اختیار حضور دارد و اختیاری که در بطن جبر واقع شده است . و این است که خط سوم و

فراسوی جبر و اختیار ھمان عشق عرفانی است که راه توحید و رستگاری بشر است .

تجربۀ بشر ھم در زندگی فردی و ھم اجتماعی نشان می دھد که ھمواره ھر نوع آزادی به نقطۀ عطفی

رسیده و منجر به جبر می شود و نیز بلعکس .

جامعۀ ایران در سال ١٣٥٧ شمسی از اشدّ جباریت و خفقان به یک آزادی عظیم رسید که برای آن

شکنجه ھا کشید و خون ھا داد ولی عمر این آزادی بسیار کوتاه بود و در ١٣٦٠ یعنی در کمتر ازسه سال

به غایت خود رسیده و منجر به خفقانی دو صد چندان شدیدتر گردید . اینکه چه عواملی موجبات این

تراژدی شدند و چه دستھای داخلی و خارجی در کار بود و تقصیر چه افراد و گروه ھایی بود ھیچ ارزش

خلاق اجتماعی و معرفتی ندارد و جز نمک پاشیدن به زخم ھای کھنه و تحریک عداوت ھای جاھلانه

خاصیتی ندارد . بدون تردید نسل جوان دھه شصت این دوران را سیاه ترین دھه عمر خود میداند و بلکه

این دھه را اصولاً بایستی دھه تراژیک تاریخ معاصر ایران دانست به این دلیل که حدود یکصدسال مبارزه

برای آزادی با دریایی خونی که پشت سر داشت به این سرعت بر سر خود شکست و ملت به جان

خودش افتاد و از خودش حجامت نمود آنھم از رگھای بھترین فرزندانش. و این تراژدی در حالی اتفاق افتاد

که کل ملت و انقلاب درگیر یک دشمن بیرحم خارجی بود که مستمراً بر سرش بمب می ریخت .

این یک تراژدی ملی بود که تک تک افراد و گروھھا به یک اندازه در آن مقصر و گناھکارند و در عین حال یک

جبر اجتماعی و تاریخی به حساب می آید .

در حالیکه عراق بر سر ما بمب می ریخت ما بجای یک اتحاد ملی در شھرھا مشغول ترور و اعدام ھم

بودیم و ھیچکس تاب تحمل صدای دیگری را نداشت و این خود بر اندازی ملی تا اعماق خانواده ھا جریان

داشت و گاه برادری، برادرش را ترور و یا اعدام می کرد و یا پدری، پسرش را . در درون یک خانواده یکی

شاه پرست بود دیگری توده ایی و سومی حزب اللھی و چھارمی مجاھد و پنجمی فدایی و... این وضع به

یک لحاظ واقعه ایی به غایت مبارک بود ولی این برکت عظیم بازیچۀ اراده به قدرت شد و جنون آفرید و

گویی ھر ایرانی می خواست یک شاه باشد و جای خالی شاه را اشغال کند . گویی آزادی بیش از حد و

ناگھانی ایجاد خفقان کرده بود و به ناگاه آنھمه گروه و تریبون و نشریه و صدا و ایده و فلسفه و مدینه ھای

فاضله موجب ھذیان و مالیخولیا گردید و ملت در اینھمه شعار سالاری شعورش را از دست داد . دقیقاً

مثل زندان بزرگی بود که به ناگاه درب ھایش گشوده شده و زندانیان برای فرار از آن در بین راه ھمدیگر را

له کردند .

در صورتی که وجود یک دشمن خارجی مثل عراق برای یک وحدت دو صد چندان پیش از انقلاب کفایت می

نمود ولی نتیجه کار معکوس از آب درامد . رھبر انقلاب جنگ ایران و عراق را از این منظر یک نعمت بزرگ

نامید ولی این نعمت به ثمر نرسید گویی که صدام به خانه ھر ایرانی وارد شده بود . ھرگز ملت ایران تا

این حد دچار خود – بد بینی و خود – آزاری نشده بود که مبدل به خودکشی گردید و ھمین تفرقۀ درونی

موجب شد که عراق جسورتر گردد و این جنگ ھشت سال به طول انجامد و در کنار این حمام خون

داخلی یک حمام خون دگری در جنوب و مرزھا بر پا شد و دھھا ھزار تن از پاک ترین جوانان ما را از میان

برد و معلول نمود . این دھه تراژیک ترین دھه قرن بیستم در تاریخ ایران است .

