X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

عیاشی و فحاشی

عیاشی و اراده به خوشگذرانی واکنش فقدان ھر عیش و سرور و نشاط زندگی دردل بشر است و

نشانه افسرده گی می باشد . و لذا آنان که افسرده تر و دلمرده ترند بیشتر تظاھر به عیش و قھقھه و

عربده می کنند و این از علائم کفر قلبی است .

و امّا چرا عیاشی ھا غالباً به فحاشی و عربده و بی آبروئی منجر می شود و لذا به تشنجی مضاعف

منتھی می گردد و این تشنج مجدداً مترصد برون افکنی است که در برنامه ھای عشرتکده ای و

عیاشیھای فرمالیستی و نمایشی خودنمائی می کند و در جنایت کامل می گردد.

تشنجات درونی انسان ھمواره در عرصه برون افکنی حتّی در عیّاشی ھایش ھم بصورت فحاشی و

اغتشاش آشکار می شود و فاحشگی و وقاحت نفس را بر می تاباند . اینستکه آنھائیکه بواسطه بخل

و کینه و کفرشان دارای قلوبی افسرده و منجمد و روانی راکد ھستند بیشتر جنب و جوش و عربده و

رقاصی می کنند تا اندکی آن سیاھی و ثقل و رکود باطن را برون بریزند و ادامه حیات یابند . اینست که

عیش کافران ھمواره با فحش و وقاحت و اغتشاش و عربده توأم می شود و این امری اجتناب ناپذیر است

و بمانند رقص در زنجیر است . ھمه جنایتھا در انتھای یک جریان عیاشی رخ می نمایند و به مثابه غایت

برون افکنی تشنج و جنون است .

انسانی که دلی زنده و روانی با انبساط و زلال و خلاق دارد در ھمه حال از زندگی لذّت می برد حتّی در

رنجھایش نیز لذّتی برتر نھفته است و لذا نیازی به عیاشیھای برنامه ریزی شده ندارد . ولی جشن و

عروسی و عزای کافران جملگی تشنج بار و با عربده است . آنھا از ھر فرصتی برای برون افکنی ثقل و

سیاھی دل بھره می گیرند و این به مثابه استفراغ روانی است و برون افکنی آتش دوزخ .

از کتاب "دایره المعارف عرفانی" استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 230


برچسب‌ها: خوشگذرانی,افسردگی,نشاط,شادی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

زن و پول

زنانیّت زن یعنی رحمت و لطافت وجودی اش یعنی ھمسریت و مادریتش، دشمنی شقی تر از پول زدگی

ندارد . ابتلای به دنیا و دنیا پرستی که معمولاً در حد پرستش لوازم خانه و دکوراسیون است برای ھلاکت

روح زنانگی کافی است تا چه رسد به اینکه به اموال و املاک بیشتری ھم مبتلا شودو برای خود درامد و

تجارت و پس انداز مستقلی ھم داشته باشد . در اینجا سخن بر سر حقوق اقتصادی زن نیست بلکه بحث

بر سر حقوق روحانی اوست .

تجربه بشری در ھمه جای زمین نشان می دھد که ابتلائات مادی برای زن ھمچون جذام روح است و

قلبش را می میراند تا ان حد که چشمانش را نسبت به فرزندانش ھم کور می سازد . بیھوده نیست که

خداوند مسئولیت معشیت زندگی زن را به مرد سپرده است تا وی حتی مبتلا به نیازھای مادی خودش

ھم نباشد و بتواند خانه را بعنوان ھسته اولیه جامعه مھد محبت و معنویت و لطافت سازد و زنگار دنیا زده

گی را از مردش ھم بزداید .

زن به تجربه و آزمون وجودی خودش به یقین می داند برای معشیت خود مطلقاً نیازی به کار کردن و

اشتغال مستقیم به امور مادی ندارد و از این بابت جای ھیچ نگرانی ھم نیست زیرا مرد محبوبش بسیار

بیشتر از خود او نگران آسایش و سلامت و آتیه اوست . ولی مالیخولیایی بنام پول من ، شغل من ، اداره

من ، و حساب بانکی من ، او را کور و کر و دیوانه می سازد و گاه برای دستیابی به این جنون به آسانی

پای بر روی سعادت و آسایش نقد خود می گذارد و برای بچه ھایش ھم پشیزی ھم قائل نمیشود . این

بزرگترین طاعون زن مدرن است و دامی است که نظام سرمایه داری پیش پایش پھن کرده است و تحت

عنوان آزادی و استقلال او را به لحاظ جسمی و روانی و جنسی مفت و مجانی استثمار و غارت میکند .

