X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

چگونه انسانی خرافی میشود
تجربیات و مشاھدات نشان می دھد آنھائی که عمری با باورھای دینی و احکام اخلاقی سرعناد و انکار
دارند بتدریج با اتکاء به این کفر و دنیاپرستی و خود پرستی به انواع مفاسد و مھلکه ھا و بن بست ھا
مبتلا می شوند که تجربه شخصی و علوم و فنون و امکانات مادی قادر به پاسخگوئی نیست. اینان در
حالیکه قلوبشان به اشد کفر و انکار و عداوت با دین رسیده اساساً علیرغم میلشان بسوی فال و غیب
گوئی و دعا نویسی و جن گیری و کف بینی و احضار روح و انرژی درمانی و .... می گرایند. این گرایش به
لحاظ فکر نوعی عذاب است که برای رفع مشکلات آنھا را بسوی مسائل متافیزیکی که منکرش بودند
کشانیده است ولی این غیب گرائی و میل به ماورای طبیعت از جنبه شیطانی است و نه رحمانی. و لذا
در ابتلای به این خرافات که ابتلای به شیاطین و اجنه و آدمھای شیطان صفت است در نخستین برخورد
چه بسا گشایشھائی توھمی می یابند و لذا در دام این توھمات می افتند و آنگاه کل فکر و زندگیشان
ملعبه جنون و مالیخولیا می شود.
اگر به گذشته این نوع آدمھا رجوع کنیم جز کفر و انکار و عداوت با دین و اخلاق نمی یابیم. و این عذاب آن
کفران و عداوت است و ابتلای به دوزخ است. به ھمین دلیل قلمرو خرافات، عرصه اشد کفر تا سرحد
جنون است، کفری که به جنون رسیده و عرصه رسوائی ادعاھای دروغین است. بنابراین آنانکه خرافه را
از دین و یا شعبه ای از مذھب می دانند بکلی از این حقیقت بیگانه اند. خرافات شعبه ای از مذھب ضد
مذھب است. و آنانکه کارگزاران دستگاه خرافات ھستند خود تجسم شیاطین و تسخیر شدگان بواسطه
اجنه می باشند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص92


برچسب‌ها: خرافات,کف بینی,جن گیری,دعانویسی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

قدرت و معرفت
انسان بدین دلیل تنھا حیوان فکور و دارای اراده به فھمیدن و گرایشات متافیزیکی است که در آن واحد
حریصترین و ضعیف ترین حیوانات است که این دو ویژه گی نیز رابطه ای متقابل دارند یعنی حرص
موجب ضعف می شود و ضعف ھم حرص را تشدید می کند .انسان به لحاظ عقل غریزی جھت تنازع بقا نیز
ضعیفترین حیوانات است یعنی نادانترین و ناتوانترین حیوانات در قلمرو ارضای نیازھای حیاتی خویش
است و این انگیزه تفکر و اراده به فھمی برتر از حیات حیوانی و گرایش ماورای طبیعی در انسان است. به
ھمین دلیل آدمھای ثروتمند تر نیاز کمتری به تفکر و متافیزیک دارند و لذا لامذھب ترند. و اگر در عصر مدرن
ھم شاھد کفر جھانی بشر ھستیم به دلیل بی نیازی و قدرت و ثروت و رفاه بیشتری است که از بابت
علوم و فنون عاید بشر شده است و به ھمین دلیل در دھه ھای اخیر که نا امنی ھا و بیماریھا و ھراسھا
و ھلاکتھای جدیدی از بطن علوم و فنون جدید پدید آمده یکبار دگر شاھد گرایشات متافیزیکی و معنوی
البته در طبقات فقیرتر ھستیم.
از این دیدگاه می توان به فلسفه ریاضت و زھد و تقوا درمردان حق آگاه شد. آنھا با انتخاب فقر و ضعف
در واقع آگاھانه خود را در شرایط تفکر و معنویت و مکاشفات ماورای طبیعی قرار می دھند. پس اراده به
قدرتی برتر و متافیزیکی محصول درک اشد ضعف در حیات فیزیکی است و این منشأ اراده به فھم و
معرفتی روحانی است . بقول نیچه اراده به قدرت علت العلل ھمه فعل و انفعالات انسان است و لذا میل
به دین و عرفان و متافیزیک نیز معلول اراده به قدرت معنوی و ماورای طبیعی میباشد تاضعف فیزیکی
را جبران کند.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص148