آنھمه جنون فرد گرایی و سازمان پرستی و کیش شخصیت و حمام ھای خون به گردن رھبر انقلاب افتاد و

ایشان را به غایت انزوا و تنھایی سوق داد و وضع از آنچه که بود ھم بدتر شد . این تفرقه و تشدد ھیچ

خانه ایی را مستثنی نکرد و حتی به قلب شورای انقلاب و دولت موقت ھم رسوخ کرد و نھایتاً بین رھبر و

قائم مقام رھبری ھم نفاق انداخت و ھمه منفرد شدند و ھر گروه و سازمانی مبدّل به جمع تنھایانی

منزجر از یکدیگر گردید و ھر روز انشعابی جدید آنھم با خصومت مسلحانه آشکار شد .

یک نظریه جامعه شناختی این است که اصولاً جوامع شرقی و اسلامی قدرت ھضم و جذب آزادی و

دموکراسی را ندارند زیرا این جوامع بر اساس عشق و عاطفه و ارادت زندگی می کنند و به ھمین دلیل

رئیس جمھور ھای این ممالک اکثراً مادام العمرند این امر شامل نظام ھای سوسیالیستی نیز می باشد

مثل چین و شوروی . گویی معضله آزادی و دموکراسی به لحاظ ژنتیک با مشرق زمین سازگاری ندارد این

قاعده در کشور شیعی مثل ما دو صد چندان شدیدتر است چرا که ما دارای فطرت امامیه ھستیم و امام

در تعبیر سیاسی یعنی شاه آسمان و قدسی . این فرھنگ حتی شامل حال گروه ھای ملی و

ماتریالیستی ھم شده بود و دیدیم که رھبران این سازمانھا به مراتب امام تر بودند . واقعیت این بود که به

ناگاه صد ھا مدعی امامت پیدا شده بود و ما شاھد نبرد بین امامان یا شاھان و خدایان بودیم . به بیانی

دگر لقب امام و قدرت نفوذ توده ایی رھبر انقلاب بسیاری را به وسوسه انداخت که : مگر ما چه کم داریم

! اینگونه بود که حتی برخی از مراجعی که در انقلاب دخالتی نداشتند و حتی ضد انقلاب بودند دعوی

رھبری کردند و حتی برخی از مریدان رھبر انقلاب به این وسوسه افتادند . قلب فاجعه به مثابه بزرگترین

امتحان و نعمت الھی که منجر به پیروزی معجزه آسای انقلاب شده بود مربوط به زبان و منطق به غایت

امّی و حتی مادون عامیانه رھبر انقلاب بود . و بدین گونه ھر کسی از عامی و

عا لم به خود می گفت : منکه باسواد تر و خوش بیان تر و بلاغتر از او ھستم چرا من نه !!!؟؟؟ این نگرش

و قضاوت حاکم بر کل ملت و مخصوصاً بر جماعت اھل سواد و کتاب دال بر غایت غرب زده گی و قشری

گری و از خود بیگانگی و بی ایمانی بود . برخی از تحلیل گران معتقدند که بیان و منطق رھبر انقلاب باز

تاب جھل مردم بوده است . بطلان این ادعا وقتی آشکار است که حتی رھبران و ایدوئولوگھای ملی و

کمونیستی ھم به طرزی طلسم گونه تحت تأثیر جاذبه رھبر انقلاب قرار داشته و نمیتوانستند که ایشان

را« امام » ننامند . چه بسا شاھد بودیم که بسیاری از نزدیکان امام و صاحب منصبانی که تحت شعاع

ارادت به امام به قدرت ھایی رسیده بودند در خفا ایشان را ھجو میکردند . ھمینھا بزودی رسوا شدند .

