X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۴ توسط رضا احدی | نظر(0)

بعد چهارم انیشتن

در تاریخ جدید جھان کشف بعد چھارم را که ھمان زمان است به انیشتن نسبت می دھند ولی خود

انیشتن نیز در تفسیر معنای این بعد درماند زیرا نتوانست زمان مدنظر خود را که یک زمان روحانی –

انسانی است بوضوح فھم نماید و به خطا آنرا زمان کیھانی و جھانی نامید که ھیچ معنا و تعریف و حسی

ندارد الا اینکه غایت لامتناھی زمان نجومی باشد. وی با اینکه در اواخر عمرش در ماھیت علم تردید نمود و

تنھا راه رسیدن به علم حقیقی را معرفت نفس و سیر و سلوک باطنی نامید. با اینکه در واقع به پاسخ و

معنای بعد چھارم رسیده بود ولی ندانست که به چه رسیده است.

آدمی سه نوع حرکت در مکان دارد : طولی ، عرضی و ارتفاعی . این حرکت شامل حال ھر پدیده دیگری

ھم می شود. ولی آدمی دارای یک حرکت نوع چھارمی نیز می باشد که حرکت عمقی و درون وجودی

است که در این سیر مواجه با پدیده زمان روحانی می شود که در منطق عرفانی« حال »،نامیده شده است

که سرمنشأ جوشش زمان است و علت درک انسان از زمان نجومی ھم می باشد زیرا انسان تنھا

حیوانی است که زمان نجومی را درک می کند.

در واقع بعد چھارم انیشتن ھمان معرفت نفس است که قلمرو حضور زمان روحانی می باشد. خود

انیشتن نیز در رابطه کوتاھی که با برخی از عرفای عصر خود داشت موفق به کشف قانون نسبیت شد

ولی متأسفانه بعدھا از منشأ این ادراک درونی خود غافل گردید و اسیر ریاضیات شد و لذا مکاشفه او

نیمه کاره باقی ماند و تا به امروز بصورت یکی از معماھای حیرت آور علم فیزیک و جھان شناسی مورد

مجادله است. بعد چھارم ھمان عرفان است که قلمرو حضور جاودانگی روح می باشد و زمان مطلق!


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 172



برچسب‌ها: بعد چهارم انیشتین,زمان نجومی,فضا و زمان,معمای علمی,فیزیک مدرن,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶ - ۰۵:۴۸ توسط رضا احدی | نظر(0)

نظري بر بی هویتّی نسل جوان

متأسفانه تھمت بی ھویتی ھمواره متوجۀ نسل جوان است در حالیکه پیران ما بسیار بی ھویت تر

ھستند منتھی در پس نقاب . درست به ھمین دلیل نھایتاً این پیرھا ھستند که تن به ھمان بی ھویتی

جوانان می دھند و لذا نسل آینده را می سازند . جوانان به خاطر صدقشان رسوا کنندۀ بی ھویتی والدین

خود می باشند منتھی والدین این بی ھویتی خود را در پس پردۀ نمایشھای عرفی و شرعی پنھان می

دارند و درست به ھمین دلیل عملاً مشوق بی ھویتی فرزندان خود ھستند زیرا خود از این ریا در عذابند و

نمی خواھند که فرزندانشان ھم عذاب بکشند تنھا مشکل انھا با جوانان این است که در قلمرو فامیل

حافظ نمادین ھویت باشند ولی در روابط پنھان خود ھر چه می خواھند بکنند . جنگ فرزندان با والدین و

کلاً جنگ نسل جوان و پیر ھمان جنگ بین صدق و ریا می باشد . انچه که پیران را رنج می دھد آن است

که بواسطۀ جوانان خود لو می روند و آبرویشان بر باد است .

