X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

مستی و راستی
در ضرب المثلی می گویند : مستی و راستی ! آری این درست است ولی آن راستی که در مستی بر
زبان میآید فتنه آفرین است زیرا به اراده نبوده و در سیر طبیعی زندگی رخ نداده است و لذا موجب عداوتھا
شده و به تھمتھا می گراید و چه بسا آن راستی تحریف و انکار میشود . به ھمین دلیل در قرآن کریم آمده
آنگاه که با دوستان خود خمر می نوشید شیطان در میان شما فتنه و عداوت می افکند . زیرا آدمی در
مستی اعترافاتی می کند که در ھشیاری پشیمان میگردد ولی رازی را به نا اھلی سپرده و ھمواره می
لرزد و ھمان حداقل اعتماد ھم از دست می دھد و کینه میکند و این است القای شیطان . به ھمین دلیل
دوستیھای محافل عیش و نوش عاقبتی فجیع دارند . آن راستی ای بر حق و سفینۀ نجات است که
بواسطۀ عقل و اراده و اعتماد و ھوشیاری باشد نه به مدھوشی و از سر ناچاری . و میدانیم که امروزه
دربسیاری از زندانھا از مواد سکر آور برای اعتراف گرفتن استفاده می کنند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص170


برچسب‌ها: مستی,شرب خمر,رازداری,اعتراف گرفتن,,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

مستی و راستی
در ضرب المثلی می گویند : مستی و راستی ! آری این درست است ولی آن راستی که در مستی بر
زبان میآید فتنه آفرین است زیرا به اراده نبوده و در سیر طبیعی زندگی رخ نداده است و لذا موجب عداوتھا
شده و به تھمتھا می گراید و چه بسا آن راستی تحریف و انکار میشود . به ھمین دلیل در قرآن کریم آمده
آنگاه که با دوستان خود خمر می نوشید شیطان در میان شما فتنه و عداوت می افکند . زیرا آدمی در
مستی اعترافاتی می کند که در ھشیاری پشیمان میگردد ولی رازی را به نا اھلی سپرده و ھمواره می
لرزد و ھمان حداقل اعتماد ھم از دست می دھد و کینه میکند و این است القای شیطان . به ھمین دلیل
دوستیھای محافل عیش و نوش عاقبتی فجیع دارند . آن راستی ای بر حق و سفینۀ نجات است که
بواسطۀ عقل و اراده و اعتماد و ھوشیاری باشد نه به مدھوشی و از سر ناچاری . و میدانیم که امروزه
دربسیاری از زندانھا از مواد سکر آور برای اعتراف گرفتن استفاده می کنند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص170


برچسب‌ها: مستی,شرب خمر,رازداری,اعتراف گرفتن,,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۲ توسط رضا احدی | نظر(0)
ماهواره و اینترنت چه می کند و به کجا می برد!
 
« آخر الزمان خبر »
 