مسئله این بود که براستی قدر این نعمت الھی در اکثریت قریب به اتفاق جامعه ما شناخته نشد و بدین

گونه بود که امام ھنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که یکه و تنھا ماند و این واقعیت از دفتر

ایشان نیز اعلان گردید زیرا کسی از ایشان اطاعت نمی کرد و ھر کسی ساز خودش را می زد . شاھد

بودیم که چگونه تمام برنامه ھای عدالت گسترانه ایشان به عمد مواجه با بن بست می شد . و نیز بیاد

می آوریم که چگونه دولت موقت و نیز نخستین رئیس جمھور ھمۀ اصول بنیادین انقلاب و قانون اساسی

را زیر پا گذاشتند و آن را یا مرتجعانه و یا کمونیستی و خلاصه غیر قابل اجرا می دانستند در حالیکه ھمین

آرمانھا در یکی از فقیرترین و حقیرترین کشورھای دنیا یعنی کوبا در حال اجرا بود . در یک کلام آمریکا را

شیطان بزرگ نامیدن دال بر یک شناخت عرفانی بود و شھامت اعلان این حقیقت در مقامی برتر از

انقلاب و سیاست بود .

در یک کلمه بایستی تراژدی فروپاشی آزادی را در سالھای اول انقلاب به واسطۀ واقعه ایی دانست که

ما آن را « امام –شاھی » می نامیم . شاه پرستی سه ھزار سا له ایرانیان و امام پرستی بیش از ھزار

ساله توأماً منجر به پیدایش آن بیماری تراژیک شد . با رفتن شاه به ناگاه ھمه شاه شده بودند و گویی با

مرگ شاه روحش در یکایک مردم حلول نموده و بواسطۀ فرھنگ امامیه این احساس شاھی لباس امامت

پوشید . این جنون موجب تفرقه و انشعابات پی در پی در ھمۀ انجمن ھا ونھادھا و سازمانھای انقلابی

شد .

تضاد بین آزادی و احساس امام –شاھی در ملت ما منجر به انفجار شد و آنگاه که جبراً یک بار دگر

زندانھای سراسر کشور پر شد مردم یک نفس راحتی کشیدند و از اسارت آزادی ، آزاد شدند .

ھمانطور که در آغاز مقاله متذکر شدیم « گریز از آزادی » یک پدیده وجودی است و در قلمروی معرفت

نفس درک می شود . این پدیده در آخرالزمان جوامع شرقی و اسلامی دو صد چندان شدیدتر خود نمایی

می کند چرا که تقوا ریشه در اعماق ذات شرق دارد زیرا در انتظار ناجی و حامی امام زنده است . لذا

آزادی ناپذیری و به زبانی کم ظرفیتی در قبال دموکراسی را از این منظر بایستی یک ارزش به حساب

آورد . این امر توجیه و تقدیس خفقان و دیکتاتوری حزبی نیست چرا که حکومت ھای آخرالزمانی جبراً

موجودیتی جھانی دارند و تحت الشعاع جنون آزادیھای فزاینده قادر نیستند که برای مدت طولانی باقی

بمانند الّا اینکه حداقل آزادی بیان و عدالت اجتماعی را فراھم کنند و مخصوصاً اصل بنیادین لا اکراه فی

الدین رعایت نمایند که اصل آزادی دین است که دین بدون آن به خدمت کفر جھانی در میآید و لذا

حکومتھای ملی را به سقوط می کشاند .و نکته آخر اینکه بر اساس معرفت شیعی ھمواره ھر قومی

لایق حکومت خویش است . یعنی حاکمیّت ما اگر خوب است یا بد از ماست که بر ماست : ای مؤمنان

بدانید که از شماست که بر شماست . – قرآن .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 88


 


برچسب‌ها: دهه شصت.ترور,اعدام دسته جمعی,آزادی,خفقان,جنگ 8 ساله,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۰ توسط رضا احدی | نظر(0)
پایان تاریخ دروغ مبارکباد !

