X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

بعد چهارم انیشتن

در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود

انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان روحانی –

انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی

ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اواخر عمرش در ماھیت علم تردید نمود و

تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس و سیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و

معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.

آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری

ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی

است که در این سیر مواجه با پدیده زمان روحانی می شود که در منطق عرفانی« حال »،نامیده شده است

که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا

حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.

در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان روحانی می باشد. خود

انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد

ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او

نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد

مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 172



برچسب‌ها: بعد چهارم انیشتین,زمان نجومی,فضا و زمان,معمای علمی,فیزیک مدرن,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)
آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
مسئله اینست که آیا می توان جوھره علم و گوھره ربوبیّتی را به دیگران انتقال داد ؟
سخن بر سر انتقال نور است و نه سیاھی و سواد و اخبار و عناوین و خواص.
جرجیاس حکیم از بانیان حکمت توحیدی در یونان باستان و از اساتید سقراط حکیم در اصل سوم فلسفه
خودش( نیھیلیزم) می گوید که تعلیم مطلقاً محال است و ھیچ علمی قابل انتقال به دیگران نیست . بی
تردید منظورش از انتقال علم ھمان علم حقیقی و نور معرفت و حکمت بوده است . این اصل از مبانی
عرفان اسلامی و تصوّف نیز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه
و روشی پدید آمد که از سنّت اصحاب صفه در خانه پیامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه
عاشقانه و مؤمنانه بین مراد و مرید ( استاد و شاگرد ) است یعنی ھمان نوع رابطه ای که بین محمّد و
علی یا علی و سلمان و یا سلمان و سائر اصحاب صفّه پدید آمده بود . یکی از ارکان این رابطه ھمان
ھمزیستی و مشارکت جامع در ھمه امور زندگی بھمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او
زیستن . زیستن با معارفی که یافته می شود : زندگی عارفانه !
ھمزیستی مخلصانه و مریدانه و مؤمنانه با استاد و پیرمعرفت . اینست آن گشایش عظیمی که درعرفان
اسلامی رخ نمود و بن بست نیھیلیزم جورجیاس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعلیم و
تربیت گشایش یافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبّت و ربوبیّت را ممکن نمود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت,آموزش,تصوف,عرفان اسلامی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

کنکور: مفرّّ بی هویتی!

 

براستی جامعه ما از ھر حیث منحصر بفرد است از خوبیھا و بدیھا . معضله کنکور نیز در کشورمان ھیچ
مشابه ای در جھان ندارد.
مسئله اصلی قبول شدن است و سپس قبول شدن در رشته ای که بیشترین شدّت و عظمت را درنظر
مردم تداعی می کند . پس کنکور قبل از اینکه ربطی به تحصیل علم و یا رشته تحصیلی دلخواه داشته
باشد یک مسئله ھویتی و حیثیتی و احساس وجود است . به ھمین دلیل عدم قبولی منجر به افسرده گی
و پریشانی و حتّی جنون و امراض روانی و اعتیاد و بزھکاری می شود . این مسئله دال بر غوغای بی ھوّیتی
در نسل جوان است که کنکور را مترادف با بود و نبود خود می یابد . عدم قبولی در کنکور عموماً عین نابوده
گی است و عوارض روانی و اخلاقی بغایت ھولناکی دارد . این دیگر ھیچ ربطی به معضله علم ندارد و حتّی
ربط چندانی به مسئله کسب مدرک برای آینده شغلی و معیشتی ندارد . این یک مرض مسری و بغایت
خانمانسوز است که ھمه جوانان و ھمه خانوادھایشان را به جنون می کشاند . عشق به تحصیل علم
ھرگز نمی تواند مولّد مرض و فساد اخلاقی گردد و اینھمه بخل و حرص و عداوت برانگیزد.
آنان که قبول می شوند پس از چند سال دیگر تازه مواجه با یک بحران و عذاب عظیم نوینی می شوند . با
مدرکی در دست و جیب خالی و وامدار والدین و فامیل و بانکھا و با مغزی مملو از کبر و غرور که با چند شعار
و فرمول به اصطلاح علمی مقدّس شده است . و اینک باید بھر قیمتی دنیا را فتح کرد . در اینجا براستی
خوشا بحال کسانی که قبول نشدند و به راه دیگری رفتند . این دکتر – مھندسھای توخالی و جھانخوار چه
ھا که نمی کنند . تا آنجا که به یاد می آوریم ودر تاریخ می خوانیم اھل علم از مظاھر تواضع و تقوا و قناعت
و ادب و خدمت بی مزد و منّت به خلق بوده اند . ولی دانشگاھھای امروز جز بچه غول نمی پرورند . کل
نظام آموزش جھان شدیداً بیمار و مجنون است ولی نظام ما بدین لحاظ دچار سقط جنین شده است و ھیچ
عالمی نمی پرورد و انگشت شماری ھم که بطور اتفاقی اھل علم می شوند فرار را برقرار ترجیح می
دھند و باعث معمائی بنام« فرار مغزھا » ھستند.
مدرک سالاری در کشورمان به مرحله « بالاتر از خطر » رسیده است که بسیار فراتر از انگیزه ھای شغلی
و اقتصادی است و ای کاش ھمین بود.
من مدرک دارم ، پس ھستم و ھر کاری که دلم بخواھد می کنم : اینست راز مالیخولیائی که کنکور نامیده
می شود . براستی کدام والدین جراًت دارد از فرزند دانشگاھی خود بپرسد که : چه میکنی ؟
اگر قرار باشد کفر را در جامعه عینیّت دھیم و طبقه بندی کنیم این مالیخولیای کنکور را بایستی از مظاھر