تکنولوژی ارتباطات و گل سرسبد آن یعنی ماھواره و اینترنت به یکی از بزرگترین آرزوھای بشر لباس عمل
پوشانیده است: آرزوی با خبر شدن از ھر چیزی در ھر کجای جھان و در کوتاھترین زمان. پر واضح است
که این یک آرزوی خبری – اطلاعاتی است و نه علمی - معرفتی . بی تردید تحقق این آرزو برای اھل علم
و تحقیق و معرفت بسیار ارزنده و معجزه آسا می باشد و دامنه علم و تحقیق را توسعه می بخشد. ولی
اھل علم واقعی ھمواره در ھر اجتماع و بر روی کل زمین عده بس قلیلی می باشند و اگر تعریف علم را
به قلمرو حقیقی آن بکشانیم تعداد این افراد ھمواره انگشت شمارند. و این تکنولوژی فقط در خدمت این
انگشت شماران است. و اما با مابقی بشریت بر روی زمین چه می کند؟ آثار فکری،شخصیتی، اجتماعی
و اقتصادی و معنوی این انفجار پیاپی اطلاعات بر روی عامه مردمان چیست؟ با نگاھی تا به امروز به
جوامع پیشرفته جھان می توان گفت که حاصلی جز القای مالیخولیائی کبر و غرور و احساس نبوغ و
پریشانی ذھن و انحلال اراده و تباھی ھویت فردی، نداشته است که متعاقب آن بزھکاری و جنون و
جنایت و آنارشیزم تا فروپاشی مدنیّت کاملاً قابل پیش بینی می باشد. این انفجار اطلاعات موجب انفجار
حافظه عامه بشری می شود. اصولاً خبر، سطحی ترین و عاریه ای ترین نوع دانائی است که در حافظه
آگاه بشر ذخیره می شود. این تل انبار شدن روز افزون اخبار و اطلاعات موجب فروپاشی حافظه بشری و
لذا اراده او می گردد زیرا اراده در درجه اول محصول حافظه آگاه است. این انھدام اراده قلمرو انھدام
ھویت و فروپاشی جوامع می شود و زمینه ظھور نھائی آخرالزمان و قیامت است. این عاقبت سودای خبر
پرستی در بشر است.
الا اینکه یک واقعه فوق بشری مسیر سرنوشت بشر را تغییر دھد.
 
 
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 35

 


برچسب‌ها: ماهواره,اینترنت,اختلال حافظه,انفجار اطلاعات,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۱ توسط رضا احدی | نظر(0)
نشانه هاي دوست
( سخنان امام علی (ع) )
بدترین دوست تو کسی است که بر نیازھای تو می افزاید .
بھترین دوست تو کسی است که تو را به صدق دعوت می کند .
دوست کسی است که عیبھایت را در تنھائی به تو ھدیه می کند .
دشمن تو کسی است که تو را می ستاید .
غایت خیانت پیمان شکنی با دوستی صدیق است .
دوستی صدیق بزرگترین نعمت خدا در دنیاست .
براستی که دوست حقیقی تو ھرگز چاپلوسی نمی کند .
ھر که پند نپذیرد دوستی نپذیرد .
ھیچکس چون دوستی صدیق نمی تواند اراده ات را قدرت بخشد .
دوست تو کسی نیست که به تو مال می بخشد .
دوست تو کسی است که دوستان تو را دوست می دارد و دشمنانت را دشمن می دارد .
بزرگترین ضررھا از دست دادن دوستی صدیق است .
دوست تو کسی است که در دین تو را یاری دھد .
آنکه برای نیازی با تو دوستی کند چون نیازش بر آورده شد خصم گردد .
انسان نیکوکار صاحب یاری صدیق است .
ناتوان ترین مردم کسی است که از یافتن دوستی صادق ناتوان است .
دوست تو کسی است که خدا را بیشتر دوست می دارد .
بھترین دوست تو کسی است که اگر از دستش بدھی دیگر زندگی نخواھی .
دوست کسی است که دوستان خدا در او ریشه دارند .
از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد سوم ص 21

برچسب‌ها: نشانه دوست,خیانت,چاپلوسی,انتقاد,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

حس هستی

برای آدمی تنھا چیزی که احساس حیات و حسِّ ھستی پدید می آورد محبوبیّت است . ھمه کسانی که

روی به خودکشی ھا و مخدرات می کنند این حس را از دست داده و دیگر در دل کسی محبوب نیستند .

آنچه که ھویّت فردی نامیده می شود برخاسته از محبوبیّت است . کسی که لایق محبوب یک نفر نیست

چیزی نیست و بودن را در خود در نمی یابد و احساس نابودی و ھیچی می کند . این وضعیت در زنان

بصورت ھرزه گیھا و در مردان بصورت بزھکاریھا خودنمائی می کند . بنابراین ھر آنچه که تحت عنوان بی

ھویتی و تبھکاری و مفاسد اخلاقی وھرج و مرج در جامعه ای خودنمائی می کند حاصل فقدان محبت

است .