برچسب‌ها: قدرت,شناخت,ضعف و ناتوانی,تنازع بقا,ریاضت,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۳ توسط رضا احدی | نظر(0)


آیا زن، خداست یا شیطان؟

( طرح یک نامه)

 

آقای دکتر مجموعه آثار شما چیزی جز جمع شدیدترین تضادھا و ھذیانھا نیست و ھر خواننده ای
براستی عقل خود را از دست می دھد. ولی بدترین این تضادھا را درباره ھویت زن نگاشته اید. در برخی
موارد زن را ظھورجمال خدا در عالم خاک و مظھر فطرت قدسی می خوانید و در جائی دگر او را مظھر
پلیدی و شیطان می نامید. بالاخره تکلیف ما را و در واقع تکلیف خودتان را روشن کنید . چنین حدی از
تناقض گوئی البته در ھر موضوع دیگری ھم در آثار شما یافت می شود. لطفاً این معما را پاسخ گوئید.
پاسخ ما :
در معرفت قرآنی انسان در عالیترین مقام خلق شده و در پست ترین شرایط ساقط شده است. این یک
واقعیت تجربی بشر ھم ھست و تقصیر بنده نیست. من فقط این واقعیت را تفسیر و معنا کرده و آشکارتر
ساخته ام زیرا از وحدت نمائی و توحید سازی شعاری و سیاسی و مصلحتی بیزارم و اتفاقاً حقیقت
توحیدی را بایستی در اشد اضداد جستجو کرد و کار آدمی جز این نیست. آیا نه اینست که آدمی در
جستجوی خدا و بھشت است که به شیطان و دوزخ مبتلا می شود؟
جھان ھستی عرصه ظھور اضداد است که از قدرتی یگانه برخاسته است. تا این اضداد را درک و باور
نکنیم برای رھائی و عروج از آن تلاش نمی کنیم. انسان ھم می تواند مظھر خدا باشد و ھم شیطان . این
شامل زن و مرد می شود . زن ذاتاً جمال قدسی پروردگار در عالم خاک است ولی برای تجلی و تحقق به
این امر باید جھاد کند .برای مرد ، جمال خدا در زن متجلی می گردد و برای زن ھم در مرد. این خدا می

تواند شیطان ھم باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 149


برچسب‌ها: زن و شیطان,جمال قدسی,مقام انسان,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۶ توسط رضا احدی | نظر(0)

حکمت زندگی
براي چه زندگی میکنی؟
براستی برای چه زندگی می کنیم؟ در یک کلمه باید گفت برای این زندگی می کنیم تا ببینیم که برای چه
زندگی می کنیم. به ھمین دلیل کسانی که این مسئله ذاتی را در خود و زندگی فراموش می کنند دچار
خود فراموشی و نسیان کامل می شوند و فقط در لحظه مرگ یکبار دگر به یاد می آورند که اصلاً برای چه
زیسته اند.
انسان تنھا موجودی است که فقط برای این امر خلق شده تا بفھمد که برای چه خلق شده است و
انسانیت انسان فقط مرھون و منوط به درگیری او به این مسئله است.
این سئوال ممکن است که ھرگز پاسخی نیابد و ھر چه که بیشتر ادامه یابد بی پاسخ تر شود ولی فقط
بواسطه این سئوال است که انسان بر جای خودش حضور دارد و از خود گم نمی شود. گمراھی انسان
چیزی جز فراموشی این سئوال نیست. سئوالی که موجودیت فرد را به چالش می کشد و این رویاروئی
با تمامیت حیات و ھستی خویش است. و اما آن کیست که این سئوال را از تو می پرسد که : برای چه
زندگی میکنی و اصلاً ھستی؟ بی تردید او خود تو نیست . پس او کیست؟ او خدای توست. پس کسی
که این سئوال را با خود ندارد خدا را ندارد و فراموش کرده است و لذا به خود فراموشی دچار شده است.
و لذا خودشناسی یک واقعه است و واقعه ای الھی در انسان .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 147