یک کفر افسار گسیخته و جنون آمیز بدانیم که دین ودنیای جوانان و خانواده ھا را برباد می دھد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 202

 

 


برچسب‌ها: قبولی در کنکور,سقط جنین,مدرک دکترا,افسردگی,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه تعلیم و تربیت

تعلیم یک اکتساب ذھنی است ولی تربیت اکتسابی قلبی و روحانی می باشد . تعلیم ، اکتسابی از علوم

و اخبار و معلومات دنیوی است ولی تربیت ، اکتسابی اخروی و ماندگار می باشد . بنابراین فقط از طریق

تعلق و ارادت قلبی به یک استاد می توان علم او را نیز دریافت در غیر اینصورت حداکثر فقط می توان

اطلاعات و فرمولھای بی ریشه را از وی درک نمود و حفظ کرد.

علی (ع) می فرماید: « ھر که کلمه ای را بمن تعلیم دھد مرا پرستندۀ خود نموده است »

این سخن دال بر تعلیمی متکی بر تربیت است : علمی قلبی !

از طریق ارادت و اطاعت ومحبت قلبی نسبت به یک استاد می توان علم او را نیز یافت و خودی نمود و در

خویشتن کشت و زراعت کرد و به بار نشاند و به خود درخت علم استاد دست یافت و نه فقط به میوه

ھایش که فقط یکبار مصرف می باشند.

بنابراین یک تعلیم راستین و کامل که مولّد علم باشد محصول ارادت و رابطه قلبی شاگرد به استاد است

و این ھمان رابطه پیرو مرید می باشد . و اینست که مدارس و دانشگاھھای امروزین ھرگز تولید علم نمی

کنند و حداکثر کانونھای مصرف و برداشت معلومات و فرمولھا و شعارھایند. علم یک نفر را فقط می توان

از طریق ارتباط قلبی با وی کسب نمود و بس. یعنی از طریق ارادت و اطاعت قلبی و نه آموزش صرف

کلامی .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 170

 


برچسب‌ها: تربیت کودک,تعلیم و تربیت,مرید و مراد,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۴ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۳:۴۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

بعد چهارم انیشتن

در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود

انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان روحانی –

انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی

ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اواخر عمرش در ماھیت علم تردید نمود و

تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس وسیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و

معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.

آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری

ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی است

که در این سیر مواجه با پدیده زمان روحانی می شود که در منطق عرفانی « حال »،نامیده شده است

که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا

حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.

در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان روحانی می باشد. خود

انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد

ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او

نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد

مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 173


برچسب‌ها: بعد چهارم,انیشتین,زمان کیهانی,قانون نسبیت,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

بررسی یک بیماري ملی : دانشگاه زده گی!

( فرهنگ اسراف )

اھل سواد اھل جدل است یا بقول اروپائیان دیالکتیکی و اھل دیالوگ است چرا که کل سیر تعلیم چیزی

جز دیالوگ و گفتگو و چون و چرا و علیت نیست . و این ھمان داستان منطق است و قیاس.