« من ھستم چون محبوب ھستم »: این تنھا تعریف از ھستی انسان و لایق انسان است که حقیقت

ھستی انسانی را بیان می کند . آنکه محبوب دلی نیست اصلاً نیست و برای جلب محبوبیت لااقل در نزد

یک نفر دست بھر کاری می زند حتّی روسپی گری و یا جنایت .

آنکه محبوب است ھست و آنکه ھست نیازی به اثبات خویشتن ندارد . زیرا ھمه تلاشھای مذبوحانه

بشری در جھت اثبات ھستی خویش است .

ھمه دروغھا ، فریب ھا ، جنونھا ، جنایت ھا ، اعتیاد ھا و مفاسد اخلاقی و اقتصادی و سیاسی معلول

فقدان محبت است .

ھمه ما نیازمند کسی ھستیم که ما را برای خودمان دوست بدارد در ھر وضعیتی .

کسی ھم ھست که از ارادۀ به محبوبیت بی نیاز باشد و خود مظھر دوست داشتن و عشق ورزیدن به

دیگران باشد ؟ حتی خداوند ھم مخلوقاتش را آفریده تا او را دوست بدارند و بپرستند و در غیر اینصورت

عذابشان می کند . آنکه ما را برای خودمان دوست بدارد و توقع محبت ھم نداشته باشد امام است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد دوم ص 189


برچسب‌ها: احساس وجود,محبوبیت,خودکشی,اعتیاد,محبت,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۱۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

معماي عصر رسانه

(فلسفه ارتباطات )

عصر جدید، عصر حاکمیت جھانی و ھمه جانبه رسانه ھاست که در کوتاھترین زمان ھر خبری را بھر

کسی که بخواھد می رساند.در واقع مدرنیزم را بایستی دوره خبر نامید که در نقطه مقابل عصر بی

خبری قرار دارد. انسان مدرن باخبرترین انسان تاریخ است. این دوره در دھه اخیر به یک جھش نوینی

رسیده که ھمان پیدایش امکانات رایانه ای است و این بدان معناست که دیگر مراکز و امپراطوریھای

خبری بطور یکطرفه اخبار را به احاد بشری نمی رسانند بلکه ھر فردی در ھر کجای جھان با استفاده

از رایانه و ارتباطات اینترنتی قادرست که اخبار و احوال شخصی خودش را ھم به جھانیان برساند

و خود را بھمه معرفی کند. و این بمعنای یک آر مان ذاتی بشر است که تحقق یافته است زیرا اراده

معرفی خویشتن به دیگران یک اراده ذاتی و آرمانی است که در اساس و محور ھر اراده دیگری قرار

دارد. و این عشق به شناساندن خود به دیگران است که یک عشق الھی است زیرا خداوند ھم به

ھمین منظور جھان و انسان را آفرید تا خود را معرفی کند . یعنی عشق و اراده معرفی خود به جھان

اساس مقام خلافت اللھی انسان است . و آدمی ھر چه که می کند جز به این منظور نیست و این

عشق کھن فقط بواسطه تکنولوژی ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی ممکن شده است. و این سرعت

و شتاب انسان در تاریخ است . پیامبران و علمای بزرگ در طی قرون واعصار و ھزاره ھا به بشریت

شناسانیده شده اند و لی انسان امروز می تواند یک شبه خود را به جھانیان معرفی کند آنھم با زبان

خودش و نه دیگران.در واقع بواسطه تکنولوژی ارتباطات مدرن ، تمدن بشری به غایت و اشد خود می

رسد زیرا تمدن بمعنای تجمع و گردھمائی بشر بواسطه این تکنولوژی به کمال مطلوب می رسد و

ھمه انسانھا بواسطه اینترنت بھم می رسند و گردھم می آیند در اسرع زمان ممکن. و این خود معنا