تاریخ تمدن مادی بشر در یک کلام تاریخ دروغھای بشر است . دروغی بنام تمدن ، دروغی بنام فلسفه ،
دروغی بنام علم ، دروغی بنام تکنولوژی ، دروغی بنام رفاه و پیشرفت ، دروغی بنام آزادی و دموکراسی
و برابری ، دروغی بنام سوسیالیزم و فمینیزم ، دروغی بنام حقوق بشر ، دروغی بنام انترناسیونالیزم ،
دروغی بنام ناسیونالیزم و ... و دروغھائی ھولناکتر از این دروغی بنام مسیحیت که از عداوت با مسیح
برخاسته بود ، دروغی بنام صھیونیزم که از عداوت با موسی برخاسته بود و دروغی بنام اسلام که از
عداوت با محمد (ص) و علی (ع) برخاسته بود و ... و دروغی لطیف تر و شیطانی تر از ھمۀ اینھا دروغی
بنام عشق و ایثار که اشد آدمخواری بود . و نیز دروغی عظیم بنام تاریخ . و بشمارید صدھا دروغ دیگر را :
تعلیم و تربیت ، صلح جھانی ، استقلال ، فضیلت ، تقوا و زھد ، روحانیت و قداست و دروغی بنام بھداشت
و درمان ، و دروغی دگر بنام تروریزم ، و دروغی دگر بنام مبارزه با تروریزم ، و دروغ مدرن دیگری بنام
انقلاب و پدر ھمۀ دروغھا یعنی مدرنیزم . و دروغھای مکتبی مثل اصالت وجود ، اصالت انسان ، اصالت زن ،
اصالت دل و اصالت ھنر ، رومانیزم ، اکسپرسیونیزم ، ھیپی گری ، درویشی گری ، بھائی گری ، انرژی
درمانی ، احضار روح ، و دروغھای به اصطلاح علمی : روانشناسی ، جامعه شناسی ، مردم شناسی ،
انسان شناسی ، روح شناسی و.... .
و در ھزارۀ سوم شاھد رسوائی و فروپاشی تاریخ دروغھای بشری ھستیم که خود بدست خود رسوا
شده و به خود براندازی مبتلا گردیده است و بھمراه نظامھای جھانی خود در خود می شکند . ھزارۀسوم
ھزارۀ بحران است : بحران لایۀ اوزون ، بحران ایدز ، بحران اعتیاد ، بحران خودکشی ، بحران تروریزم ،
بحران مالی ، بحران لیبرالیزم ، بحران انرژی ، بحران نان ، بحران پزشکی ، بحران زناشوئی ، بحران
جنسی ، بحران امنیت ، بحران عشق ، بحران آنفولانزا ، بحران آب ، بحران اخلاق، بحران سونامی، بحران
زلزله ھا و... و اینھا یعنی بحران علم و تکنولوژی و تمدن بشری و بحران تاریخ : پایان تاریخ : آخرالزمان !
در دورانی ھستیم که براستی جز خدا پناه و یاوری نیست . ولی نه آن خدائی که خود دروغ اکبر و جھانی
ترین دروغ بشر بود و ھر فرد و گروھی خودش را بنام خدا می پرستید . بلکه خدائی در ھیبت انسانی .
ھموئی که ناجی موعود نامیده می شود .
در حقیقت ظھور این خدای انسانی و انسان خدائی است که ھمۀ دروغھا را رسوا کرده و دروغگویان را
افشاء نموده است و دروغشان را برسرشان شکسته است .
ظھور انسان راستین است که انسان دروغین را با خودش به بن بست و خودبراندازی کشانیده است .
ظھور انسان بر انسانیت مبارکباد !
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 64

برچسب‌ها: پایان جهان,رفاه و پیشرفت,حقوق بشر,احضار روح,بهداشت و درمان,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