ھر چند که مولانای ما اھل قیاس و اھل کتاب را ابلیس زدگان می نامد که براستی ھم چنین است ولی

دانشگاه و دانش عاریه ای و مدرسه ای ھمین است . یا باید بکلی انکار و تعطیلش کرد و یا امکان جدل و

علیت را باز گذاشت وگرنه دانشگاھھای ما کانونھای خفقان منطق و منطق خفقانی و دیالوگ نیھیلیستی

و بستر خود- مسخره گی و خود- براندازی ھویتی خواھندشد ھمانطور که شده اند .

دانشجو یا باید بفھمد یا باید اعتراض کند وگرنه به خودکشی ھویتی روی می کند یعنی اعتیاد و خود-

مسخره گی که ھر دوی این واقعه را شدیداً نظاره می کنیم .

بخصوص که دانشگاھی پرھزینه ھم باشد ھمچون دانشگاه آزاد و یا دانشجویان سراسری که در سائر

شھرھا تحصیل می کنند که باید بتوانند ھزینۀ یک زندگی مجردی را تأمین کنند که ھزینه ای کمرشکن

است .

و بدینگونه است که دانشجوی ما به ھنگام فارغ التحصیل شدن موجودی است با یک مدرک بیکاری بھمراه

یک قرض کمرشکن و تعھد کشنده اش در مقابل خانواده اش که کمرش زیر بار ھزینۀ فرزندش خم شده

است .

اینک بی ھویتی ، خودمسخره گی ، خفقان منطقی ، بیکاری و بیعاری و شرمندگی در خانواده را با ھم

ترکیب کنید و ببینید که چه پدیده ای حاصل می آید . آیا این موجود جز راه خود تخدیری و تبھکاری راه گریز

دیگری پیش روی دارد ؟ البته مشکل ازدواج و فشارھای غریزی و حیاتی حاصل ازسرکوبی جنسی را ھم

به آن اضافه کنید .

بدین ترتیب سه شاھراه در مقابل روی اوست : خود تخدیری ، فساد اخلاقی و جنسی و جستجوی راھی

برای ھر چه سریعتر پولدار شدن که بمعنای تبھکاری است . بنابراین بطور خلاصه سه امر عاید می شود :

اعتیاد ، زنا و ربا.

مشکل تخدیرش را قاچاقچیان حل می کنند . مشکل زنایش را دانشجویان دختر و مشکلات ربایش را ھم

بانکھا حل میکنند .

این دانشجوی فارغ التحصیل شده بزودی مبدل به یک معتاد بدھکار طلاق گرفته می شود . موجودی که

تبدیل به یک بمب آمادۀ انفجار شده است که البته جز در خودش منفجر نمی شود و جز خود و دو تا

خانواده را نابود نمی کند یعنی حداقل ده نفر را نابود می سازد این موجود تحصیل کرده . علاوه براینکه

خود مبدل به یک طاعون اجتماعی شده است و کل جامعه را بسوی سرنوشت خودش می کشاند .

آیا فقدان چنین دانش و دانشگاه و دانشجوئی به نفع دین و دنیای جامعه نیست؟

آیا براستی به کجا می رویم ؟ آیا این ھم یک سیاه نمائی و تھمت ناحق به نظام است ؟ ھمه اعتراف

دارند که در تاریخ دانشگاه ایرانی ، دانشجویانی بدبخت تر از این نداشته ایم . دانشجویانی بیسوادتر از

این ، بی ھویت تر از این و مفلوکتر از این . تا دو نسل قبل از این دانشجو در کشورمان یکی از خوشبخت

ترین عناصر اجتماعی بود و خانواده اش ھم سرفرازترین خانواده ھا بودند ولی امروزه کاملاً معکوس شده

است .

امروزه یک دانشجو برای انھدام خانواده اش کفایت می کند . این چه دانشجوئی است . این چه دانش و

دانشگاھی است . روزی امام خمینی گفت که " ھمۀ بدبختی ھای ما از دانشگاه است " او دانشگاه

امروز ما را ندید وگرنه امر به تعطیلی ھمۀ دانشگاھھای سراسر کشور میداد .