زن عاقل کسی است که حتی پول جیبی ھم با خودش حمل نمی کند و برای خودش جداگانه ھیچ پس

اندازی نمی سازد . انچه که مرد را بیمار می کند زن را نابود می سازد . مرد ی که می پندارد بواسطه

رشوه و حق حسابھایی مالی به زنش دلش را به دست می آورد او در خطاست بلکه دلش را اسیر پول

می کند و بدینگونه روحش را تبدیل به اشیاء می سازد . مردی که زنش را دوست داشته باشد او را نمی

خرد و برده پول خود نمی کند . تجربه مردانیکه بدین واسطه موجب نابودی زندگی خود شده و حتی زن را

به وسوسه طلاق انداخته اند یک عبرت جھانی است . این از بی ظرفیتی زن نیست بلکه از لطافت روح

اوست و دال بر رسالت ویژه ایی است که خداوند برای ھستی او قائل شده است . قدرت زن ھرگز در

جیب او نیست بلکه متکی به قدرت عشق و عطوفت او به ھمسر و فرزندان است و این بزرگترین سلاح

اوست . قدرت اقتصادی از زن یک دیو می سازد دیوی شوھر خوار و بچه خوار و نھایتاً خود- برانداز و

مجنون . زن پولدار ھرگز زن مھربانی از آب در نیامده است .

 

از کتاب "دایره المعارف عرفانی" استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 218


برچسب‌ها: اشتغال زن,روح زنانگی,استقلال زن,طلاق,,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

بنیاد رابطه خانواده با جامعه

(خانواده درمانی)

می دانیم که اساس پیدایش خانواده غریزه جنسی است و بر ھمین غریزه نیز استمرار می یابد و ھر کجا

این مسئله دچار خدشه گردد بنیان آن خانواده نیز به لرزه می آید. ولی اساس روابط اجتماعی در خارج از

خانواده ھمان غریزه معیشت و اقتصاد است . بدین گونه کل اساس گردھمائی و جوامع و مدنیت بر دو

غریزه جنسی و شکمی استوار است . یعنی آنچه که تمدن نامیده می شود در ھسته مرکز وپنھانش بر

زیر شکم استوار است و در سیمای آشکار اجتماعی اش بر غریزه شکم . و می دانیم جامعه بیرونی

حاصل روابط افراد تشکیل دھنده خانواده ھاست بنابراین این روابط ھمان رابطه بین دو غریزه جنسی و

شکمی می باشد و این بنیاد ھر اجتماعی بر روی زمین بوده است . ھمانطور که بنیاد قانون و شرع ھم

بر اساس حقوق زناشوئی و اقتصادی استوار است و پدیده ھائی مثل فرھنگ و علوم و فنون و سیاست

و حکومت حاصل ارتباط بین این دو غریزه مذکور و قوانین و اصول و مسائل و نیازھای ناشی از این ارتباط

متقابل است . بنابراین کل سلامت و رشد و ماھیت ھمه پدیده ھای ا جتماعی و مدنی بشر منوط به

ماھیت و سلامت روابط جنسی و معیشتی د رجامعه می باشد که ھسته اصلی و عملی آن در خانواده

پنھان است و بر دوش زن و مرد می باشد که زن مسئول اصلی سلامت جنسی است و مرد ھم مسئول

ارضای معیشت می باشد . و لذا ھمه معنویات و مقدسات و فرھنگ و عواطف یک جامعه برخاسته از

عملکرد این دو فرد در قلمرو این دو وظیفه می باشد. یعنی ھر مشکل و معما و ناھنجاری و فساد و

تبھکاری در جامعه و حکومت ھم حاصل ناھنجاری در انجام این دو وظیفه غریزی است : آداب و حقوق

خوردن و جماع کردن . بنابراین باز ھم خانواده و خانواده درمانی را اساس ھمه راه حل ھای جوامع بشری