درد شکم سیري

اگر از ھر صد تا درد و رنج و بدبختی که امروزه شاھدیم یکی ھم تا دو نسل پیش وجود نداشت دلیلش

فقط یک چیز است و آن شکم سیری و پر خوری و مصرف زیاده از حد در ھمه امور است . ھمه اینھا درد

عیاشی بیش از حد است حتّی معضله ای که نامش آزادی است و برایش عربده می کشند . کسی که

لااقل یک روز گرسنگی کشیده باشد به اکثر این دردھای مدرن مبتلا نیست . فقر و نداری و محرومیت

حلّال صد درد بی درمان است . کسی که فقیر باشد فقط فقیر است ولی شکمی که زیاده سیر شد ھر

روزی یک درد و بدبختی جدا پیدا میکند . ھیچ گرسنه ای نه دزد می شود و نه فاحشه . آنان که فقر را

علت بسیاری از مفاسد اخلاقی می دانند یا احمق ھستند یا حقّه باز . اینان ھرگز واقعیت را نمی

شناسند و فقط نظریه ھای فلسفی و جامعه شناسی مدرسه ای را واقعیت میپندارند . دزدی و الواطی

و فاحشگی و بزھکاری حاصل تازه به دوران رسیدگی و اشرافیت است . ھیچکس برای سیر کردن شکم

یا زیر شکم خودش دزد و زناکار نشده است بھتر است که تا این حد فقر را بی آبرو نکنیم و دین خدا را

متھم نسازیم مخصوصاً تحت عنوان ایدئولوژی اسلامی وشیعی . اینھا افکار امپریالیستی و کمونیستی و

ملحدانه است که لباس روشنفکری دینی بر تن کرده است .

اکثر دردھای بشر مدرن از بی دردی و فقدان درد آدم بودن است و بقول شاعر درد بی دردی علاجش

آتش است و لذا ھمه می سوزند و عربده می کشند .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 8

 


برچسب‌ها: فقر,گرسنگی,فاحشگی,دزدی,پرخوری,محرومیت,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۳ توسط رضا احدی | نظر(0)
مکتب اصالت اقتصاد
(آنانکه از سنگ هم پست ترند)
مذھب جھانی بشر مدرن ھمان مذھب اصالت اقتصاد است . بشر مدرن اقتصادی ترین بشر کل تاریخ
است که حتی رستگاری روح خود را ھم درگرو اقتصاد و پول می داند. و این بدان معناست که بشر ھرگز
تا این حد احمق و دیوانه نبوده است. امروزه حتی علمای دینی ھم بر این باورند که بی پول نمیتوان به
خدا رسید و لذا اصل اول دین آنھا اینست : آنرا که معاش نیست معاد نیست !؟ در واقع امروزه ھمه
مارکسیست و ماتریالیست شده اند که کرسی خدا و اساس عرش او را ھم علم اقتصاد می دانند.
و براستی که چه نیکو گفت امام خمینی که « اقتصاد مال خر است »ھر چند که این سخن ایشان ھرگز
پخش و تکرار نشد. واقعیت اینست که حتی خر و گاو ھم براساس اقتصاد زندگی نمی کنند و اینست که
ھیچ گاو و خری از گرسنگی نمی میرد و دچار سوء تغذیه و زخم معده نمی شود مگر آنھائی که در اسارت
بشرند که بیچاره ھا از جنون بشری دچار جنون گاوی و خری شده اند که در حقیقت جنون بشری است
که به آنان سرایت کرده است . اقتصاد مذھب خر ھم نیست مذھب شیطان است که فقط به بشر تعلیم
داده شده است . بشر اقتصاد پرست مصداق این کلام خداست که : از حیوانات ھم پست ترند. و بلکه از
نباتات و حتی جمادات: آنانکه قلوبشان از سنگ ھم سخت تر است – قرآن- یعنی از جنس فولاد و بتون
است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 14