در جامعۀ ما به دانشگاه رفتن مثل به خارج رفتن است و یک فخر مالیخولیائی محسوب می شود . یک

دانشجو در دانشگاه ھمه کاره می شود البته به استثنای دانشجو . به دانشگاه رفتن بمعنای چیزی شدن

است صاحب ھویت شدن . و این دال بر بحران ھویت در جامعۀ ماست که مدرک دار شدن مترادف آدم

شدن است . از پدری پرسیدم که دختر جوانت چرا شبھا به خانه نمی آید آیا نگران نیستید ؟ با حالتی

تحقیرکننده گفت : دخترم دیگر دانشجو شده است چه جای نگرانی آقا . شما مثل پدربزرگم فکر می کنید

تعجب میکنم چطور مدرک دکتری به شما داده اند آنھم در آمریکا .

این منطق و فرھنگ کل جامعۀ ما دربارۀ دانشگاه و دانشجو است . آنھم در جامعه ای که ھر روز شاھد

اخبار فساد در محیط دانشگاه ھستیم . پس این یک بحران ھویت فقط در نسل جوان نیست بلکه دامنگیر

نسل پیر ھم شده است . امروزه حتی پدربزرگ و مادربزرگھای ما نیھیلیست و لیبرال شده اند .

دانشگاھھای ما ھمه دانشگاه آزادند و کانون آزادی محسوب می شوند درست مثل خارج رفتن . و اینست

که اینھمه مشتری دارد و دانشجویان دختر بیشتر از پسر ھستند . و مادربزرگھا ھم ھوس دانشگاه کرده

اند از فرط عشق به علم !؟

عشق به دانشگاه ، عشق به دو چیز است : پُز و آزادی ! و اینست که براستی دکتراھای ما از دیپلم ھای

دو دھۀ پیش بیسوادترند .

دانشگاه پرستی و مدرک پرستی در جامعۀ ما براستی بی نظیر است و در جھان مشابه ندارد . این علم

پرستی نیست یک مرضی است مثل غرب زده گی . ھر چه که از دین و معرفت و ایمان و معنویت کم می

آوریم این ارزشھای کاذب سربرمی آورد : جنون ورزش، ھنر ، دانشگاه ، ملیت بازی و شاھنامه پرستی

. و ھمۀ اینھا در حد نمایش.

دانشگاه در جامعۀ ما مکافات نیھیلیزم ( پوچی ) حاکم بر فرھنگ عمومی است که حتی دولتمردان ما را

ھم در بر گرفته است .

مھم فقط به دانشگاه رفتن است و نه اصلاً چه دانشگاه و چه رشته ای . اتفاقاً شھری غیر زادگاه باشد

بسیار بھتر است . و اینست که بخصوص دانشگاھھای آزاد در ھر شھر و روستائی کانونھای اشاعۀ

فسادند : اعتیاد و فحشاء ! و نیز تورم مسکن در قلب روستاھا .

آیا اعتیاد و فحشاء و تورم از ارکان مصالح نظام ما ھستند که کسی را برنمی انگیزند و بلکه انتقاد در این

موارد به مثابۀ تھمت به نظام ھم محسوب می گردد ؟ دانشگاه زده گی یکی از مھلکترین امراض فرھنگی

جامعۀ ماست که خود مھد تولید ھمه نوع فساد است : بیکاری ، فحشاء ، تورم ، ربا ، اعتیاد و لاابالیگری تا

قلب روستاھا . در برخی از شھرستانھا مردم برعلیه دانشگاه تظاھرات می کنند . و این پدیده ای مختص

جامعۀ ماست .

این دانشگاه زده گی یک عذاب و رسوائی ملی است یک بدبختی عُظمی است . یک امّ الفساد است .

در حالیکه از آغاز انقلاب تا به امروز جمعیت کشور ما دو برابر شده و باسوادان ما ده برابر شده و

دانشجویان ما بیست برابر شده اند ولی شمارگان انتشار کتاب نصف شده است . این مسئله نیز بیان

دیگری از معنای دانشگاه ضد دانش و سوادآموزی ضد فرھنگ است .

دانشگاه زده گی یکی از نمادھای مرگبار فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است که بمراتب از اسراف

اقتصادی مھلکتر است و خود یکیاز کانونھای اصلی تولید فرھنگ اسراف می باشد .

