X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۸ توسط رضا احدی | نظر(0)
نگاهی به تاریخچه خرافی پرستی
عرفان از معرفت است که بمعنای عقل و علم و ادراک یقین می باشد. ولی اما چگونه است که در کشور
ما این عقلائی ترین مکتب دینی مبدل به خرافی ترین مذاھب شده و علناً مکتب اصالت جھل و جنون گشته
است.
این فاجعه دینی در تاریخ ما یکی از مھمترین موضوعات تحقیق در قلمرو تاریخ اسلام است که متأسفانه
کسی را گوئی شھامت چنین تحقیقی نیست.
یکی از علل تبدیل عرفان به خرافه پرستی و مذھب جن و ورد و جادوگری و شارلاتانیزم این است که
عرفای ما متأسفانه بھردلیلی یا بسیار ثقیل و پیچیده سخن گفته اند مثل ابن عربی و ملاصدرا. و یا به زبان
شعر و استعاره و حکایت سخن گفته اند که جای ھزار تفسیر و سوء استفاده دارد. در میان ھمه عارفان
اسلامی فقط علی(ع) است که به نثر و به شیوائی و ساده گی کامل سخن گفته است که متأسفانه
کلام عرفان آن حضرت اصلاً مورد توجه علما و روحانیون ما نیست و چه بسا این کلام را منسوب به علی
(ع) نمی دانند مثل مجموعه « غُرر الکلم و دُرر الحکم »که دریائی از سخنان عرفانی به زبان ساده است.
و اما تا آنجا که تاریخ گواھی می دھد عرفان اساساً در عصر صفویان بود که تبدیل به دریائی از خرافات و
قشری گری شد و جالب اینکه این شاھان از نوادگان یک صوفی بزرگ بودند. گوئی حتی عرفان ھم که به
حکومت برسد ضد عرفان می شود. و به یاد داریم که شاه عباس بزرگ چه معامله ای با یکی از حکیمان و
عارفان عصر خود یعنی ملاصدرا نمود. بخش عظیمی از مفاسد و خرافات و جنونی که در لباس عرفان بر
جامعه ما حاکم است دستاورد این سلسله می باشد .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 156

برچسب‌ها: خرافات,دعانویسی,جن گیری,عرفان,صفویه,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۷ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۵ توسط رضا احدی | نظر(0)
( یک آسیب شناسی دینی)
دینی که به عنوان ابزاری در خدمت توجیه و تقدیس استثمار و ریا و مفاسد اقتصادی باشد ھمان مذھب
ابلیس است که در قوم یھود مولّد مذھب سامری شد و به صھیونیزم رسید. و در مسیحیت مولدّ پلیدترین
نظام ممکن در تاریخ شد که معروف به امپراطوری کلیسای قرون وسطی می باشد که عملاً حاکمیت
شاھان و اشراف و فئودال ھا بود که بواسطه پاپ تقدیس می شد. و اما در جھان اسلام درھمان عصر
حضور امامان این مذھب ابلیسی در دستگاه اموی و عباسی شگل گرفت که سلطنتی به اصطلاح
شرعی بود. در تاریخ ایران نیز شاھد این حکومتھای شریعت پناه و آدمخوار ھمچون غزنویان و سلاجقه و
صفویان بوده ایم. و امروزه نیز چنین اسلامی بطرزی بغایت پیچیده بر نظام بازار ملی ما حکومت دارد و بعد
از انقلاب نیز پیچیده تر و مافیائی تر شده است تا آنجا که دولتھای مردمی مثل دولت احمدی نژاد موفق به
اجرای ھیچ اصلاح بنیادین در نظام اقتصادی نمی شوند زیرا اساس اقتصاد ما ربائی با کلاه شرعی است.
در تاریخ سده اخیر ایران نیز شاھد بوده ایم که ھر کسی ھم که خواسته ماھیت این اسلام بازاری را که
ادامه تاریخی اسلام اموی و عباسی می باشد بر ملا سازد و یا برعلیه آن اقدامی نماید بلافاصله از جانب
برخی علمای دینی و مراجع مورد تکفیر و ارتداد قرار می گیرد. مثل ارتداد میرزا کوچک خان جنگلی از
جانب روحانیون عصر خودش که منجر به سقوط نھضت او شد. مثل ارتداد و تکفیر مدرس و امام خمینی در
عصر خودشان و مثل ارتداد دکتر شریعتی از جانب برخی مراجعی که حافظ منافع نامشروع بازار بودند و
بعد از انقلاب ماھیت آنھا رسوا شد. مراجعی که به واسطه وصول خمس و زکاة به حلال سازی ربا می
پرداخته اند. اسلام بازاری به لحاظ ایدئولوژیکی ھمان اسلامی است که کسانی چون عبدالرحمن عوف
نزول خوار معروف و خلیفه سوم بنایش نھادند و زراندوزی را حلال نمودند و ربا خواری و احتکار را مباح
ساختند. این ھمان اسلامی بود که در مقابل علی (ع) ایستاد و حکومتش را تحریم و مرتد نمود. اسلام
بازاری کارخانه تاریخی تولید انواع کلاه شرعی برای محرمات و حرام خواری و ھمچون زالوئی بر کالبد
اسلام علوی بوده است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 104