می یابیم . و این در حالی است که متأسفانه اھمیت خانواده امروزه درحال فراموشی می باشد و از

قلمرو سیاستھای کلی در حال حذف شدن است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 269


برچسب‌ها: استحکام خانواده,غریزه جنسی,حقوق زناشوئی,مشکلات فرهنگی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

آیا عدالت همان برابری است؟

 

عدالت را مترادف برابری دانستن عین حماقت و ھذیان است و بلکه عین ستم و تجاوز به حقوق ذاتی

افراد بشری می باشد . برابرسازی استعدادھا، دانائی ھا ، ایمان ھا ، فضیلت ھا و شرایط جسمانی و

روانی و نیازھای متفاوت عین نادیده گرفتن واقعیت و کتمان نیازھا و توانائی ھای متفاوت است . این نوع

برابرسازی فیزیکی و رفتاری جز به انھدام و سرکوبی روانی انسانھا نمی انجامد . موجودات فقط در

نابودن خود برابرند . برابری برخاسته از عدم پرستی و انھدام سازی و طبع ویرانگری بشر است . ھمه

جدال ھا و جنگھا برخاسته از اندیشه برابرسازی است . برابرشدن با دیگری یعنی نابود شدن . عدالت

اینست که ھر کسی بسوی خصائل و استعدادھا و نیازھای خود حرکت کند و آنھا را دریابد ، بشناسد ،

اصلاح کند و کامل سازد و در سمت اتحاد و تعالی روحانی خود بکار گیرد و در اختیار ھمگان قرار دھد تا ھر

کس موجودی منحصر بفرد و بی تا باشد . برابرسازی صوری حاصل غایت قشری گری است. تلاش برای

برابرسازی جز فساد و جنون و جنایت بھمراه نداشته است . این فلسفه محصول ارادۀ به تقلید کردن

است که برخاسته از بخل و حقارت بشر است و انسان را در حقارتش میستاید. این یک فلسفه ماشینی

و حاصل ماشین زده گی بشر است .

قرآن کریم بوضوح حماقت این نوع فلسفه را بر ملاء می کند : آیا عالم و جاھل برابر است ؟ آیا پاک و ناپاک

برابر است ؟ آیا مؤمن و کافر برابر است ؟ امروزه شعار برابری موجب شده که مردان مبدّل به دیوھای

ملوسی شده و زنان مبدّل به عنکبوتھائی مردخوار گشته و بچه ھا مبدّل به غولھای والدین خوارشده اند

و جملگی در مالیخولیای بی ھویتی و گمشده گی خود جان می کنند . بقول علی (ع) عدالت بمعنای قرار

گرفتن ھر چیزی بر جای خودش می باشد نه ھر کسی بجای دیگری . این تناسخ و مالیخولیاست .

اندیشه برابری حاصل تکنولوژیکی شدن روان بشر مدرن است که ھیچکس نمی خواھد خود باشد . این

گریز از خویشتن خویش عین دیوانه سازی خویش و جنون سالاری است. این نفرت از ھویت ذاتی خود و

خلقت الھی خویش عین کفر بشر است و لذا ھمه داعیان برابری علناً دشمنان دین و اخلاق و فضائل

انسانی ھستند و فساد و تبھکاری را اشاعه می دھند و نھایتاً انقراض نسل بشررا خواھانند . این برابری

در مرحله نخست موجب فروپاشی خانواده بوده است که این فروپاشی اساس ھمه مفاسد جھان برابری

است . وقتی زن بخواھد کارھای مردانه کند و بچه ھا ھم بخواھند از والدین خود تقلید نمایند چنین خانه

مبدّل به دیوانه خانه می شود و ھمه حقوق و وظایف و نیازھا درھم می ریزد و ھیچکس متعھد نیست

حتّی بخودش. برابرسازی چیزی جز نابودی حقوق و وظایف نیست ھمچنین نابودی غرایز و عواطف

ونیازھای فطری انواع بشری .

اگر عصر مدرن را عصر از خودبیگانگی می دانند حاصل سلطه اندیشه ھای برابرساز است . فکر برابری

فکر نابود سازی فطرت ھا و بی تائی ذات است.