و علت دیگری از واقعیت آخرالزمان است بمعنای رسیدن به پایان و غایت و مقصود تاریخ. و معنائی از

واقعه حشر وقیامت. آنچه که عشق نامیده می شود ھمان عشق رسیدن به دیگران است و در این

دیگران محبوب خود را یافتن. و این گستره عظیم قلمرو عشق ودوست یابی و وصال است. آنھم در

مدت بس کوتاه . پس در واقع این ھمان تکنولوژی عشق است و عشق تکنولوژی . زیرا ھمواره

مھمترین و پیشرفته ترین وجه علوم و فنون بشری در صدد افزایش سرعت جھت رسیدن به آدمھا

بوده است یعنی تکنولوژی ارتباطات. ارزش وسائل نقلیه ھم از ھمین معناست . و این ماھیت ذات

مدنیت بوده است : عشق رسیدن به محبوب حقیقی و وصال ابدی! از این دیدگاه تکنولوژی و خاصه

نوع ارتباطات آن ذاتاًاز عشق است و ھویتی عاشقانه دارد.

ولی آیا تا ھمین جای کار تا چه حدی آرمان ذاتی تکنولوژی ارتباطات برای بشر مدرن تحقق یافته ویا

امید به تحقق آن می رود؟ به بیان دیگر آیا انسان اینترنتی امروز تا چه حدی از تنھائی و اسارت تن

خود نجات یافته و توانسته با جھانیان ارتباطی دوستانه و صالحانه برقرار نماید وتبدیل به انسانی

جھانی شود و از حقارت نفس و زندگی فردی رھا شود؟ در کشورھای پیشرفته تر صنعتی که عمر

بیشتری از تجربه ارتباطات ماھواره ای و اینترنتی را پشت سرنھاده و نسلی کامل را در این قلمرو

پرورش داده است پاسخ به سئوال مذکور تقریباً واضح است و متأسفانه منفی و بلکه معکوس و

تراژیک بوده است. یعنی انسان اینترنتی تنھاتر و درمانده تر و دیوانه تر و عدوتر از ھر انسان دیگری

شده است . انسانی جھانخوار و قحطی زده و منزجر از جھانیان، انسانی دیوانه جنگ وانتقام و

انھدام. زیرا ھیچ دوستی نیافته است و در واقع جز فساد و دروغ نصیبش نشده است. و بدینگونه

شاھد پیدایش نسلی کاملاً منزوی و محبوس در تن و نومید از کل جھان ،می باشیم . گوئی که این

گردھمائی و تمدن اینترنتی براستی یک مدنیت و تجمع شیطانی و سراسر فریب بوده است :

ارتباطات برھوتی و برزخی و تمامآً سراب !

ما تا اینجا اساساً وجه عاطفی و روحی این ارتباطات را مدنظر قرار دادیم ولی اگر بخواھیم به وجوه

اقتصادی و سیاسی و امنیتی آنھم نظر کنیم بوضوح کل جھا ن را درقلمرو این ارتباطات بر لبه سقوط

و انھدام ابدی می یابیم که چه بسا یک نفر می تواند کل جھان را به نابودی بکشاند و این تازه آغاز

راه است که عمرش از سه دھه در جھان تجاوز نمی کند وای بحال یکصد سال آینده . گوئی آدمھا در

بھم رسیدن جز نابودی یکدیگر را نمی خواھند و کسی تحمل دیگری را ندارد. و این آخرالزمان و قیامت

ارتباطات وتاریخ است که میلیاردھا آدم را گردھم آورده ولی ھر یک در سلول انفرادی تن خود

محبوس است واین نشر در حشر است . و اینک نوبت آمدن کسی است که ھمه را دوست دارد.

کسی که این زندانیان را آزاد کند از اسارت تکنولوژی ارتباطات !