برچسب‌ها: اسلام بازاري,اقتصاد اسلامي,نظام بانكي فاسد,كلاه شرعي,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۹ توسط رضا احدی | نظر(0)
چرا نمی توان خود را دوست داشت؟
« ای فرزند آدم آیا کی میخواھی بخودت رحم کنی و کجا لایق بھشت من باشی. »حدیث قدسی.
حقیقت اینست که انسان از دل فرد دیگری می تواند خود را دوست بدارد.
این سخن خداوند به آدمیزاد دال بر کفر ذاتی اوست که به زبان امروزین نوعی مازوخیزم و خود آزاری و
خود – بد بودن و نفرت از خویشتن است که به انتقامی بی پایان از خویشتن منتھی می شود که ھمان
دوزخ است. براستی این چه رازی است در این حیوان دو پا. که حتی خداوند را ھم گاه به حیرت میاندازد:
« آیا حیرت نمی کنی که چگونه کافر ان بر آتش دوزخ چه صبورانه می سوزند »قرآن – و بلکه بر آتش
دوزخ می رقصند.
این بیرحمی بشر نسبت به خودش از کجاست؟ آدمی حتی نسبت به حیوانات مھربانتر است تا بخودش.
این ھمان راز کفر بشر است که اکثریت مردمان بدان مبتلایند که از یک نظر عین حماقت اوست و از نظر
دیگری عین شقاوت او با خویشتن می باشد. و بقول فیلسوفی خداوند این نوع آدمھا را بیشتر دوست
می دارد که اکثریت قریب به اتفاق مردم را اینگونه آفریده است. تا در دلی ایمانی نباشد انسان نمیتواند
به خود خوشبین و مھربان باشد. و اندکی ھم که بخود مھربانند( مؤمنان) بدست کافران شکنجه و
یا کشته می شوند. گوئی که مھر و عطوفت با خویشتن در مذھب کفر گناه و خیانتی نابخشودنی است .
حقیقت اینست که با عقل خیر و شر و نگاه بھشت و دوزخی ھرگز نمی توان به راز ھستی پی برد و خدا
را شناخت. این نوع اندیشه محکوم به کفر و انکار است. جز با فھم عشق نمی توان خدا را و آنگاه انسان
را شناخت . ھیچکس نمی تواند بدون داشتن پیر و مرادی خود را دوست داشته باشد. اینست مسئله !
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 111

برچسب‌ها: دوست داشتن خود,بیرحمی,نفرت,مهربانی,خوشبینی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

ارزش زیستن

آدمی ذاتاً و در فراسوی اعتقاداتش موجودی است که نمی تواند بخودی خودش و برای خودش از خود و

زندگیش نھایتاً راضی باشد و احساس ارزش و ماندگاری و حس جاودانگی یابد . حتّی کافرترین و خود

خواه ترین آدمھا نیز در نیمه دوم عمر خود چون بوی مرگ به مشامشان می رسد از آنجا که اعتقاد و

امیدی به حیات بعد از مرگ ندارند لااقل می خواھند که از خودشان بر روی زمین یادگاری ماندگار داشته