برچسب‌ها: هدف از زندگی,لحظه مرگ,گمراهی,فراموشی,خودشناسی,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

درد تنهایی
شاید در ھیچ برھه ایی از تاریخ مانند این دوران، بشر اینچنین احساس تنھایی نکرده است و گویی تن ،
ھمان زندانی است که ما را در خود محبوس ساخته است .
ھیچ کس ما را درک نمی کند و حتی ھنگامی که می خواھیم برای دیگری درد دل کنیم تنھا باید شنوندۀ
نصیحت ھای وی باشیم . اما ھمۀ ما از نصیحت خسته شده ایم . ازھنگامی که بدنیا آمدیم ما را نصیحت
کردند و به ما گفتند خوب باشید ، راستگو باشید ، با گذشت باشید ، بخشنده باشید و...... و ما ھر چه در
اطراف خود گشتیم تا انسانی مھربان ، باگذشت ، راستگو و... را بعنوان الگو بیابیم ، نیافتیم. به ما گفتند
پیامبران خدا چنین بوده اند اما ١٤٠٠ سال است که دیگر پیامبری ظھور نکرده است. که اگر ھم چنین بوده
است ما را چکار ؟
در تمام عمرمان در جستجوی انسانی بودیم که بتوانیم به او اعتماد کنیم .کسی که ما را با تمام زشتی
ھایمان دوست داشته باشد و به چشم حقارت به ما ننگرد.
دوستان زیادی پیدا کردیم اما ھیچکدام به ما وفا نکردند ھمانطور که ما نیز به آنھا وفا نکردیم.
دوست نداشتیم دیگران به چشم حقارت و اھانت به ما بنگرند پس مجبور بودیم تمامی ضعف ھا،
شکست ھا و یأسھای خود را در درونمان پنھان کنیم و ھنگامی که به دیگران میرسیم نمایشی از لبخند
و خوشبختی بر پا کنیم .
و آنقدر در اثبات خوشبختی و شادیمان به دیگران نقش بازی کردیم که خودمان نیز فراموش کردیم که درد
واقعی امان چیست و تنھا چیزی که از خودمان، بیادمان ماند این بود که آرامش نداریم . و به ھمین دلیل
مجبور شدیم دست به دامان مردم شویم و علت بی قراری امان را از آنان بپرسیم. میدانید آنان به ما چه
گفتند ؟
گفتند تمام درد شما از بی پولی است اگر پولدار شوید آرامش می یابید. ما نیز حرف آنان را پذیرفتیم و
برای پولدار شدن دست به ھر کاری زدیم و سپس خانه خریدیم ،ماشین خریدیم و لوازم لوکس برای خانه
امان تھیه کردیم . چند صباحی جمع آوری پول ما رابه خود مشغول داشت اما دیری نگذشت که دریافتیم
که پول نیز نتوانسته تنھایمان را از میان ببرد و ما ھمچنان در درون خود غریب و بی کسیم . چرا؟
برای اینکه ھمان ابتدا پاسخ را داده باشیم باید بگوئیم که تنھایی بشر امروز، ھیچ علاجی ندارد و شاید
بتوان گفت که تنھا راه علاج آن ، پذیرش آن می باشد .
تنھایی بشر امروز نشأت گرفته از دورانی است که در آن زندگی می کند . دورانی که آخرالزمان نامیده
 می شود . ھمانطور که در قرآن می خوانیم:«قیامت آن گاه است که ھر کسی تک و تنھا می شود و
 ھیچک سرا یاری کمکی به دیگران نیست و جز خدا یاوری نمی یابد.»
تجربۀ تاریخی نشان داده است که بشر تا زمانی که مجبور نشود روی به خدا نمی کند. و حال ھمان
دورانی است که بشر مجبور است برای رسیدن به آرامش، به خداوند روی کند زیرا دیگر ھیچ چیز به او
آرامش نمی دھد .