متأسفانه آنچه که در نزد پیران جامعه ھویت نامیده می شود ھمان آبرو است یعنی ریاکاری . بیائیم باور

کنیم که جوانان آیینه باطن پیران ھستند و به جای اینھمه برنامه ریزی و ھزینه برای پرده پوشی و یا به

اصطلاح علاج بی ھویتی جوانان، فکری به حال بی ھویتی و ریای پیران کنیم که زیر بنای ھویت جامعه

ھستند . ھویت ذاتی جوانان ھمان صدق است که اصل دین است پس بیاییم بر این سرزمین بذر معرفت

بکاریم نه سیاست و مصلحت و تزویر و ریا . به یاد آوریم که نخستین مؤمنان و مریدان ھمۀ انبیاء و اولیای

خدا جوانان بوده اند و نه پیران . بھتر است ما پیران به خود تکانی بدھیم و خود را اصلاح کنیم و دست از

سر جوانان برداریم . کفر آشکار جوانان از نفاق پیران است بیاییم این نفاق کھنه را درمان کنیم .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 197


برچسب‌ها: هویت نسل جوان,نمایش های شرعی,ریاکاری نسل گذشته,صداقت جوانان,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶ - ۰۵:۲۳ توسط رضا احدی | نظر(0)

ماه محرّم آمد !!

« مظلومیت مضاعف حسین (ع) از جانب شیعیان »

یغمای جندقی عارف و شاعر عمله و آوارۀ عصر قاجار در پیش درآمدی بر ماه محرم می گوید :

ماه محرم آمد ھنگام عیش و عشرت ای شیعیان خالص یک اندکی مروّت

این بیت شعر گویی زبان حال امروز ما نیز ھست. گویی که امام حسین(ع) به کربلا رفت و ھفتاد و دو تن

از عاشقان حق را با کل خاندانش به ذبح عظیم کشاند تا ما پیروانش سالی ده شبانه روز پلو و شربت و

شیرینی بخوریم و خستگی سال از تن بدر کنیم . آنان که به یاد حسین دلشان غرق عشق و اندوه می

شود و عرق شرم بر جبینشان پدید می آید این پلو ھا از گلویشان به سختی پایین می رود ھمانطور که

نمی توان پلوی عزای جوان مرگ خود را خورد .

به لحاظی ھم می توان اینھمه عیش و شکم چرانی در طی ده شبانه روز را تعبیر بر این امر نمود که

حسین (ع) خود و خاندان و یارانش را به خاک و خون کشید تا ما شیعیانش با خیال راحت گناه کنیم و

نگران عقوبت اعمال خود نباشیم زیرا برایش سینه زده و اشک ریخته و پلو داده و خورده ایم ھمچون

ماجرای شفاعت مسیح برای مسیحیان که خود را از قید و بند ھر اخلاقی رھا ساخته و خود را بخشوده

دو جھان پنداشته و به ریش جھانیان ھم می خندند و ھر پرھیزکاری را ابله و وحشی می نامند .

براستی حاصل این عزاداریھا و عیاشیھا که ھر ساله افزون تر از سال پیش است و ھزینه ھا سر به فلک

می زند و در طی این چند دھه اخیر به اندازه ھزار سال گذشته عزاداری حسینی شده است در قلمرو

اخلاق اجتماعی و اقتصادی و سیاسی ما چه بوده است ؟ آیا غرور حاصل از این مراسم بر کفر ما نیفزوده

است ؟ آمار فزاینده بزھکاری و قانون شکنی و فحشاء و رباخوری و اعتیاد و تصادفات و کلاه برداریھا

و.....نشان دھنده رابطه معکوس اخلاق اجتماعی ما با این مراسم است . گویی که با این مراسم حق

حسابی به حسین (ع) می دھیم و گناھان سال گذشته خود را بی حساب و بی خیال می شویم و باز از

صفر شروع میکنیم اگر آمار خلاف کاریھای ایام بعد عاشورای حسینی را بدست دھیم این واقعیت اشکار

می شود .