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 154


برچسب‌ها: زندانیان اینترنت,سلول انفرادی,تلگرام,فضای مجازی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

آیا توقّّع خوب است یا بد؟

دو نوع توقع وجود دارد: مادی و معنوی! توقعات مادی و غریزی اساس روابط بشری است که از

خانواده آغاز می شود و تا حکومت ادامه می یابد. و این رابطه تجاری است که ھرگاه توقعات منظور

در رابطه بر آورده نشود آن رابطه مختل شده و بسوی فروپاشی میرود و بلافاصله در ارتباطی دیگر

جبران می گردد. زناشوئی ھسته مرکزی ھمه روابط بشری، اساس تاریخی و دائمی روابط تجاری

بشر بوده است و لذا شدیدترین توقعات دراین رابطه حضور دارد که مطلقا غیر قابل اغماض است. در

رابطه زناشوئی حتی عاطفه و محبت و مھرورزی ھم با محاسبات تجاری انجام می شود و لذا نوعی

توقع مادی محسوب می گردد که چه بسا شدیدتر از مسائل مالی و معیشتی عمل می کند و غیر

قابل اغماض تر می باشد. به ھمین دلیل کسی که محبت نبیند محبت ھم نمیکند. لذا توقع عاطفی

بمراتب از توقع معیشتی شدیدتر است یعنی تجاری تر است و غیر از این ھم نمی تواند باشد زیرا

اساس خانواده را تشکیل می دھد. بنابراین معضله عاطفه و محبت در رابطه زناشوئی در قلمرو

توقعات معنوی جای نمی گیرد و بسیار بندرت در رابطه زناشوئی و کلاً خانوادگی توقعات معنوی

حضور دارد یعنی توقع علم و معرفت و خلوص و حق پرستی. و درھیچ رابطه دیگری ھم این نوع توقع

ملاک رابطه نیست و سرنوشت رابطه را رقم نمی زند الا در رابطه بین امام و مردم. زیرا رابطه بین

امام و مردم فقط بر اساس ایمان و معرفت و اخلاص است زیرا برای امر ھدایت است. و چون این توقع

ادا نشود امام از میان مردم و پیروانش می رود یعنی رابطه را می گسلد: غیبت! رابطه ای که دارای

توقع معنوی نباشد رابطه ای انسانی و شریف نیست ابزاری است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 112


برچسب‌ها: توقعات بیجا,راز غیبت,معنویت.محاسبات تجاری,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

تلویزیون

یا

گوسالۀ سامري خانگی

ھنگامی که از تلویزیون سخن می گوییم تنھا از یکی از اشیاء خانه سخن نمیگوئیم چون تلویزیون و

نقش آن در زندگی ما ھیچ شباھتی به دیگر اشیاء خانه ندارد .

دورانی تلویزیون را جعبه جادوئی می نامیدند این عنوان بدون شک بر واقعیتی استوار است زیرا

ھنگامی که به تأثیر آن بر زندگی خود نگاه می کنیم به چیزی کمتر از جعبه جاودئی نمی توانیم

اعتراف کنیم .

کمی به زندگی خود بنگرید : اینکه چه می خورید ، چه میپوشید ، چگونه حرف می زنید ، چگونه راه

می روید ، خانه اتان را چگونه تزیین کرده اید ، برای آینده اتان چه آرزوھایی دارید ، حتی اینکه چگونه

می اندیشید و چگونه احساس می کنید و... آیا میتوانید به صراحت و یقین بگوئید که ھیچکدام از این

موارد از تلویزیون نشأت نگرفته است ؟ اما اگر کمی شھامت و صداقت داشته باشید این اعتراف تلخ

را خواھید کرد که حتی اندیشه و احساس شما برداشت شده از آن چیزی است که در تلویزیون

نمایش داده می شود ؟ آیا اینطور نیست ؟

آنچه که باعث شده تلویزیون این چنین نقش مؤثری در زندگی بشر امروز بازی کند بی ھویتی بر

خاسته از بی ایمانی وی است . به ھر حال بشر برای زندگی کردن ھمیشه نیازمند به الگوست در

گذشته این الگو ھمان شاھان و یا مردان و زنان مؤمن تاریخ بوده اند که سر گذشتشان سینه به

سینه نقل می شد . اما حال این رسانه ھای عمومی ھستند که با ایجاد الگوھای متفاوت برای مردم

ھویت سازی می کنند .