یگانگی روح انسان بواسطه حضور روح خدا در بشر ربطی به برابری ندارد . یگانگی را ھمان برابری

دانستن منشأ ھمه جھالت ھا و جنونھا و ظلمھا و فریبھاست . بشر مدرن را بقول مولای رومی تقلیدش بر

باد داده است تقلیدی که امروزه نام برابری بر خود نھاده است و این رجعت به طبع میمونی بشر است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 236


برچسب‌ها: عدالت,برابری,تجاوز,استعداد,سرکوب غرایز,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

تنها راه نجات جامعه ما

به گواه تاریخ، دین خدا و مقدسات از ھیچ جناحی به اندازه نفاق یعنی کفر پنھان در لباس دین، لطمه

نخورده است . بزرگترین فجایع بشری از قلمرو نفاق برخاسته است که حاصل اکراه و ریا و جبر در دین

خداست . ھمه امامان وعارفان بدست رؤسای نفاق به قتل رسیده اند.

آن بخشی از نفاق که تبدیل به نھادھای اجتماعی می شود برخاسته از اکراه و جبری است که از جانب

حکومت تحت عنوان دین به مردم تحمیل می شود و بدینگونه شاھد بروز مؤسسات قرض الحسنه

ھستیم که کانون رباخواری در جامعه ھستند و ظھور محافل فسق و فجوری که بنام مداحی وعزاداری

حسینی و سماع عارفانه نھادینه می شوند که شومن ھا و کاباره ھائی در لباس مقدسات ھستند.

امروزه تنھا راه نجات جامعه ما اجرای ھمه جانبه آیه الکرسی یعنی « لااکراه فی الدین » است. تلاش

برای پنھان ساختن کفر جامعه منجر به ایجاد نفاق می شود و لذا در لباس دین و مقدسات و عبادات

شاھد بروز اشد جنایات می شویم و ھمه اینھا البته به نام اسلام تمام می شود و نھایتاً نظامی را که بر

اسلام بنا شده از بنیاد می پوساند. در معرفت اسلامی ھیچ مصلحتی بنام نفاق نداریم .« نفاق »

بزرگترین مصلحت کفر و ابلیس است.

چنین تلاشھائی جز به پنھان داشتن مرز بین کفر و دین نمی انجامد که ھمه تبھکاران را در این لباس

پوشش میدھد و حمایت می کند. در آیه الکرسی که شاه آیه قرآن نامیده شده ملاک تشخیص رشد و

گمراھی بوضوح معین شده و آن « لا اکراه فی الدین »است که متأسفانه در کشور ما جز به حرف رعایت

نمی شود و بزرگترین قلمرو مفاسد و براندازی دین و مقدسات و نھایتاً خود نظام اسلامی است. بیائید

میکده ھا و اماکن رسمی فساد را افتتاح کنید تا مرز بین کفر و دین آشکار شود تا جوانان ما امکان

تشخیص و انتخاب بیابند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 119


برچسب‌ها: اجبار در دین,حکومت دینی,رباخواری,فساد بانکی,مداحی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

لغتنامه عرفانی

عشق : خودپرستی بواسطه دیگری دردیگری و به ھزینه دیگری .

شرک : خداپرستی ذھنی

کفر : خداپرستی آسمانی

ریا : تلاش برای خوب نمائی درچشم دیگران

زیبائی : سیمای بدون برنامه قبلی وفکر بعدی

آزادی : کفایت خودبخودی

خدا : بود نبود

عرفان : خود – خدائی

فلسفه : توجیه جھانی خویشتن

تکبر : وجود خود را در شاًن خود ندانستن

نام : چیزی را تبدیل به علامتی صدادار کردن

شھوت : اراده به فناشدن درغیر

مریض: کسی که راضی شده است

بکارت : پرده ای که راه دل را به نامحرمان بسته است

واژه : عجیب ترین موجود جھان ھستی که ھرچیزی را برای انسان واژگونه جلوه می دھد

ھو : صدای نفس عمیق – نام ذات خداوند

الله: ال + لا – آنکه به نیستی (لا) معروف است

ایمان : عشق به یک انسان عارف و مخلص

غرور : خود – فریبی


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 273


برچسب‌ها: لغتنامه,تظاهر,زیبائی,ازادی,شهوت,بکارت,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

بعد چهارم انیشتن

در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود

انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان روحانی –

انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی

ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اواخر عمرش در ماھیت علم تردید نمود و

تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس و سیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و

معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.

آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری

ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی

است که در این سیر مواجه با پدیده زمان روحانی می شود که در منطق عرفانی« حال »،نامیده شده است

که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا

حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.

در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان روحانی می باشد. خود

انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد

ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او

نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد

مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 172



برچسب‌ها: بعد چهارم انیشتین,زمان نجومی,فضا و زمان,معمای علمی,فیزیک مدرن,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶ - ۰۵:۴۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

نظري بر بی هویتّی نسل جوان

متأسفانه تھمت بی ھویتی ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حالیکه پیران ما بسیار بی ھویت تر

ھستند منتھی در پس نقاب . درست به ھمین دلیل نھایتاً این پیرھا ھستند که تن به ھمان بی ھویتی

جوانان می دھند و لذا نسل آینده را می سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا کنندۀ بی ھویتی والدین

خود می باشند منتھی والدین این بی ھویتی خود را در پس پردۀ نمایشھای عرفی و شرعی پنھان می

دارند و درست به ھمین دلیل عملاً مشوق بی ھویتی فرزندان خود ھستند زیرا خود از این ریا در عذابند و

نمی خواھند که فرزندانشان ھم عذاب بکشند تنھا مشکل انھا با جوانان این است که در قلمرو فامیل

حافظ نمادین ھویت باشند ولی در روابط پنھان خود ھر چه می خواھند بکنند . جنگ فرزندان با والدین و

کلاً جنگ نسل جوان و پیر ھمان جنگ بین صدق و ریا می باشد . انچه که پیران را رنج می دھد آن است

که بواسطۀ جوانان خود لو می روند و آبرویشان بر باد است .

متأسفانه آنچه که در نزد پیران جامعه ھویت نامیده می شود ھمان آبرو است یعنی ریاکاری . بیائیم باور

کنیم که جوانان آیینه باطن پیران ھستند و به جای اینھمه برنامه ریزی و ھزینه برای پرده پوشی و یا به

اصطلاح علاج بی ھویتی جوانان، فکری به حال بی ھویتی و ریای پیران کنیم که زیر بنای ھویت جامعه

ھستند . ھویت ذاتی جوانان ھمان صدق است که اصل دین است پس بیاییم بر این سرزمین بذر معرفت

بکاریم نه سیاست و مصلحت و تزویر و ریا . به یاد آوریم که نخستین مؤمنان و مریدان ھمۀ انبیاء و اولیای

خدا جوانان بوده اند و نه پیران . بھتر است ما پیران به خود تکانی بدھیم و خود را اصلاح کنیم و دست از

سر جوانان برداریم . کفر آشکار جوانان از نفاق پیران است بیاییم این نفاق کھنه را درمان کنیم .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197


برچسب‌ها: هویت نسل جوان,نمایش های شرعی,ریاکاری نسل گذشته,صداقت جوانان,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶ - ۰۵:۲۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

ماه محرّم آمد !!

« مظلومیت مضاعف حسین (ع) از جانب شیعیان »

یغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آوارۀ عصر قاجار در پیش درآمدی بر ماه محرم می گوید :

ماه محرم آمد ھنگام عیش و عشرت ای شیعیان خالص یک اندکی مروّت

این بیت شعر گویی زبان حال امروز ما نیز ھست. گویی که امام حسین(ع) به کربلا رفت و ھفتاد و دو تن

از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظیم کشاند تا ما پیروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و

شیرینی بخوریم و خستگی سال از تن بدر کنیم . آنان که به یاد حسین دلشان غرق عشق و اندوه می

شود و عرق شرم بر جبینشان پدید می آید این پلو ھا از گلویشان به سختی پایین می رود ھمانطور که

نمی توان پلوی عزای جوان مرگ خود را خورد .

به لحاظی ھم می توان اینھمه عیش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبیر بر این امر نمود که

حسین (ع) خود و خاندان و یارانش را به خاک و خون کشید تا ما شیعیانش با خیال راحت گناه کنیم و

نگران عقوبت اعمال خود نباشیم زیرا برایش سینه زده و اشک ریخته و پلو داده و خورده ایم ھمچون

ماجرای شفاعت مسیح برای مسیحیان که خود را از قید و بند ھر اخلاقی رھا ساخته و خود را بخشوده

دو جھان پنداشته و به ریش جھانیان ھم می خندند و ھر پرھیزکاری را ابله و وحشی می نامند .