بجای اینھمه بریز و بپاش و خوردن تا سر حد استفراغ آیا بھتر نیست که روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم

؟ آیا این به عزا و عبادت نزدیک تر نیست و اینکه ھزینه این غذاھا را یک جا به حسابی واریز کنیم و به

مستمندان برسانیم ؟ آخر در کدام قاموس و فرھنگ و اخلاقی روز عزا را جشن می گیرند انھم عزایی

اینچنین تراژیک که کل تاریخ بشر مشابه اش را به خود ندیده است . آیا می شود در کنار نمایش قتل گاه

نینوا این ھمه سفره پھن کرد و با تماشای ھفتاد و دو تن سر بریده و بدن قطعه قطعه و خیمه ھای آتش

گرفته و کودکان پا برھنه و سر به بیابان نھاده و زنان سر برھنه در زیر تازیانه چگونه می توان اینھمه

عیاشی کرد ؟ این عیاشی در ھمان روزھا فقط در شام و در کاخ سبز یزید بر پا شده بود و ما ھم ھمان

سنّت را ادامه داده منتھی کمی سینه ھم می زنیم تا کسی متوجه مسئله نشود و شک نکند . آدمی اگر

برای مرده اش ھزینه می کند این ھزینه را به غریبه ھا و مستمندان می پردازد نه برای خود و اھل و

عیالش. اگر ما صاحب عزای حسینی ھستیم باید چنین کنیم .

بیاییم اندکی ھم مرّوت کنیم و کمی در محضر حسین خجالت بکشیم و از خدای حسین بترسیم که

غیورترین خدایی است که تجلی نموده و تجلی قھارانه اشدر ظھور امام زمان است که رجعت حسینی

است .

اگر دو روز تاسوعا و عاشورا روزه بگیریم و سینه زنیم واقعاً عزادار حسینی ھستیم و این پلو ھا را به

مناسبت تولد حسین و عباس و علی اکبر بخوریم .

البته خواھید گفت که اگر پلو و شربت و شله و شیرینی در کار نباشد کسی برای عزا نمیآید بسیار خوب

آنگاه اندکی شیعه گری ما پالایش می شود بگذاریم اندکی نفاق از رونق بیفتد زیرا دین خدا حزب بازی و

لشگر کشی نیست . بیاییم این مظلومیّت مضاعف را از حسین برداریم و نام حسین را ملوّث به آھنگھای

کاباره ایی نسازیم و صحنه ھای سینه زنی و زنجیر زنی را مبدل به دیسکوتکھای حسینی نکنیم . و بدانیم

که حسین غیورترین انسان تاریخ است .

اگر گریستن بر حسین موجب بخشودگی کل گناھان فرد می شود در این صورت بایستی کل دین و

شریعت را مختومه اعلان کرد و معاد را از اصول مذھب شیعه حذف نمود . درستی ھر حدیثی منوط به

عقل و کتاب خداست و چنین حدیثی ضد عقل و ضد آیات الھی در قرآن است و بر کل دین خدا خط بطلان

می کشد درست به ھمین دلیل است که بخشی از مراسم عزای حسینی ھمواره در دست اراذل و

اوباش و رباخواران و تبھکاران حرفه ایی بوده است که خود بزرگترین لکه ننگ بر دامن شیعه حسین است

. این ظلم کبیری که بر حسین وارد می شود دامن جامعه ما را گرفته و ما را به صد ھا ظلم و ضلالت مبتلا

کرده است . این امر مسئله ایی صرفاً شخصی ھم نیست بلکه مربوط به ھویّت و سرنوشت ملی و دینی

ماست و اگر دولت در چنین مواردی دخالت نکند پس مسئولیت شرعی حکومت اسلامی در حراست از

نوامیس ملی و دینی در کجا بکار می آید آیا ھمینکه مردم و جوانان در عزای حسینی مشغول باشند

کفایت می کند آیا عزای حسینی ھم نوعی اشتغال و تفریح است اگر ھم ھست ناسالم ترین تفریحات

ممکن است .

این بساطی که درباره شھادت حسین براه انداخته ایم عملاً خط یطلان بر ھمه امامان دیگر کشیده ایم و

گویی که تشیع یعنی قیام برای حکومت . و درست به ھمین دلیل است که از چنین منظری مابقی امامان

ما تعارفی بیش نیستند .