برچسب‌ها: اقتصاد,خوشبختی,سوء تغذیه,امام خمینی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)
و اینک مبارزه با دخانیات!؟
خدا می داند مسئله مبارزه با دخانیات و تحریم آن در اماکن عمومی در اتحادیه اروپا متعاقب چه پروژه
اقتصادی با ترفند استراتژیک در محافل پس پرده ابرقدرتھا باشد که چند دھه بعد رازش آشکار می شود.
ولی تقلید ما از این پروژه ھا بس خام و خطرناک است و عوارضی بھمراه دارد که علاج آن بمراتب ناممکن
تر است. به تجربه دیدم که با حذف صرفاً فیزیکی مفاسد و امراض اجتماعی و اقتصادی چه مصائب
عظیمی دامنگیر جامعه ما شده است که امروزه دیگر سرنخ آن ھم از دست رفته و تبدیل به معما شده
است. با حذف فیزیکی اماکن فساد و میکده ھا ، خانه ھای مردم جایگزین این امور شد و منجر به
خانمانسوزی گردید و صدھا بلا و بدبختی پدید آورد. با مبارزه صرفاً فیزیکی با تریاک فقط رویکرد به
ھروئین و مرفین شیمیائی و کراک و اکس و امثالھم که ارزانتر و فراوانتر بودند و مصرفشان ھم آسانتر
بود رخ نمود وجوانان ما را دیوانه کرد. و حالا ھم با عملیات ضربتی که بر علیه سیگار و سیگار فروشیھا
در برخی از شھرھا آغاز شده خدا می داند باید در انتظار چه بدبختی جدیدی بود که ازجاھای دیگری سر
وا می کند که کسی را توان فھم آن نیست و چون بلای آسمانی تلقی می گردد. معلوم نیست انقلابی که
بر فرھنگ بنا شده است چرا نمی خواھد بر خورد فرھنگی و راه حل فرھنگی با مشکلات را پیشه کند.
این نیز نشان دیگری از مظلومیت فرھنگ است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 14

برچسب‌ها: تریاک,هروئین,اماکن فحشا,کار فرهنگی,مبارزه فیزیکی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)


چرا خودنمائی می کنید:

(پاسخ به یک نامه)

 

س: شما در زندگینامه خود با طرح مکاشفات و کرامات خود به یک خودنمائی و جلوه گری بسیار زننده ای

دست زده اید این برخلاف موازین اخلاقی خودتان نیز می باشد . آیا اینطور نیست ؟

 

پاسخ ما : ھمانطور که در مقدمه و متن این زندگینامه ھای عرفانی متذکر شده ایم طرح این امور نیز
حجتی برحق دین و معرفت و ادعاھای ماست. و دیگر اینکه در عصری که خود ھمه به کفر و الحاد و
مفاسد و فنون مادی افتخار می کنند و این افتخارات را بر علیه معارف دینی بکار می برند طرح امور
متافیزیکی امری واجب است . و نکته دیگر اینکه دعویھای عرفانی و متافیزیکی نمودن شھامت عظیمی
می طلبد چرا که محتاج به پاسخگوئی است . درحالی که آدمھا معمولاً حتی شھامت طرح یک رویا از خود
را ھم ندارند. و بعلاوه ما با طرح این امور متافیزیکی مگر حق و حقوق چه فرد یا گروھی را ضایع کرده ایم
و از این بابت چه مزد و منتی از کسی طلب نموده ایم الا اینکه بی مزد و منت تمام عمر خود را وقف
خدمت به مردم نموده ایم و از این بابت ھم عموماً جز عداوت دریافت نکرده ایم. حال اگر طرح این معارف
متافیزیکی موجب تحقیر دعویھای دینی و عرفانی کسی می شود بسیار متأسفیم . قصد ما تحریک
غیرت دینی و عرفانی است و تحقیر نیز نھایتاً موجب تحریک است.
و اما نکته آخر اینکه ما این معارف متافیزیکی را در اواخر عمر خود بیان کرده ایم که دیگر امید و انتظاری

دنیوی برایمان باقی نمانده است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 40