براستی حاصل این عزاداریھا و عیاشیھا که ھر ساله افزون تر از سال پیش است و ھزینه ھا سر به فلک

می زند و در طی این چند دھه اخیر به اندازه ھزار سال گذشته عزاداری حسینی شده است در قلمرو

اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ما چه بوده است ؟ آیا غرور حاصل از این مراسم بر کفر ما نیفزوده

است ؟ آمار فزاینده بزھکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتیاد و تصادفات و کلاه برداریھا

و.....نشان دھنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با این مراسم است . گویی که با این مراسم حق

حسابی به حسین (ع) می دھیم و گناھان سال گذشته خود را بی حساب و بی خیال می شویم و باز از

صفر شروع میکنیم اگر آمار خلاف کاریھای ایام بعد عاشورای حسینی را بدست دھیم این واقعیت اشکار

می شود .

بجای اینھمه بریز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آیا بھتر نیست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم

؟ آیا این به عزا و عبادت نزدیک تر نیست و اینکه ھزینه این غذاھا را یک جا به حسابی واریز کنیم و به

مستمندان برسانیم ؟ آخر در کدام قاموس و فرھنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گیرند انھم عزایی

اینچنین تراژیک که کل تاریخ بشر مشابه اش را به خود ندیده است . آیا می شود در کنار نمایش قتل گاه

نینوا این ھمه سفره پھن کرد و با تماشای ھفتاد و دو تن سر بریده و بدن قطعه قطعه و خیمه ھای آتش

گرفته و کودکان پا برھنه و سر به بیابان نھاده و زنان سر برھنه در زیر تازیانه چگونه می توان اینھمه

عیاشی کرد ؟ این عیاشی در ھمان روزھا فقط در شام و در کاخ سبز یزید بر پا شده بود و ما ھم ھمان

سنّت را ادامه داده منتھی کمی سینه ھم می زنیم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند . آدمی اگر

برای مرده اش ھزینه می کند این ھزینه را به غریبه ھا و مستمندان می پردازد نه برای خود و اھل و

عیالش. اگر ما صاحب عزای حسینی ھستیم باید چنین کنیم .

بیاییم اندکی ھم مرّوت کنیم و کمی در محضر حسین خجالت بکشیم و از خدای حسین بترسیم که

غیورترین خدایی است که تجلی نموده و تجلی قھارانه اشدر ظھور امام زمان است که رجعت حسینی

است .

اگر دو روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم و سینه زنیم واقعاً عزادار حسینی ھستیم و این پلو ھا را به

مناسبت تولد حسین و عباس و علی اکبر بخوریم .

البته خواھید گفت که اگر پلو و شربت و شله و شیرینی در کار نباشد کسی برای عزا نمیآید بسیار خوب

آنگاه اندکی شیعه گری ما پالایش می شود بگذاریم اندکی نفاق از رونق بیفتد زیرا دین خدا حزب بازی و

لشگر کشی نیست . بیاییم این مظلومیّت مضاعف را از حسین برداریم و نام حسین را ملوّث به آھنگھای

کاباره ایی نسازیم و صحنه ھای سینه زنی و زنجیر زنی را مبدل به دیسکوتکھای حسینی نکنیم . و بدانیم

که حسین غیورترین انسان تاریخ است .

اگر گریستن بر حسین موجب بخشودگی کل گناھان فرد می شود در این صورت بایستی کل دین و

شریعت را مختومه اعلان کرد و معاد را از اصول مذھب شیعه حذف نمود . درستی ھر حدیثی منوط به

عقل و کتاب خداست و چنین حدیثی ضد عقل و ضد آیات الھی در قرآن است و بر کل دین خدا خط بطلان

می کشد درست به ھمین دلیل است که بخشی از مراسم عزای حسینی ھمواره در دست اراذل و

اوباش و رباخواران و تبھکاران حرفه ایی بوده است که خود بزرگترین لکه ننگ بر دامن شیعه حسین است

. این ظلم کبیری که بر حسین وارد می شود دامن جامعه ما را گرفته و ما را به صد ھا ظلم و ضلالت مبتلا

کرده است . این امر مسئله ایی صرفاً شخصی ھم نیست بلکه مربوط به ھویّت و سرنوشت ملی و دینی

ماست و اگر دولت در چنین مواردی دخالت نکند پس مسئولیت شرعی حکومت اسلامی در حراست از

نوامیس ملی و دینی در کجا بکار می آید آیا ھمینکه مردم و جوانان در عزای حسینی مشغول باشند

کفایت می کند آیا عزای حسینی ھم نوعی اشتغال و تفریح است اگر ھم ھست ناسالم ترین تفریحات

ممکن است .