آمارزده گی که یکی از تولیدات فرھنگ اسراف و اسراف فرھنگی است بیانگر انحطاط عقل و نگرش واقع

بینانه است و سقوط بینش فرھنگی در جامعۀ ما . تا آنجا که حتی برای احیای فرھنگ راه حلی جز

افزایش بودجه بنظر دولتمردان ما نمی رسد . این پول زده گی و ماتریالیزم بمعنای واقعی کلمه است .

جامعۀ ما به لحاظ فرھنگی اقتصاد پرست ترین جوامع در جھان است . این بمعنای سقوط ھمۀ ارزشھای

معنوی و اسلامی و انقلابی است . این بمعنای آن است که ھر چه سریعتر بایستی به خویشتن انقلابی و

دینی خود بازگردیم .

اینکه چرا به چنین مرض مرگباری دچار شده ایم قبلاً در مقالات و رساله ھای متعددی مورد بررسی قرار

گرفته است . یکی به دلیل وضعیت تاریخی و آخرالزمانی دوران ماست که موقعیتی جھانی است و دیگر

به دلیل انحرافات و خطاھای ذاتی کل جامعه و دولتمردان و ایدئولوگھای نظام ماست که از ھمان آغاز

انقلاب شروع شد که در این باب نیز قبلاً سخن گفته ایم . ولی ھمانطور که قبلاً نشان داده ایم وقایع

برادرکشی و جنگھای گروھکی بر سر قدرت و حمام خون داخلی در دھۀ اول انقلاب علت اصلی و آغازین

این وضعیت کنونی ماست که جامعۀ ما را دچار مرگ مغزی کرده است .

نبرد خونین ایدئولوژیک در دھۀ اول انقلاب علت العلل سکتۀ فکری و فرھنگی در جامعه و بخصوص نسل

جوان و انقلابی ما بوده است که این نبرد بصورتی نامرئی تر و غیرخونین تا به امروز ادامه دارد . این سوء

استفاده از آزادی بود که کل پیکر جامعۀ ما به آن مبتلا شد و آنانکه قدرت را به چنگ آوردند ایدئولوژی خود

را بطور یکجانبه بر ھمۀ مردم مسلط ساختند و ھر فکر و آرای دیگری را متھم به الحاد و التقاط و مرگ و

نابودی نمودند و از آنجا تا به امروز مغز کلی جامعۀ ما از فرط وحشت دچار سکته شده است و اینست که

امروزه بجای اینکه بطور طبیعی شمارگان انتشار کتاب حداقل بیست ھزار جلد باشد به ھزار جلد تنزل

یافته است . و اینست علت العلل ھمۀ مفاسد و از جمله این بیماری دانشگاه زده گی و مدرک زده گی

صوری که جبران ھویت و فکر و معنویت در جامعه شده است : من مدرک دارم پس ھستم ! من به

دانشگاه می روم پس اھل دانش ھستم !

آزاد اندیشی کارگاه تولید فرھنگ و فکر و ھویت و معنویت در یک جامعه است . آزادی آغازین انقلاب ما

بسرعت تبدیل به ضد آزادی شد و آزادی اندیشه را به قتل رسانید . یعنی کارخانۀ فرھنگ و ھویت ما

تعطیل شد . اینست مسئله !

خود – سانسوری حاصل از حمام خون گروھکی دھۀ اول انقلاب شاھرگ اندیشه را در جامعۀ ما زد و خون

در مغز جامعۀ ما متوقف شد . آن ھراس ملی تبدیل به ھویت ملی شد و حاصل شد این که می بینیم .

شعار " اسلام ناب " موجب شد که ریشۀ اسلام خشکید . اینست مسئله ! فرھنگ و اندیشه به اتھام "

التقاط " به قتل رسید .

ما دربارۀ علاج و چه باید کرد این درد و فلاکت ملی مقالات و رسالات متعددی نگاشته ایم که گوئی کسی

را بکار نمیآید . ولی آگاھی بر درد نیمی از درمان است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 179


برچسب‌ها: دانشگاه زدگی,مدرک گرایی,آزادی,اسراف,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

نفاق علمی

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر تزویر و نفاق علمی دانست . تمدن مدرن تماما" محصول آموزش

عمومی و اجباری و سواد آموزی می باشد و لذا تمدنی تماما" کتابی و مدرسه ای است . تمدنی که بر

اساس دانش و اموزش عاریه ای بنا شده است .