برچسب‌ها: خودنمایی,زندگی نامه,مکاشفات,خواب و رویا,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

نشانه هاي دوست و دشمن

(روانشناسی تقوي)

 

دوست شما کسی است که قلباً مجذوبش ھستید ولی عملاً و ذھناً از وی ھراسانید و می گریزید. او
دوست و ناجی و یاور سعادت شماست. و دشمن شما کسی است که از او قلباً بیزارید ولی در عمل
بسویش جذب می شوید و ذھناً در وی مصالحی می یابید. او دشمن سعادت حقیقی شماست و در واقع
شیطان شماست.
پس اراده ذھنی خود را مھار کنید و بسوی کسی بروید که قلباً شما را جذب می کند و بگریزید از کسی
که قلب شما از او بیزار است و ذھن شما او را تصدیق می کند. به دل خود اعتماد کنید که خانه و منظر
خداست و ذھن خود را تسلیم دل نمائید. ذھن شما دنیای شماست و دل شما ھم آخرت شماست. ذھن
شما قلمرو ھوسھا و فریبھای شماست و دل شما امر به حق و تعالی و منافع ابدی می کند. عاقل آن
است که ذھن را تسلیم دل می کند و احمق آن است که دل را در قبال ذھن خود سرکوب نماید تا آن حد
که دل بمیرد . و آنگاه روشنائی و رھنما و حق و وجدان خود را کشته اید و در تسخیرشیاطین ھستید. دل
شما به سوی دوست سرنوشت شما میرود و ذھن شما بسوی دشمن سرنوشت شما میل میکند. دل
شما باطن آدمھا را می بیند و ذھن شما فریب ظواھر را می خورد. به دل خود اطمینان کنید و از ذھن خود
بپرھیزید. این روانشناسی تقوی و ھدایت است. البته این قانون درباره کسی که دلش را میرانده است
مصداق ندارد زیرا دلش در تسخیر شیاطین است و این عذاب کسی است که آگاھانه به دوست حقیقی

خود خیانت کرده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 235


برچسب‌ها: نشانه های دوست,دوست واقعی,شیطان,سرنوشت,روانشناسی,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

تساهل در دین (پاسخ به یک نامه)

 

س: اینگونه که شما معارف دینی را عرضه می کنید و مته به خشخاش می زنید و موی را از ماست می
کشید ھیچ کس قادر به دین داری نیست و مردم از ھمین دین نیمه کاره خود ھم مأیوس شده و دست

می کشند. آیا بھتر نیست که مقداری تساھل در دین داشته باشید؟

 

پاسخ : تساھل در دین یا تساھل در شرک و نفاق؟ آیا ما در کجا دعوت به ریاضیت و نماز شب و اعتکاف
نموده ایم وبرای عبادت آنھمه شکیات و وسواس و عذاب درست کرده ایم که مردم از خدا و دین بیزار
شوند؟ تمام دعوت ما به تفکر و مراقبه و معرفت است و نه ھیچ کاری که آسان باشد یا سخت. علاوه بر
این مطمئن باشید که در دین بااکراه و ریا جز کفر پنھان و بدبختی ورسوائی حاصل نمی آید و این نوع دین
اگر تعطیل ھم شود ھم خدا را راضی می کند و ھم به نفع مردم است زیرا خداوند می فرماید که ھرگز
گناه شرک و نفاق را نمی بخشد و عذاب می کند و بلکه گناه کافران بی ریا را با یک توبه جمعاً می بخشد
بی ھیچ عذابی. اتفاقاً ما دین را بسیار آسان کرده و بلکه شرک و نفاق را سخت و عذاب آور نموده ایم.ھر

که دین خدا را سخت جلوه دھد منافق است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 48


برچسب‌ها: تساهل در دین,دین آسان,نماز شب,شکیات,دین اجباری,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفۀ خود کشی »

 