این بساطی که درباره شھادت حسین براه انداخته ایم عملاً خط یطلان بر ھمه امامان دیگر کشیده ایم و

گویی که تشیع یعنی قیام برای حکومت . و درست به ھمین دلیل است که از چنین منظری مابقی امامان

ما تعارفی بیش نیستند .

اصلاً امر به گریستن بر امام حسین (ع) ذاتاً زیر سوال است مگر اینکه بگوییم در آیینه عظمت کربلا و

پیروزی دین خدا در عاشورا بر خفّت و خواری خویشتن می گرییم . وقتی زینب در محفل یزید این واقعه را

کمال لطف و نعمت خدا بر خاندانش می داند و مظھر زیبایی جمال حق معرفی میکند پس گریستن بر این

واقعه در حقیقت طرد و لعن کردن این واقعه است و این نگاه یزیدیان و کوفیان است ھمانطور که حسین

(ع) پیشگویی کرده بود که نخستین گروھی که بر این واقعه عزاداری خواھند کرد اھل کوفه اند .

چھارده قرن از آن حجله گاه حق بر روی زمین می گذرد که تعبیر و فھم ما از آن ھنوز ھم چه کافرانه و

کوفیانه است . به امید روزی که به مناسیت عاشورای حسینی روزه بگرییم و سرود فخر و گلبانگ

سربلندی سر دھیم تا کافران جھان به ھوش آیند و بر سر و سینه خود بکوبند . ظلمی که شیعیان حسین

به او کردند امویان نکردند ھمانطور که آنان که سر حسین بریدند روزی از مریدانش بودند . پناه بر خدای

حسین از اینھمه ظلم و ظلمت که کرده و نموده ایم .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 215


برچسب‌ها: محرام,عزاداری,عاشورا,مرغ و پلو,بخشودگی گناهان,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه انتخابات از منظر تشیع

 

در فرھنگ اسلامی و خاصه شیعی معنای انتخابات و رأی دادن دقیقاً مترادف با بیعت کردن با امام خویش
است و جز این ھیچ معنا و مترادف دیگری در معرفت و باور اسلامی ندارد الا اینکه بدعت است آنھم
بدعتی که علناً در تضاد با اصول امامیه است که یک شیعه حق ندارد ھیچ فردی الا امام خود را مسئول
سرنوشت خود و جامعه خود کند زیرا رھبران سیاسی امامان ھدایت یا ضلالت مردمند و سرنوشت افراد
و جوامع را رقم می زنند.
از این منظر دموکراسی و انتخابات در ھیچ مکتب و مذھبی ھمچون تشیع قداست و اھمیت ندارد. ولی
مسئله اینست که آیا رأی دھنده و کاندید شونده ھر دو بر این حق اشراف و معرفت و مسئولیت دارند؟
آیا ھر مسلمان شیعه ای به کاندیدای خود از منظر امام سرنوشت خود می نگرد؟
زیرا خواه ناخواه چنین است . پس وای بحال کسی که با این معنا بازی کند چه آن کسی که انتخاب می
شود و یا انتخاب می کند . امام و مأموم ھر دو به یک میزان مسئول این بیعت میباشند. یک مؤمن شیعه
به جز امامش نبایدبه کس دیگر رأی دھد یعنی به کاندیدای خود بایستی به چشم امامت بنگرد در درجات.
یعنی یک کاندیدا بایستی نشانه ای از نور امامت و ھدایت را به درجه ای در خود دارا باشد . پس کسی

که به وعده ھای دنیوی رأی می گیرد دجال است و آنکه رأی می دھد یک قربانی است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 122


برچسب‌ها: انتخابات،دموکراسی,اصول شیعه,,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.