باشند یعنی بقای جاوید خود را در غیر خود جستجو می کنند و لذا پرستش فرزندان و نژاد خود آخرین امید

و احساس و ارزش زندگی برای کافران است . یعنی حتّی کافران ھم ارزش حیات خود را در غیر خود می

دانند که نزدیکترین کسان آنھا یعنی فرزند و نژاد است . ولی مؤمنان این جاودانگی و ارزش حیات را در

خداوند جستجو می کنند و در نزد او امید و احساس ماندگاری دارند . ولی نشانه مطمئن و قانع کننده ذھن

و احساس مؤمن نیز در ھمین حیات زمینی رخ می نماید و آن سائر مردمان ھستند . و اینکه درحیات خود

چه خدمت ماندگاری برای بیگانگان ( غیر خود ) انجام داده اند . و اما ماندگارترین یادگار ماندگار و فناناپذیر

در نزد مردم ھمانا نور ایمان و معرفت و محبت وھدایت است که جملگی معرّف حضور جاودانه خداوند

است و خداشناسی را تداعی می کند . از جنس ھمان نوری که انبیاء و اولیاء و علما و مؤمنین مخلص به

مردم ھدیه می کنند . این ھمان نور بقای وجود این انسانھا در جھان است . آدمی بمیزانی که حقیقت و

نور پروردگار را درجھان به عرصه عرفات و اثبات می رساند دارای زندگی ارزشمندی است که او را به

زیستن راضی می کند زیرا در این عمر کوتاه و فنا شونده توانسته اثری جاودانه پدید آورد که توشه آخرت

اوست .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 102


برچسب‌ها: ارزش زندگی,رضایت از زندگی,حس جاودانگی,مرگ,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

حجت هاي خدا برروي زمین

در دھھا آيه و حديث اسلامي داريم كه خداوند كسي را مورد مؤاخذه و محاسبه قرار نمي دھد الّا اينكه

حجتھاي خود را عملاً و عیناً و عقلاً بر او آشكار كرده باشد . حجت ھاي خدا چیستند ؟

يكي از مھمترين حجت ھاي خدا بر بشر ، ھمانا عقل و فطرت ديني است كه در وجودش نھاده كه بواسطه

آن حق و ناحق و راست و دروغ و بايد و نبايد را به او گوشزد ميكند . ولي آدمي آنقدر خود – فريب(مغرور)

است كه مي تواند عقل و وجدانش را تخدير نموده و حتي بكشد تا بتواند به راه نادرست برود . ولي حجت

غیر قابل انكار و آشكار ديگري وجود دارد و آن موجوديت زندگي مؤمنان و عارفان است كه بر سر راه زندگي

مردمان قرار مي گیرند تا حجتي بر عقل و وجدانشان باشند . در واقع انبیاء و اولیاي سابق و حتي كتب

ديني نمي تواند حجتي غیر قابل انكار و تحريف باشند . آنچه كه حقانیت انبیاء و اولیاي سابق و كلام خدا را

ھم حجّت ميكند وجود عیني اين خداپرستان در میان مردم است . يك مؤمن مبتدي در میان مردم قدرت

حجیّت بیشتري دارد تا ھمه انبیاء و اولیاي سابق در تاريخ . بھمین دلیل ھمواره میزان ايمان بشر وجود

امامان زنده است در درجات امامت.

پس حجت ھاي عیني و نھائي و غیر قابل انكار خدا بر روي زمین كه علاوه بر دين ، حجت عقل و وجدان بشر

ھم ھستند سائر انسانھاي مؤمن و عارف مي باشند تا مردمان نگويند كه : نمي دانستیم ، ترديد داشتیم

و..... و يا اينكه : نمیتوانستیم و اصلاً عملي نبود و.... اين حجتھا نشان مي دھند كه راه دين وخرد ھم

عملي است و ھم درست است و ھم تنھا راه سعادت است و ھم آسانترين راه زيستن است. اينست دلیل

ھائي كه از وجود اين انسانھا بر مي خیزد و ھمه راھھاي انكار و خود - فريبي و شك را مي بندد . پس در

واقع اينان حجتھاي دين و عقل و سعادت و عزّت و تكامل بشريت ھستند . معناي امام ھم چیزي جز اين