اصلاً امر به گریستن بر امام حسین (ع) ذاتاً زیر سوال است مگر اینکه بگوییم در آیینه عظمت کربلا و

پیروزی دین خدا در عاشورا بر خفّت و خواری خویشتن می گرییم . وقتی زینب در محفل یزید این واقعه را

کمال لطف و نعمت خدا بر خاندانش می داند و مظھر زیبایی جمال حق معرفی میکند پس گریستن بر این

واقعه در حقیقت طرد و لعن کردن این واقعه است و این نگاه یزیدیان و کوفیان است ھمانطور که حسین

(ع) پیشگویی کرده بود که نخستین گروھی که بر این واقعه عزاداری خواھند کرد اھل کوفه اند .

چھارده قرن از آن حجله گاه حق بر روی زمین می گذرد که تعبیر و فھم ما از آن ھنوز ھم چه کافرانه و

کوفیانه است . به امید روزی که به مناسیت عاشورای حسینی روزه بگرییم و سرود فخر و گلبانگ

سربلندی سر دھیم تا کافران جھان به ھوش آیند و بر سر و سینه خود بکوبند . ظلمی که شیعیان حسین

به او کردند امویان نکردند ھمانطور که آنان که سر حسین بریدند روزی از مریدانش بودند . پناه بر خدای

حسین از اینھمه ظلم و ظلمت که کرده و نموده ایم .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 215


برچسب‌ها: محرام,عزاداری,عاشورا,مرغ و پلو,بخشودگی گناهان,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۴ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه انتخابات از منظر تشیع

 

در فرھنگ اسلامی و خاصه شیعی معنای انتخابات و رأی دادن دقیقاً مترادف با بیعت کردن با امام خویش
است و جز این ھیچ معنا و مترادف دیگری در معرفت و باور اسلامی ندارد الا اینکه بدعت است آنھم
بدعتی که علناً در تضاد با اصول امامیه است که یک شیعه حق ندارد ھیچ فردی الا امام خود را مسئول
سرنوشت خود و جامعه خود کند زیرا رھبران سیاسی امامان ھدایت یا ضلالت مردمند و سرنوشت افراد
و جوامع را رقم می زنند.
از این منظر دموکراسی و انتخابات در ھیچ مکتب و مذھبی ھمچون تشیع قداست و اھمیت ندارد. ولی
مسئله اینست که آیا رأی دھنده و کاندید شونده ھر دو بر این حق اشراف و معرفت و مسئولیت دارند؟
آیا ھر مسلمان شیعه ای به کاندیدای خود از منظر امام سرنوشت خود می نگرد؟
زیرا خواه ناخواه چنین است . پس وای بحال کسی که با این معنا بازی کند چه آن کسی که انتخاب می
شود و یا انتخاب می کند . امام و مأموم ھر دو به یک میزان مسئول این بیعت میباشند. یک مؤمن شیعه
به جز امامش نبایدبه کس دیگر رأی دھد یعنی به کاندیدای خود بایستی به چشم امامت بنگرد در درجات.
یعنی یک کاندیدا بایستی نشانه ای از نور امامت و ھدایت را به درجه ای در خود دارا باشد . پس کسی

که به وعده ھای دنیوی رأی می گیرد دجال است و آنکه رأی می دھد یک قربانی است.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 122


برچسب‌ها: انتخابات،دموکراسی,اصول شیعه,,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۹ توسط رضا احدی | نظر(0)

 

فلسفه عشق تکنولوژیکی

عشق تکنولوژیکی، عشق به تجسم بخشیدن آمال و آرزوھای کھن بشر است ھمانطور که واژه« تکنو »

بمعنای برون افکنی و آشکار سازی است. و امّا عشق به برون افکنی و تجسم نفس خود به چه منظوری

؟ به منظور معرفی کردن خود به دیگران جھت رسیدن به دیگران و یا رسیدن خود در دیگران و رساندن خود

به دیگران . و این ھمان عشق اجتماعی شدن بشر است که بواسطه تکنولوژی محقق می شود و زمینۀ

پیدایش جوامع بزرگ و بلکه جامعه جھانی می شود . و لذا عشق تکنولوژیکی و علوم اجتماعی و

ایدئولوژی انقلابی در جھت ایجاد جوامع متحد اموری واحد بوده اند .