اگر کمی به اعمال روزمرۀ خود دقیق شویم در خواھیم یافت که بسیاری از اعمالیکه ھر روزه آن را تکرار
می کنیم تنھا برای این است که نمی خواھیم تنھایی امان را بپذیریم و به ھمه چیز پناه می بریم به جز
خداوند .
ساعتی در خیابان ھا ول می گردیم و پسر بازی و یا دختر بازی می کنیم ویا به خود القا می کنیم که
عاشق شده ایم ،ساعتی پای کامپیوتر می نشینیم و چت می کنیم و یا به موبایلمان ور می رویم ، به
میھمانیھای کسل کننده و یا دوره گردیھای مضحک می رویم و با کسانی که از آنھا خوشمان نمی آید
رابطه برقرار می کنیم و .....
تمام اینھا برای این است که تنھایی مان را نابود سازیم اما ھیچ موفقیتی حاصل نمیشود و باز تنھایی چون
باری سنگین بر روحمان فرود می آید .
و در انجام ھمین تلاشھای مذبوحانه برای فرار از تنھایی است که مبتلا به بسیاری از گناھان می شویم
بدون اینکه واقعاً اراده به انجام آن داشته باشیم .
آری دیگر ھیچکس نیست که ما را درک کند وھمه ما ،در درون خود محبوس شده ایم .
اما تمام احساس تنھاییمان به این دلیل است که فراموش کرده ایم که در درونمان یکی وجود دارد که از
ھمان بدو تولد در انتظار ماست . اگر ھمیشه او را فراموش می کنیم به این دلیل است که او از خود جز
نامی باقی نگذاشته است .او از ھمان زمانی که جھان ھستی را خلق کرد در انتظارمان بود که شاید
روزی به او روی کنیم و تنھا او را دوست داشته باشیم و تنھا از او یاری بخواھیم زیرا تنھا او بود که ما را
دوست داشت به ھمین دلیل خلقمان کرد .
ھمیشه نگاھش را در درونمان احساس می کردیم اما ھیچگاه نخواستیم به نگاه منتظر او پاسخ دھیم . او
ھمیشه و در ھمه حال با ما بود اما آنچنان صداھای بیرون بلند بود که ھیچگاه صدای خاموش او را
نشنیدیم . به ھمه لبخند زدیم و چاپلوسی ھمه را کردیم و فقط به او لبخند نزدیم .
ھمه ما را تنھا گذاشتند ، ھمه به ما خیانت کردند ، ھمه به چشم ابزار به ما نگاه کردند وتنھا او بود که ما
را تنھا نگذاشت و به ما خیانت نکرد .
پس بیایید تنھایی مان را در دنیا با تمام تلخی اش بپذیریم و دست از تلاشھای مذبوحانه برای اثبات شادمانی
و خوشبختی امان برداریم و در این شبھای قدر با خودمان خلوت کنیم و برای ساعتی تلویزیون را خاموش
کنیم ، موبایلمان را خاموش کنیم ، با کسی چت نکنیم و به خیابان نرویم ، چیزی نخوریم و و......و تمامی
آدم ھایی را که وارد خود ساخته ایم تحت ھر عنوانی (دوست ، ھمسر و فرزند و معشوق ،ھمکار و...)از
خود بیرون کنیم و از ھمه مھمتر به پول فکر نکنیم که اگر توانستیم چنین کنیم آنگاه او را در درونمان
خواھیم یافت و با یافتن او دیگر ھیچگاه تنھا نخواھیم بود .
بگذارید ھمه بفھمند که چقدر تنھا و محزونیم و بگذارید که ھمه بفھمند که آدم خوشبختی نیستیم و اصلاً
بگذارید ھمه بفھمند که چقدر جاھل و احمق و دیوانه ایم و...
دیگر ھیچ چیز اھمیتی ندارد زیرا اکنون او را که تنھا کس بی کسان است در خود یافته ایم.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص174