ھر تعلیم و آموزه ای که عاشقانه و با نیاز قلبی نباشد اولا" تعلیمی سطحی و فرمالیستی و کلیشه ای

است و ھرگز گوھرۀ علم و معرفت را منتقل نمی کند و فقط سواد و سیاھی علوم را اشاعه می دھد و

ذھنیت را تغذیه نمی کند و دل را در قحطی می گذارد و تناقض و تضاد و نفاق عظیمی بین اندیشه و

احساس پدید می آورد و توازن و تعادل وجود را در ھم می ریزد . و این از ویژگی بارز نسل ھای تحصیل

کرده است . تعلیمی که از روی عشق و اختیار نباشد بدون تردید از روی جبر و بخل و تقلید است و نھایتا"

چیزی جز جباّریت و عقده و نفرت و سلطه گری ببار نمی آورد . بحران عصر جدید بحران نفاق بین دل و

ذھن است . عصر ذھنھائی غول ومدعی و جھانخوار که بر قلوبی پوچ و بی احساس حکم میرانند و

دشمن ھر چه احساس و عشق و ایمان ھستند و لذا در قلمرو تشکیل خانواده که عرصه حاکمیت دل و

احساس و ایمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور می شود . و این دوزخ علوم عاریه ای است که

قادر به درک عشق و عھد و وظیفه نیست . این علوم در عرصه عمل واقعی زندگی رسوا می شوند و

ناکارآئی و بطالتشان آشکار می گردد . این علوم حتّی ھوش جانوری را ھم در قلمرو حیات خانوادگی تباه

می کنند . عصر جدید عصر بحران علوم عاریه ای و اجباری است . بقول حافظ شیرازی : آنکه عاشق وش

نیامد در نفاق افتاده است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 165



برچسب‌ها: آموزش اجباری,سوادآموزی,حافظ شیرازی,,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

نظري به تئوري « وحدت کبیر »

تئوری« وحدت کبیر » را انیشتن بنا نھاد ولی موفق به تبیین ریاضیاتی و علمی آن نشد این یک آرمان

فلسفی بود که میخواست یگانگی ظاھر و باطن جھان را در ریاضیات اثبات کند . این وحدت ھمانا اثبات

یگانگی و اتحاد قوانین الکترومغناطیس و جاذبه است . یعنی اثبات این امر که قوانین حاکم بر جھان ذرات

بنیادی در بطن اتم ھمان قوانینی است که بین کرات و کھکشانھا وجود دارد . یعنی اثبات وحدت جاذبه

الکترونی و کھکشانی . و این یعنی درک یگانه آن نیروئی که ذرات را به یکدیگر می چسباند و نیروئی که

کرات و کل کائنات را بھم مربوط می سازد. به بیان دیگر این ھمان قانون یگانه استقرار موجودات است .

عدم پیروزی علمی این نظریه بدان معناست که یک عنصر یا نیروی سومی وجود د ارد که نیروی گرانش(

جاذبه ) و مغناطیس ھر دو بر آن استوارند و از آن پدید آمده اند . اخیراً نظریه جدیدی درساختار عالم ماده

پدید آمده که موسوم به نظریه طنابی بودن جھان است و یا بعبارتی نظریه موئی یا زلفین بودن ساختار

کائنات می باشد که این موی ھا یا طناب ھا ھزاران بار نامر ئی تر از الکترونھا و فوتونھای نور می باشند

و در واقع این موھا می تواند عنصر اولیه ای باشد که ھمه انرژیھا از آن پدید آمده اند .این نظریه ما را به

یاد زلف یار در عرفان اسلامی می اندازد که کل جھان ھستی را به مثابه زلف و گیسوی یار می داند .

شاید در این نظریه اثبات نشده بتوان دانش پریشان بشری را در زلف واحد یار به وحدت رسانید و زلف

پریشان را جمع نمود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 167


برچسب‌ها: تئوری وحدت کبیر,نظریه طنابی بودن,زلف یار,جاذبه الکترونی,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۴ توسط رضا احدی | نظر(0)


اعلان جرم بر علیه حضرت علم ؟

اگر ما جھان سومی ھا و مخصوصاً مسلمانان کمترین انتقادی به دانش اروپائی بنمائیم متھم به تحجّرو

بنیادگرائی و رجعت به غار نشینی می شویم در حالیکه خدایان علم و اندیشه پسا مدرن غرب نخستین

کسانی بوده اند که علمی بودن علوم اروپائی را از بنیاد مورد سئوال قرار داده اند ھر چند که متھم به

جنون گشته اند . مثل نیچه که کل مدرنیزم را به چالش گرفت و متھم به جنون ادواری و سفلیس شد .