ھمه شرایط و امکانات برای اتحاد افراد بشری و رسیدن انسانھا به ھمدیگر پدید آمد ولی کسی به کسی

نرسید و بلکه فاصله ھا و نفاق ھا و عداوتھا ھزار چندان شد و انسان به غایت تنھائی خود رسید و

بخودش مبتلا گردید بدون اینکه بتواند بخودش برسد و بخودش راه یابد .

انسان نتوانست به دیگران برسد ولی مجبور است که بخودش برسد و از این تنھائی و تن شدگی نجات

یابد . و این ھمان راه و روش رجعت بخود و خودیابی و خودشناسی است و آنچه که ما آنرا انقلاب عرفانی

می نامیم . اینکه ھمه با ھم جمع ولی بیگانه از یکدیگر و بلکه خصم ھمدیگرند . زیرا ھمه بیخودند . کسی

که خودی ندارد چگونه می تواند به دیگری برسد . پس انسان مدرن جھانی مجبور است بخود بازگردد و

خود شود تا از این تنھائی در جمع نجات یابد.

امروزه شاھد جھانی ھمسان و متحد و تنھائیم : جمع تنھایان ! و این آستانه انقلاب عرفانی است . اینک

که به یاری تکنولوژی دنیا خود را برون افکنده و پاک شده ایم این تزکیه جھانی نفس آستانه رجعت به

معنای ابدی خویشتن است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164

 


برچسب‌ها: عشق,تکنولوژی,تکنو,انقلاب عرفانی,دهکده جهانی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)
آیا تعلیم و تربیت ممکن است؟
مسئله اینست که آیا می توان جوھره علم و گوھره ربوبیّتی را به دیگران انتقال داد ؟
سخن بر سر انتقال نور است و نه سیاھی و سواد و اخبار و عناوین و خواص.
جرجیاس حکیم از بانیان حکمت توحیدی در یونان باستان و از اساتید سقراط حکیم در اصل سوم فلسفه
خودش( نیھیلیزم) می گوید که تعلیم مطلقاً محال است و ھیچ علمی قابل انتقال به دیگران نیست . بی
تردید منظورش از انتقال علم ھمان علم حقیقی و نور معرفت و حکمت بوده است . این اصل از مبانی
عرفان اسلامی و تصوّف نیز می باشد ولی در عرفان اسلامی برای انتقال نور علم و معرفت و حکمت راه
و روشی پدید آمد که از سنّت اصحاب صفه در خانه پیامبر اسلام آغاز شده بود و آن ارادت عرفانی و رابطه
عاشقانه و مؤمنانه بین مراد و مرید ( استاد و شاگرد ) است یعنی ھمان نوع رابطه ای که بین محمّد و
علی یا علی و سلمان و یا سلمان و سائر اصحاب صفّه پدید آمده بود . یکی از ارکان این رابطه ھمان
ھمزیستی و مشارکت جامع در ھمه امور زندگی بھمراه مراد و استاد است و تحت الشعاع نگاه و امر او
زیستن . زیستن با معارفی که یافته می شود : زندگی عارفانه !
ھمزیستی مخلصانه و مریدانه و مؤمنانه با استاد و پیرمعرفت . اینست آن گشایش عظیمی که درعرفان
اسلامی رخ نمود و بن بست نیھیلیزم جورجیاس و سقراط را نجات داد و وادی برتری در قلمرو تعلیم و
تربیت گشایش یافت و انتقال نور معرفت و حکمت و محبّت و ربوبیّت را ممکن نمود .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 164


برچسب‌ها: تعلیم و تربیت,آموزش,تصوف,عرفان اسلامی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

عرفان و مبارزه اجتماعی

 