برچسب‌ها: احساس تنهائی,ناامیدی,خوشبختی,آخرالزمان,خیانت,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

.
روانشناسی و اخلاق
می گویند که روانشناسی در قلمرو اخلاق و عواطف بشری رسالتی جز پوچ سازی و انھدام منطقی
ارزشھا و عواطف انسانی ندارد و به اصطلاح گند ھمه چیز را در می آورد . این ادعا به نوعی درست است
و به نوعی نادرست . روانشناسی مدرن اتفاقاً بطور ایدئولوژیک ( و نه علمی ) کاری جز تقدیس غرایز و
حتّی مفاسد اخلاقی ندارد و اینست که مدرنیزم و اخلاق مدرن بدون استفاده روزمره از مکاتب توجیھی
روانکاویھا قادر به ادامه حیات نیست . ولی آنچه که براستی گند اخلاقیات و عواطف قشری و قرار دادی و
سنتی را در می آورد معرفت نفس است که بر پایه اصول اخلاق الھی به انسان نظر می کند و نسبیّت
ھای ارزشی را در مقابل مطلق قرار داده و لذا ھمه عواطف و ارزشھای عرفی را پوچ می کند . ولی این
پوچ سازی امری خلاق و امیدوار کننده و محرک بسوی اخلاقی برتر و عمیق تر و خالص تر و عارفانه است و
این ھمان تبدیل ارزشھای عرفی به حقایق و اسرار عرفانی است : عرفانی کردن عرف ! که یکی از
رسالتھای نشریه ماست . بی تردید برای حصول اخلاقی خلاق و عاطفه ای عمیق و پویا لازم است که
اخلاق پوسیده و ریائی و عواطف غریزی و جانوری کالبد شکافی شود تا امراض و آفتھایش دفع گردد تا
صدقی عارفانه و محبتی جاودانه ممکن گردد تا در گذار حوادث و بحرانھای ھویتی این دوران و طوفانھای
نیھیلیستی روح انسانیت از میان نرود و با فروپاشی ارزشھای سنتی ، بنیاد اخلاق و معنویت برکنده
نشود. انسان مدرن در شرایطی بسر می برد که اگر ھر روزه مترصد کشف معنائی برتر و ذاتی تر نباشد
ھر آن محکوم به پوچی وتباھی و خود - براندازی است . و جز بواسطه معرفت نفس نمی توان از تباھی
روانکاوی مدرن نجات یافت .
از کتاب" دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 126