نیست . ھر مؤمني به درجه اي نقش امامت را در روابط اجتماعي خود ايفا ميكند.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 71



برچسب‌ها: عذاب خدا,زندگی مومنان,عقل و وجدان,حجت های الهی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

آخرالزمان تمدن غرب

به پایان رسیدن ھر حرکت و امری آنگاه که بمعنای انقراض و انحطاط و مرگ و نیستی باشد به معنای

کند شدن حرکت آن امر است و کندی حرکت دال بر ثقل و سنگینی و سیاھی بار آن امر است و بمعنای از

دست دادن معنا و نور یک امر است و تبدیل به مادیت محض شدن. و این مسئله شامل حال تمدن مدرن

غرب است که مستمراً در حال از دست دادن معنویت و روح و حق جوئی و گرایشات متافیزیکی میباشد

و به لحاظ کیفیت به وضعیت صفر می رسد و مبدل به تمدنی تماماً کمی و عددی و ریاضیاتی می شود

حتی معنوی ترین امور و شعارھائی ھمچون آزادی و دموکراسی که در سرلوحه معنویت این تمدن قرار

داشته است . و این آخرالزمان تمدن غرب است . و می دانیم که تمدن حاکم بر جھان ھمان تمدنی است

که از حدود دو ھزار سال پیش از یونان و روم باستان آغاز شده و در اروپا و آمریکای مدرن مستقر گشته و

سپس بواسطه استعمار و سلطه گری و لشکر کشی و فریب به کل جھان سرایت کرده است و آن

تمدنی مبتنی بر دانش فنی و ریاضیات و اقتصاد گرائی و اصالت تجارت و پول می باشد . این تمدن در

سائر مناطق جھان البته بواسطه فرھنگھای معنوی تر بسیار دیرتر از خود غرب به آخرالزمان خود می

رسد و پس از سقوط کامل تمدن غربی در غرب مدتی ھم نوبت ریاست و سلطه تمدنھای آسیائی و

آمریکای لاتین و خاورمیانه ای است و اگر این تمدنھا که اساساً مادی ھستند و بر ارکان تمدن غرب

سوارند دچار انقلاباتی معنوی نشوند بالاخره به آخرالزمان خود می رسند واین آخرالزمان جھانی است که

بر سرآغاز یک تمدن دگر و برتری قرار دارد که بر معنویت و عشق و عرفان و حق پرستی بنا میشود که

این تمدن برتر با ظھور ناجی موعود آغاز می گردد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46


برچسب‌ها: تمدن غرب,آخرالزمان,پایان تمدن غرب,گرایش های ماورای طبیعی,,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

آیا دین ، عاقلانه است؟

وقتی می خواھیم دروغی بگوییم دچار اضطراب و پریشانی می شویم و پس از دروغ گفتن ھم تا دم مرگ

نگران رسوا شدن آن ھستیم و آنگاه ھم که رسوا شد اعتماد را نابود کرده و در ورطه بدبینی سقوط می

کنیم و ھمه تلاشھای ما در نزد دیگران مھمل و مضحک و بی ارزش می شود . پس دروغگویی واقعاً بد و

امّ الفساد است زیرا عقل تجربی ما این امر را تصدیق می کند .

وقتی کسی را فریب داده و زنا می کنیم به طرزی جادویی به او مبتلا شده و به دامش می افتیم و

مجبوریم که خود را عاشق جلوه دھیم و در این دروغ بزرگ نیز مجبور به ریاکاری می شویم که یا مجبوریم

با او ازدواج کنیم که رابطه ای بر بدبینی و تھمت است و جھنّمی برپا می کند که در آن میسوزیم و یا اگر

فرار کنیم یاد و ابتلای این رابطه نا مشروع تا دم مرگ ما را دو شقّه می کند و آب خوش از گلوی ما پایین

نمی رود و دل ما ھرگز نمی تواند کسی را دوست بدارد و وفا کند. آیا چنین نیست ؟ پس براستی که زنا

کاری احمقانه و عذاب آور و نا حق است.