تمامی سیاستمداران بزرگ جھان این را میدانند که چگونه باید از طریق وسایل ارتباط جمعی مانند

رادیو ، تلویزیون ، سینما ، ماھواره ، اینترنت و... افکار و ایده الھای خود را بر مردم وارد سازند و به

ھمین دلیل است که امروزه در ھر حکومتی سرمایه کلانی از دولت خرج رسانه عمومی می شود و

بدینگونه برای بشر ھویت سازی میکنند و براحتی می توانند ھر فردی که می خواھند بواسطۀ

تبلیغات تبدیل به بتی برای پرستش کنند .

اگر در گذشته برای از میان بردن سنتھا و باورھای دیرین یک جامعه باید زمانی طولانی صرف می

شود و ھزینه کلانی خرج میشد امروزه کافی است تلویزیون را وارد آن جامعه کرد، می بینند براحتی

تمامی این سنت ھا و اعتقادات از میان می رود و فرھنگ جدیدی بر اساس آموخته ھای این رسانه

ھا وارد آن جامعه می گردد. شاید بتوان به جرأت گفت که تمام آنچه که مدرنیته نامیده می شود تماماً

بر اساس ھمین رسانه ھای عمومی استوار گشته است و اگر امروز سخن از جھانی شدن است این

جھانی شدن تنھا بوسیله ھمین وسایل ارتباط جمعی ممکن می شود که باعث شده تمام بشریت در

ھر نقطه ایی از روی کره زمین تبدیل به انسانھای تکراری با طرز پوشش و گویش و خورد و خوراک

و... یکسان شوند. و بدون شک ھدایت چنین انسانھای مشابه ایی کا ر ساده ایی است. و از میان

تمامی این رسانه ھای عمومی تلویزیون به نسبت عمومی تر بودنش نقش مؤ ثرتری را در جامعه ایفا

میکند. بطور کلی برنامه ھای تلویزیون بر سه دسته است : اطلاع رسانی، آموزش و سرگرمی. که

برای عموم مردم برنامه ھای سرگرم کننده بیشترین جذابیت تلویزیون را سبب می شود که این

برنامه ھا شامل سریالھای تلویزیونی ، فیلمھای سینمایی، طنزھا و.. می باشد .

و ھمین برنامه ھا ست که بیشترین تأ ثیر را بر روی مردم میگذارد. جذابیتی که تماماً بر دروغ استوار

است زیرا ھمیشه واقعیت و حقیقت تلخ است به ھمین دلیل دروغ برای بشر اینچنین جذاب می

باشد زیرا بواسطۀ آن می تواند از بسیاری از حقایق تلخ زندگیش بگریزد .

امروزه بشر توانسته است با ساختن فیلم ھای دروغین و واقعی جلوه دادن آن ،تمامی زشتیھای

نفس خود را زیبا سازد. ھنگامی که در سریالی شاھدیم که چگونه از یک بشر دروغگو و تبھکار،

تصویری زیبا ارائه می دھند دیگرنمی توانیم دروغ را زشت بیابیم.

اگر شیطان رسالت دارد که تمامی زشتیھا را برای بشر زیبا جلوه دھد و بدینگونه بشر را به اعمال

زشت وا دارد باید به جرأت بگوئیم که امروزه سینما و بخصوص بخش سریال سازی تلویزیون چنین

رسالتی را بر عھده دارند .