برچسب‌ها: روانشناسی,اخلاق,توجیه گناهان,بحران هویتی,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۳ توسط رضا احدی | نظر(0)
قاعده بازي
ھر نوع فعالیت بشری بخصوص در عصر مدرنیزم برای خود دارای قاعده وقانونی مدوّن است و این از
ویژگیھای مدرنیزم است که حتی غریزی ترین اعمال بشری ھم تحت الشعاع قوانین خاص انجام میشود
و آدابی معین دارد که حتی آموزش داده می شود مثل روابط جنسی.
و امّا بازیھا که یکی از مھمترین فعالیت بشر مدرن ھستند وبرای خود دارای سازمانھای ملی وبین المللی
است ودر دانشگاھھا نیز تدریس می شود دارای چه قاعده ای اصولی وبدیھی است. قاعده بازی چیست
؟ ورزشھا ، ھنرھا ، تفریحات و....؟
اصولاً فرق بازی از سائر اموری که جدی تلقی می شود ھمانا بی قاعده گی وبی قانونی آن است
و ھمین امر ذات بازی را تشکیل می دھد وگرنه از ذاتش بیگانه می شود . زیرا بازی مربوط به پر کردن
زمان خارج از قاعده و قانون است و لذا به معنای استراحت و تفریح است تا بتواند خستگی حاصل از فشار
قانون را دفع کند.
ولی شاھدیم که امروزه بازیھا ھم دارای قواعد و قوانینی مدون ھستند و طبق اصولی تدریس می شوند
و دارای دستگاه قضائی ھم می باشند و بصورت حرفه رسمی بسیاری از افراد بشری در آمده است. این
تضاد ذاتی چگونه فھم می شود . یعنی چگونه یک عمل غیر قانونی که ذات وجودیش بر بی قاعده گی
است می تواند قانونمند شود . چطور می شود بازی را جدی کرد . ولی بھرحال چنین اتفاقی افتاده است
وبسرعت در حال توسعه می باشد . این به چه معنائی است ؟
از طرفی دیگر شاھدیم که بسیاری از فعالیتھای جدی بشر که جزو جدیت ذاتی وتاریخی او بوده در حال
شوخی وبازی شدن یعنی در حال بی قاعده شدن وغیر قانونی شدن است . این ھمان جریانی است که
بسیاری از ارزشھای تاریخی بشر را باطل نموده است زیرا ھر ارزشی بدان دلیل ارزش است که دارای
جدیت مستحکم وھویت قانونمند است . مثلاً شاھدیم که عشق و ازدواج که یکی از جدی ترین احوالات
واعمال بشر بوده تبدیل به بازی شده وھمه قواعد خود را در حال باختن است . ویا شاھدیم که بدن
واعضای بدن تبدیل به یک اسباب بازی شده وبا آن ھر کاری می شود مثل جراحیھای پلاستیک . ویا کل
جامعه بشری تبدیل به موش آزمایشگاھی واسباب بازی وآزمون تئوریھا وخیالبافی ھای گروھی گردیده
است مثل ایدئولوژیھای آرمانشھری وآزمونھای علمی –فنی . دوستی که مبدل به یک بازی دائمی شده
ورفیق بازی بخش عمده ای از عمر ھر فردی را مشغول می کند در حالی که یک رفیق واقعی وماندگار
نیست . یا کل جریان حکومتھای دموکراتیک که ھمچون یک بازی کودکانه (شاه بازی) رخ می دھد و . ...
پس باید گفت که امروزه جای بازی وجدی یعنی جای قانون وبی قانونی عوض شده است یعنی واقعیت
ومجاز جانشین ھمدیگر شده اند . به ھمین دلیل است که امروزه شاھد سلطه مطلقه سینما برھمه
ارکان زندگی بشر ھستیم حتی در تعیین حکومتھا . زیرا سینما ذاتا بًر بازی است ومکتب اصالت بازی می
باشد وبه ھمین دلیل پر جاذبه ترین حرفه ھاست.
علی (ع) می فرماید:« ھر جنگی اولش بازی بوده است »ولذا عصر مدرنیزم عصر جنگ بلاوقفه برروی .
زمین است وھیچ جای زمین بدون جنگ نیست واین جنگ تاقلب خانواده ھا جاریست . این حاصل مکتب
اصالت بازی است . اصلاً مدرنیزم حتی در معنای لغتش دارای این ماھیت است زیرا « مد » یعنی بت ،
صورت ، ماسک . واین قاعده ھر بازی کودکانه است مثل عروسک بازی . ھمانطور که عصر بت پرستی
بشر ، عصر کودکی تاریخی او تلقی می شود امروزه ھر چیزی یک بت است ومدرنیزم یعنی مکتب اصالت
بت ومد ، عروسک وشکلک وماسک . مدرنیزم یعنی عصر تجسم بخشیدن به امیال وتوھمات وتخیلات .
وھر چه که دارای صورت نباشد بی ارزش است . واین ماسک پرستی است . ولذا شاھدیم که امروزه ھر
مرد وزنی یک ماسک است ماسکی که مستمراً تغییر می کند . واین بازی ماسکھاست . ماسک ، قاعده
بازی است.
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94