این دو تا از کبیره ھای گناه می باشد که از محرّمات ھمه مذاھب حقّه است که برخاسته از فطرت بشر

می باشد و ریشه در عقل و وجدان دارد که بطور اتوماتیک عمل می کند . مابقی امور ھم به ھمین ترتیب

است . پس اگر فقط طالب آسایش و سعادت و آرامش و عزّت در ھمین دنیا ھم باشیم و حیات پس از

مرگ و قیامت را ھم درک و تصدیق نکنیم باز ھم کفایت می کند که اھل دین باشیم . پس دینداری ، حکم

عقل است و عقل ھم وحی بدن است.

این از خاصیّت دنیوی دین . و امّا اگر طالب حیات ابدی باشیم که این ھم یک نیاز و عطش ذاتی بشر است

بھتر است که دین و معارف آن را ھم باور کنیم تا ھراس مرگ و نابودی از وجود ما برود تا در ھمین دنیا با

عزّت و آرامش بیشتری زیست کنیم. به عنوان یک مصلحت دنیوی ھر مصلحتی بھتر و آسانتر از دین

نیست . پس باور به آخرت و خدا و قیامت ھم یک باور کاملاً عقلانی و طبیعی است و براستی که آدمی از

راه عقل به دین وارد می شود به شرط این که عقل خود را تخطئه نکنیم و با آن صادق باشیم. پس ھر آدم

صادقی نمی تواند دین را طرد کند و لذا صدق نیز از اساس دین است. آنکه عاقل و صادق باشد خود به

خود اھل دین می شود . کفر محصول حماقت بشر است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 75


برچسب‌ها: دین,اضطراب,آبروریزی,رسوایی,زنا,خیانت,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۹ توسط رضا احدی | نظر(0)
فلسفه و درمان سرطان
سرطان را کودتای سلولی بر علیه کل بدن انسان تعبیر نموده اند . در واقع مثل ظھور امپریالیزم در یک
نقطه از بدن است که کل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار میکند و ھلاک می سازد . به
مانند انباشت ربائی سرمایه در یک گوشه از جامعه بدن انسان است که کل بدن را غارت میکند و به
تحلیل می برد . سرطان نماد امپریالیزم جان بشر مدرن است و لذا یک بیماری عصر امپریالیزم است و
امروزه حدود نیمی از مرگ ھای غیر طبیعی بواسطه انواع سرطانھا رخ می دھد و یکی از امراض
عمومی بشر مدرن است . سرطان یک بیماری حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحی
غده سرطانی یا بمباران آن بواسطه شیمی درمانی و اشعه رادیواکتیو ھم از بین نمیرود . سرطان
حاصل یک نوعی خاص از اندیشه و نگرش و زیستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادی میباشد
و نتیجه حرص ربائی برای ثروت اندوزی می باشد . در لفظ قرآنی سرطان حاصل اشد تکاثر پرستی
بشر است یعنی عدد پرستی و کمیّت پرستی . سرطان حاصل عصر حاکمیت حساب و ریاضیات بر
روان بشر است . در یک کلام سرطان بازتاب کثرت پرستی بشر است که به دو صورت پول پرستی و
شھرت پرستی بارز می شود .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176


برچسب‌ها: درمان سرطان,علت بیماری سرطان,کودتای سلولی,بیماری مدرن,قدرت اقتصادی,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

کفرچیست؟

طبق معارف قرآنی و سنّت انبیاء و اولیای خدا ، کفر لزوماً نمازخواندن نیست ، حرفھای دینی نزدن و خدایا

خدایا نگفتن نیست ، به روضه و مسجد نرفتن نیست ، خیرات ندادن و.... نیست.

خداوند در کتابش مؤمنان را امر به اقامه صلواة می کند پس معلوم است که قبلاً اقامه صلواة نمی کرده

اند . و نیز اینکه نمازگزاران عادتی و ریائی را دشمن دین می خواند و خیرات نمودن و مساجد ساختن و آب

و جارو نمودن بدون اطاعت رسول را نشانه نفاق و مستحق عذاب می خواند و از جمله نشانه ھای نفاق را

سخنان دینی و زیبا می خواند که جلب نظر مردم کند تا آنان را بفریبد.

کفر در وادی عمل مشخص می شود ھمینطور ایمان.