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر خود – کشی نیز نامید ھمانطور که کل این تمدن را بایستی تمدنی
خود – بر انداز دانست زیرا دارای ذاتی کافرانه است و کفر به معنای انکار خویشتن است. لذا ھر کسی
که از اصول کافرانه این تمدن که دارای ماھیتی غربی است بیشتر پیروی کند زودتر به خود – کشی
میرسد. می دانیم که خود –کشی نیز مثل اکثر پدیده ھای این دوران از غرب آغاز شد .و بصورت فرھنگی
جھانی در آمد . در قرن بیستم حتی شاھد بروز فلسفه ھائی از اروپا ھستیم که توجیه و تقدیس خود –
کشی است .
می دانیم که به لحاظی ، ارسطو پیامبر غرب است و بسیاری از پیروان او مثل لوکرتیوس و از جمله خود
او مرتکب خود کشی شدند. در کشور ما نیز کسی چون صادق ھدایت به دام فلسفه نیھیلیستی سارتر و
کامو و کافکا افتاد و خود کشی کرد .
به لحاظ روانشناسی ، خود کشی حاصل غایت خود – پرستی و خود – محوری می باشد تا آنجا که
خودیّت فرد ھمچون دیوی به جانش می افتد و از صاحبش انتقام می ستاند. و به لحاظ معرفت دینی می
دانیم که کفر ھمان خود پرستی و منیّت افراطی می باشد. در واقع یک فرد خود – پرست بجای اینکه
« خود » و منیّت را در نفس و اعمال خود سر کوب و ادب نماید و آنرا تضعیف سازد و بکشد، تن خود را
بجای نفس خود اشتباه گرفته و به قتل می رساند. در حقیقت نفس او از تن او که قلمرو اعمال خود
پرستانه است انتقام می گیرد. تمدن مدرن قلمرو اصالت فردیّت و خود پرستی و آزادیھای بی قید و شرط

است و ھمین امر زمینۀ روانی خود کشی می باشد . خود کشی معلول آزادیھای بی قید و شرط است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 169

 

 


برچسب‌ها: خودکشی,فرهنگ غربی,صادق هدایت,قتل,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۲ توسط رضا احدی | نظر(0)
لذت ذلّت(فلسفه مازوخیزم)

چه بسا شاھد زندگیھای بغایت ذلت باری ھستیم که مدتھا ادامه دارد و صاحبش برای رھائی از اینھمه
ذلّت کمترین تلاشی ھم نمی کند و حتی دست کسانی را که می خواھند یاریش دھند رد می کند. و این
جای بس حیرت و عبرت است . این ھمان مرضی است که مازوخیزم یا خود – آزاری نامیده شده است
ولی اگر به راز باطن این مرض آگاه شویم آنگاه نه تنھا آنرا مرض نمی خوانیم بلکه شفای مرض می
خوانیم که تکبّری بس ستمگرانه بوده است و اینک در حال علاج است و این علاج را صاحبش درک
و احساس می کند و لذا از ان لذت می برد و این ھمان لذت ذلت است. « آیا حیرت نمی کنی از اینکه
کافران چه صبورانه بر آتش دوزخند» . قرآن – نام دیگر این واقعه ھمان عدالت وجودی در بشر است .
ھیچکس به زور در دوزخ افکنده نمی شود. و این نیز راز دیگری از وجود انسان است.
ھیچکس به اندازه خود انسان متکّبر از کبرش در عذاب نیست و لذا ابتلای به دوزخ و ذلت نوعی رھائی از
عذاب درون است. درک حق دوزخ و عذاب بمراتب پیچیده تر و عمیق تر از حق بھشت است . بھشت
تجلی نیاز ذاتی انسان است و امری توحیدی و فھمش آسان است ولی دوزخ حاصل جدال است و لذا
فھمش مستلزم معرفت جدالی(دیالکتیکی) می باشد که ھمان درک وحدت اضداد است که این نیز بیان
دیگری از توحید در دوزخ است ، توحید کفر!

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 133

 


برچسب‌ها: مازوخیزم,خودآزاری,بهشت و جهنم,تکبر,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.