برچسب‌ها: قوانین فوتبال,سازمانهای بین المللی,تفریح,جراحی پلاستیک,مد,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

چرا کسی کمبود عقل ندارد؟

براستی که آدمی و خاصّه انسان مدرن جز کمبود پول ھیچ کمبود دیگری احساس نمی کند . برای این

سئوال دو جواب متضاد وجود دارد . یکی اینکه خداوند به ھمه آدمھا عقل کامل بخشیده است و لذا

ھیچکس احساس نقص در عقل ندارد . در اینصورت پس کاملاً مسئول حیات وھستی خویش است و باید

خوب و بد سرنوشت خود را به گردن بگیرد . و امّا پاسخ دوم اینست که چون اکثریت مردم احساس کمبود

عقل نمی کنند ھرگز بدنبال رشد عقلانی نمی روند وبه ھمین دلیل این ھمه بدبخت ھستند و جھان تبدیل

به دیوانه خانه شده است و ھیچ جائی برای عقلا نیست وعاقلان یا محکوم به مرگند و یا در انزوا و سکوت

زندگی می کنند و لذا عقل قاچاق ترین چیزھاست و عقلا نیز ھمچون بھلول باید تجاھل کنند تا زنده بمانند .

بنظر ما این ھر دو پاسخ به ظاھر متضاد درست است و به مثابه دو روی یک سکّه واقعیت بشری است .

خداوند به ھمه عقل کامل بخشیده و درست به ھمین دلیل از ھمه مأخذه می کند . ولی این عقل مثل

کالائی نقد و بیرونی نیست که قابل مصرف باشد و مثل غذا مواد حیاتی را تأمین کند ھر چند که بشر حتی

در امور تغذیه ھم جاھل تر از حیوانات است .

مسئله اینست که عقل مثل یک ذخیره و گنج نھان در گوھره وجود بشر است که بایستی کاویده و استخراج

شود . و اینست معنای این آیات که پس چرا در خود نظر نمی کنید ، چرا در خود تفکر نمی کنید و.... . این

دعوت به استخراج نور عقل است . عقل چیزی نیست که در مدرسه و بازار قابل اکتساب باشد . آنچه که

در مدرسه و کتاب کسب می شود اطلاعات و اخبار گذشتگان است و محصولات عقلانی آنھاست . آدمی با

مصرف میوه درختان ھرگز به بار نمی نشیند و میوه نمی دھد . عقل ھمان علم زیستن است و در مدرسه

علم گذشتگان (اموات) تحصیل می شود . عقل بواسطه خود –شناسی و تأملات درونی و دقت و تفکر در

احوال و امیال و اعمال و تناقضات خویشتن پیدا می شود . کارگاه عقلانیت بشر معرفت نفس است . بھمین

دلیل علی (ع) می گوید : کسی که خود را نمی شناسد ھیچ چیز را نمی شناسد . و این یعنی فقدان عقل

. بقول علی (ع) عقل وحکمت گمشده انسان است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 94


برچسب‌ها: کمبود عقل,فقر,دیوانگی,خودشناسی,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

هستی در دیگران

من بدبختم پس ھستم ! من بیمارم پس ھستم ! من شکست خورده ام پس ھستم ! من فقیرم پس

ھستم ! من احمقم پس ھستم ! من منفورم پس ھستم ! من فاحشه ام پس ھستم ! من در حال مرگم

پس ھستم ! ..... من نیستم پس ھستم ! این ناز دوم ھویت یابی بشر در رابطه با دیگران است. آنگاه که

بواسطه برتری ھایم نسبت به دیگران احساس وجودم به اوج رسید بناگاه در چشم و زبان دیگران می

شکنم و می بینم که این ھویت و احساس وجود از ھمان آغاز امری دروغین و نمادین و ریائی بوده است.