کافر کسی است که متکبر است و واقعیت ھا را کتمان و یا نھان می کند . دروغگوست، بیدلیل به دیگران

تھمت می زند ، ادب ندارد تاب سخن انتقاد آمیز را ندارد ، نصیحت ناپذیر است ، چاپلوس است . و عاشق

چاپلوسان . برای خود وظیفه ای نمی شناسد و اگر کاری کند تماماً احساس ایثار و منّت و برای بدام

انداختن دیگران و توقعات ناحق است . از عاقلان و پاکان فراری و بیزار است . تقوا و محبت را ریاکاری می

خواند و وقاحت و بولھوسی را صداقت می نامد . لحظه ای آرام و قرار ندارد و غرق در اشتغال و یا عیاشی

است . از تنھائی چون مرگ می ھراسد . از فقرا بیزار است و تکبّر می کند و در مقابل ظالمان متواضع

است . و دین و معرفت را فقط برای امور اقتصادی و حیثیتی و ریاست و فخرفروشی و فریبکاری میخواھد .

چشم دیدن آرامش و عزت خود را ندارد و حتی نسبت به خود و خانواده اش بخل دارد و چشم دیدن آرامش

و عزت خود را ندارد و مجذوب کسانی است که او را خوار و خفیف می کنند . کافر منکر نیازھای غریزی

خویشتن است و آنھا را خوار می دارد و کتمان می کند و لذا به گناه مبتلا می گردد . کافر منکر است، منکر

ھر چه واقعیت بخصوص واقعیت وجود خویشتن . کافر نسبت به خودش کور است و در جھان اوھام

و آرزوھا و تصورات واھی زیست می کند . کافر در مراتبی از جنون است و آداب دینی موجب رشد این جنون

و رسوائی می شود.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 73


برچسب‌ها: نشانه کفر,نماز,خیرات,انتقاد,بی قراری,,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۹ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

آخرین سئوال

(نجات آخرالزمان)

حرف آخر اینست که کل بشریت با سرعتی فزاینده در حال سقوط آزاد در دوزخ تکنولوژی و آزادی و جنون

و جنایت است و ھیچ قدرتی قادر نیست این حرکت را در جوامع متوقف نماید تا ظھور ناجی موعود که

سرآغاز رستاخیز است. و تا قبل از آن ھیچ راه نجات اجتماعی وجود ندارد .

ولی آیا تا قبل از آن که معلوم نیست که در مجال عمر فردی ما باشد ، چه می توان کرد؟ آیا ھیچ راه

نجات فردی وجود دارد؟ این سئوال اھل ایمان و معرفت است که درباره ماھیت انسان و جوامع آخر

الزمان به باور و یقین رسیده است و تباھی جوامع بشری را حتمی می داند.

یکی از عللی که نجات جمعی را ناممکن می سازد اینست که در آخر الزمان اصولاً جمعی وجود ندارد الا

تراکم انبوه تنھایان. وگرنه با نجات ھر فردی کل آدمھای روابط اجتماعی او نیز در مراتب نجات قرار می

گرفتند. ھمین مسئله نیز خود نجات فردی را سخت تر می کند زیرا آدمی طبعاً اجتماعی و عاطفی است و

نجات را برای خودش نه به تنھائی می خواھد و نه می تواند زیرا شھامتش را ندارد. اینست که نجاتھای

فردی در ھر عصر و اجتماعی مولد انسانھائی است که قھرمان ملی نامیده می شوند و یا قدیس. ھر که

بخواھد خودش را به تنھائی نجات دھد ھر چند که قادر نیست که دیگران و حتی عزیزانش را ھم با خود

برھاند ولی شرایط و اوضاع جامعه خود را دگرگون می سازد و انقلابی را موجب می گردد که به مثابه

یک نجات مقطعی یا توقفی در سقوط است . زندگی ھمه بزرگان معرفت از این نوع است و ھمه

انقلابات محصول زندگی این تنھایان نجات یافته است. نجات آخرالزمان نجاتی فردی است این مسئله در

قرآن نیز بارھا متذکر شده است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 46


برچسب‌ها: راه نجات,انقلاب اجتماعی,سقوط جامعه,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.