ادموند ھوسرل پدر فلسفه پدیدار شناسی که دانش اروپائی را مواجه با برزخ و بن بست تاریخی معرفی

نمود و او ھم متھم به جھود بودن شد و طرد گردید ! ھایدگر پدر اگزیستانسیالیزم که مرگ فلسفه اروپائی

را اعلان نمود و تکنولوژی غرب را قلمرو ظھور برزخ نامید و او ھم متھم به نازی بودن گردید و مسکوت ماند

. و یا اشپنگلر که تمدن غرب را در حال افول دانست و متھم به نیھیلیست بودن گشت . آلبرت انیشتن

بزرگترین نابغه علمی غرب که ماھیت علم اروپائی را به زیر سئوال برد و ادعا کرد که بایستی در اصول

علوم غربی تجدید نظر نمود و او ھم متھم به بیماری آلزایمر و جنون گردید . آلبرت شوایتزر که پزشکی

غرب را متھم به نژاد پرستی و نژاد کشی در آفریقا نمود و محاکمه شد و ... با این احوال اگر مسلمانی به

گوشه قبای علوم و فنون نقدی نماید قبل از ھر کس از جانب خود مسلمانان متھم به توحّش و بلکه کفر و

الحاد می شود چرا که پنداشته می شود آن علمی که در قرآن مدنظر است جز علوم غربی نمیتوان بود

؟ و عجبا !؟

بیائیم باور کنیم که غرب زده گی ما جز در پرستش علوم و فنون غربی نیست .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 164

 

 


برچسب‌ها: علوم غربی,جهان سوم,غارنشینی,جنون ادواری,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۰۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

هویت معلمین مدرن

 

می دانیم که نخستین معلمین بشری ھمانا پیامبران خدا بوده اند و سپس فلاسفه و حکیمان آن انگشت

شمار افرادی که در ھر جامعه ای به عشق علم زندگی خود را وقف تعلیم و تحقیق مینمودند و ھمانا به

عشق علم مبادرت به تعلیم طالبان علم می نمودند بی ھیچ مزد و منّتی ، درست مثل پیامبران خدا .

و اماّ در جامعه مدرن و نظام تعلیم و تربیت اجباری چه کسانی به سوی شغل معلمی میروند ؟

اولاً معّلمی یک شغل است مثل ھر شغل دیگری و ثانیاً یکی از کم درآمدترین مشاغل بر روی زمین است

زیرا طالبان علم ھمواره اندکند و لذا کسی برای تعلیم و تربیت اجباری پولی نمی پردازد و ھمانقدر ھم که

می پردازد با اکراه و انزجار است . و لذا در آمد حاصل از این شغل یکی از حرامترین درآمدھا ھم میباشد

. و ثالثاً آنانکه به این شغل روی می کنند اکثراً در میان اھل مدرسه از ناکامترین و کم استعدادترین افراد

ھستند که قرار است عشق علم را در شاگردان زنده کنند !؟ پس واضح است که در نظام تعلیم و تربیت

اجباری چه کسانی فارغ التحصیل می شوند و اصولاً چگونه علمی تعلیم داده می شود . در ھمه جای

جھان معلّمین متشنج ترین و عبوسترین و ریاکارترین قشر جامعه ھستند درست به دلایلی که ذکرش

رفت . زیرا به ھمان دلایل معلّمین اکثراً این شغل را با نفرت و از سر بیچارگی انتخاب نموده اند .

و امّا علِّت دیگر این معضله امری دینی و فطری است و آن اینکه پول گرفتن از بابت تعلیم و تربیت ذاتاً

حرام است ھمانطور که پیامبران حق نداشتند حتّی بر مردمان منّت نھند . و تعلیم و تربیت ذاتاً امری

روحانی و عاشقانه و مقدس است و لذا حضور جبر و پول و اکراه در این امر منجر به پیدایش تمدنی شده

است که تماماً جّبار و پول پرست و متشنج و نفرت زا و ریاکار است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 162


برچسب‌ها: شغل معلمی,تعلیم و تربیت,حقوق معلم ها,آموزش,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.