آنگاه نیروی مرموزی بجانم می افتد که خود را بدست خود براندازم تا شاید بدینوسیله جلب نظر دیگران

نمایم و بواسطه ترحّم دیگران احساس وجود کنم و لذا تراژیک نمائی آغاز می شود ولی این تراژدی بناگاه

واقعیت می یابد واین ھویت نیمه دوم عمر ھر بشری است .

حقیقت اینست که ھستی در دیگران و از نگاه دیگران ھمواره امری عاریه ای و نمادین و بی ریشه است و

آدمی در بدبختی و خوشبختی خود ھردو جان می کند تا از دیگران جو از وجود دریافت کند، وجودی

منحصر بفرد و استثنائی بگونه ای که اگر نباشم گوئی کل کائنات فرو می پاشد و کل بشریت بی معنا می

شود. در حالیکه ھر بشری براستی بخودی خود دارای وجودی بی تا و غیر قابل تکرار است و در خویشتن

دارای ھستی است و برای این ھستی نیازی به مجوز دیگران ندارد . ولی بمیزانی که انسان تلاش می

کند که خود را ھمرنگ دیگران و مشابه کسی دیگر سازد از ھستی در خویشتن غافل شده و ھستی اش

بازیچه انظار عمومی می گردد . و آنچه را که دارد از دیگران گدائی می کند. بازی و تئاتر خوشبختی و

بدبختی محصول این از خود بیگانگی است و علّت تباھی بشر است . انسان برای در خود ماندن و خود

بودن محتاج خداوند است زیرا خداوند ھمان نور وجود است . بدون او نمی توان دارای احساس وجودی در

خویشتن بود.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 136


برچسب‌ها: بدبختی,شکست,هویت شخصی,احساس برتری,نمایش خوشبختی,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۲ توسط رضا احدی | نظر(0)
فلسفۀ پفک
به لحاضی دگر تمدن مدرن را بایستی تمدن پفکی نامید که دوران پف کردن و ورم نمودن ھمه چیز ھاست
:
اشیاء ، مصنوعات ، میوه جات ، آدم ھا ، اندیشه ھا ، عواطف و کل معیشت و اقتصادی که ذاتش بر تورم
است . و این خود یکی از بر جسته ترین شاخصه ھای رشد مدرن می باشد که خود از ویژ گی دوزخ است
که در آن ھمه چیز در حال پخته شدن و پف کردن و نھایتاً سوختن و تفاله شدن است .
صورتھای پف کرده ، شکم ھای ورم کرده به ھمراه اندیشه ھا و احساسات متورم و در حال انفجار . عصر
جدید عصر انفجار است از انفجارات اتمی تا عصبی و روانی و اجتماعی و انفجار اطلاعات تا انفجار کل
زمین . زمین پف کرده و آسمان نیز پف کرده و در حال انفجار است و منفجر نیز گشته است ( پاره شدن
لایۀ اوزون ). گویی کل تاریخ بشر به غایت تورم رسیده و در حال ترکیدن است . غایت دانش و تکنولوژی
ھم در علوم ذره ھای بنیادین رسالتی جز پف کردن در دل ذرات ندارد که آنھا را بترکاند گویی کل تمدن
مدرن تمدن پف کردن و منفجر ساختن است .
خداوند با دمیدن روح خود ، جھان و جان و انسان را آفرید و عدم را بوجود آورد و انسان ھم با دمیدن نفخه
دوزخی نفس و اندیشه خود در حال منفجر کردن جھان است . گویی انسان به تقلید از خالق به جنون
افتاده که به جای آفریدن نابود میکند. پف کردن خدا کجا و پف کردن بشر کجا .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 64

برچسب‌ها: پفک نمکی,تورم,رشد,انفجار,روح,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.