کافی است کمی به این سریالھا و فیلم ھا دقت کنیم در خواھیم یافت که چگونه زشتی به زیبایی

مبدل می شود و قباحت تمامی اعمال زشت برای بیننده از میان میرود. و یا با به طنز کشانیدن گویش

و اعمال و رفتارھای غلط و خطای روزمره چگونه زشتی این اعمال از میان میرود و برای مردم امری

عادی و موجه میگردد ؟

ظاھراً بھترین بخش تلاش رادیو وتلویزیون، ساختن فیلم ھا و سریالھایی است که با برداشت از

زندگی واقعی مردم پندھایی دینی به آنان می دھد و آنان را امر به معروف و نھی از منکر میکند و

سعی دارد انسانیت ، محبت و یاری به دیگری و گذشت را به مردم آموزش دھد. اما سوال این است

که چگونه دروغ می تواند صداقت را آموزش دھد؟

بطور مثال ھنرپیشه ایی که در فیلم نقش یک قدیس و انسان نیکو کار را بازی میکند در واقعیت

زندگیش، بشری دروغگو و ھرزه و تبھکار است و یا خانم ھنرپیشه ایی که در مقابل دوربین کاملاً

محجبه است و قرار است نقش یک زن پاک و با ایمان را بازی کند در واقعیت زندگیش نه حجابی دارد

نه پاکی. و حال قرار است که وی با حجابی که بر سر نھاده کل جامعه زنان را به حجاب تشویق کند .

آیا چنین چیزی ممکن است؟ که اگر ممکن باشد پس دجّالھا بر حقند و انبیای الھی دارای رسالتی

بیھوده بودند زیرا تمامی این دجالھا ظاھری زیبا دارند .

شاید بگویید که اکثر مردم از واقعیت زندگی این ھنرپیشه ھا اطلاعی ندارند و او را ھمانگونه که در

فیلم ظاھر می شود باور میکنند حتی اگر ھم چنین باشد باید پرسید که چگونه دروغ میتواند مروج

راستی باشد ؟

یک انسان به میزانی میتواند دیگری را به راستی و پاکی ھدایت کند که خود پاک و راست باشد.

این اساسی ترین دروغ تمامی این سریالھای پند آمیز است اما دروغ دیگری که در این فیلم ھا وجود

دارد تناقضھای آن است که در ھر یک از شخصیت ھای فیلم وجود دارد بطور مثال دزدی که عاشق

می شود و ھمین عشق وی را وادار به دزدی می کند و یا عاشقی که جنایتکار می شود و یا تبھکاری

که به ناگاه در جایی ایثارگر می شود. اما حقیقت این است که ھیچگاه یک دزد عاشق نمیشود و آنچه

که او عشق می نامند تماماً ھوسبازی است و یا اینکه ھیچگاه یک عاشق، جنایتکار نمی شود و ھیچ

تبھکاری حتی اگر ھم بخواھد نمی تواند ایثارگر باشد .

آنچه که دراین فیلمھا آموزش داده می شود معجونی از دروغ و توھم و خیالات است که به عنوان

واقعیت و حقیقت بخورد مردم داده می شود .

شیطان شناسی در قرآن به ما می آموزد که شیطنت و مسیر گمراھی بشر چیزی جز زیبا سازی

زشتی ھا نیست و این رسالتی است که امروزه بر دوش سریالھای تلویزیونی نھاده شده است و

شیطنت را محقق می سازد و ثابت می کند که آدمی در آن واحد می تواند ھم زناکار ، تبھکار ، دزد و

جنایتکار باشد و ھم عاشق و ایثارگر و مؤمن و... باشد و این ھمان دجالیت است که ھمچون گوسالۀ

سا مری بواسطۀ تلویزیون پرستیده می شود . این گوساله ایی که مولد ھمه نوع صداھاست و در

بھترین جای خانه ھمچون سلطانی بر کل اھالی اش فرمانروایی می کند .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 124


برچسب‌ها: اثرات مخرب تلویزیون,گوساله سامری,تلویزیون و سیاست,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

نشان صدق سخن

آنچه که بلاغت و نفوذ کلام نامیده می شود واضح ترین نشان صدق سخنگو است . واعظی که صادق

نباشد حتّی با زیباترین و عرفانی ترین و لطیف ترین بیانھا ھم جز کفر و مکر و تباھی نمی افشاند و

فقط نفاق می پرورد و مخاطب را ھم دفع می کند و مخاطب ھم علیرغم سخن نیکویش قادر به

دریافت و تأئید سخنگو نیست .

صدق کلام در قدرت دگرگون سازی و منقلب کردن قلوب و آفرینندگی است ھمانطور که کمال صدق

و صادقانه ترین کلام که از آن پروردگار است توانست با کلمه « کن » (باش) جھان ھستی را از عدم

به وجود آورد . انسان نیز در درجات گوناگون دارای این قدرت صدق می تواند باشد . سخن صادقانه

قادر است که قلوب مخاطب را زنده و بیدار سازد و سرنوشت دیگران را تغییر دھد و قدرت خلّاقیت

پدید آورد ھمانطور که سخن انبیاء و اولیاء و عرفا و انقلابیون صدیق به مثابۀ کارگاه تاریخ جوامع بوده

است . قدرت بلاغت و نفوذ کلام از صداقت سخنگویش دربارۀ کلام خودش می باشد و این بمعنای

سخن یک عالم » ( عمل به علم خویش است که صدق کلام را پدید می آورد . بقول رسول اکرم ( ص

کسی که خودشبه حرف خود عمل نمی کند . « بی عمل مثل آب بر روی سنگ خارا نفوذی ندارد

یعنی خودش را باور ندارد و لذا کسی ھم نمیتواند او را باور کند . خود باوری منشأ باور دیگران است .

کسی که بخودش ایمان و اعتماد ندارد ھیچکس قادر به باور کردن او نیست و این معنای صدق است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 95


برچسب‌ها: نفوذ کلام,صداقت,فن بیان,سخنوری,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۶ توسط رضا احدی | نظر(0)

مهر جدائی

عموم آدمھا جدائی ھا را به حساب عداوت می گذارند و لذا از طرف مقابل خود کینه می کنند در حالیکه

اتفاقاً این جدائی ھا میتواند مھلت کینه زدائی باشد و از راه دور پاکترین دوستی را خلق کند و این دوستی

را توشه آخرت ارتباط ابدی بین آدمھا نماید زیرا آتش دوزخ چیزی جز آتش کینه نیست و نسیم بھشت ھم

جز رایحه محبت نیست. آنکه شدیدتر دوست میدارد باید زودتر جدا شود . این بزرگترین راز خلقت انسان

است.

انسان اگر بداند و بفھمد و تصدیق کند که واصل و فاصل رابطه ھا خداست آنگاه در راز ھر وصل و فراقی

می اندیشد و به حکمت زندگی آگاه شده و از ھیچکس ھم کینه نمی کند. آدمی اگر قرار است کسی

را مقصر بداند و از کسی ھم کینه کند بھتر است آن کس خدا باشد زیرا خدا بسیار مھربان است و حکیم. و

این گناه را عفو می کند و انسان را ھم از اینکه به او پناه برده و او را وکیل خود ساخته، اجر می دھد.

آدمھا ھمه مخلوقند. و این بدان معناست که کلیه امیال و افکار و کردارھای آدمھا ھم جنبه ای از جریان

خلق شدن آنھاست. بنابراین عامل و فاعل ھر امری خداست. و کسی که خدا را در زندگی خود درک کند

از ھیچ کس و چیزی نمی رنجد و کینه نمی کند. و خدا را ھم به رحمت و حکمتش میستاید و بدینگونه از

این مسافر خانه حیات دنیا، کوله باری از رنج و کینه و نفرت وحسرت به ارث نمی برد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد ششم ص 180


برچسب‌ها: جدائی,قهر,طلاق,کینه,انتقام,آشتی,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.