بنظر می رسد که امر خودشناسی و کلاً عرفان عملی و باطن گرائی نه تنھا ربطی به مبارزات اجتماعی
و سیاسی و انقلابی ندارد بلکه مخالف آن است . بنظر میرسد که این یکی به عنوان یک تلاش درونی
ربطی به تلاشھای بیرونی ندارد. این بدان دلیل است که اولاً مسئله معرفت نفس و تحولات درونی درک
نشده است و دیگر اینکه ھمواره بسیاری از آدمھا تحت عنوان عرفان چشم به مسئولیتھای بیرونی بسته
و عافیت طلبی پیشه کرده اند. درحالیکه انسان بمیزانی که باطناً دچار تحول و انقلاب می شود این
دگرگونی را در روابط اجتماعی خود دخیل می کند. انسان بمیزانی که خود فریبی و ستم پذیری و جباریت
نفس خود را کشف نموده و از خود می زداید دیگر تن به فریب و ستم و جبرھای بیرونی ھم نمی دھد و
بدینگونه یک انقلابی و مبارز برعلیه ستم و دروغ می شود. در غیر اینصورت مبارزه اجتماعی و انقلابیگری
چیزی جز جابجائی ستمگران و فریبکاران نیست و فقط اربابان و حاکمان ستمگر جابجا می شوند و دعوا
فقط بر سر قدرت است نه شرافت و حق پرستی . آن مبارزه ای که فقط محصول تضاد طبقاتی و حقارت
اجتماعی و سیاسی باشد فقط ستم را پیچیده تر می کند و دروغ را نامرئی تر میسازد. مبارزه اجتماعی
و سیاسی یک انسان اھل معرفت نفس مبارزه ای بنیادی و بلند مدت و بی پایان است . یک انسان اھل
معرفت ستم و فریب را در ھر لباسی کشف می کند و به مردم نیز می آموزد. مبارزه بدون معرفت نفس
مبارزه ای سطحی و ناکام است و فقط انسان را از چاله به چاه می اندازد. انقلابیون بی معرفت بسرعت
به مواضع ضد انقلاب می گرایند و از مردم عادی ھم ستم پذیرتر می شوند. فی المثل معلم انقلاب
اسلامی ما دکتر شریعتی است که یک عارف است . یک عارف اسوه انقلابی پیگیر و ابدی است تا به حق

رھائی نائل آید.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 126

 

 


برچسب‌ها: عرفان،مبارزه سیاسی,دکتر شریعتی,,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۵۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

پایان افسردة زندگی دانشمندان

تقریباً ھمه دانشمندان بزرگ و بانیان علوم و فنون و نوابغ ھنری و ادبی در نیمه دوم عمرشان دچار

افسردگی بغایت شدیدی می شوند درست در زمانیکه بایستی بخاطر آنھمه مکاشفات و اختراعات خود

در اوج پیروزی و نشاط و امید قرار بگیرند و نیمه دوم عمرشان را غرق در شور و شوق و شادی و رضایت و

نیک بختی باشند : این نتیجۀ وارونه از چه روست ؟ زندگی افسرده و حسرت بار و گاه جنون آمیز نیمه دوم

عمر کسانی چون ارسطو ، بوعلی ، نیوتون ، مادام کوری ، فروید ، انیشتن ، یونگ و امثالھم حجّتی بر این

ادعاست . اینان خدایان عرصه علوم و فنون محسوب می شوند و افتخار جھان بشری ھستند ولی این چه

عاقبتی است . پر واضح است که افسردگی و دلمردگی بکلی جدای از حزن و اندوه عرفانی بزرگان دین و

معرفت می باشد که وجھی از عشق آنھاست و اصلاً بمعنای حسرت و ندامت نیست بلکه بمعنای داغ

ھجران یاران و فراق دوست است و نه احساس پشیمانی و قحطی و برزخ روح .

فکر آدمی به مثابۀ عرش خداست و قلمرو عرفات حق است و لذا نوابغ فکری بیش از سائرین مستحق و

ملازم خداشناسی ھستند . پس بھدر دادن این ودیعه ویژه الھی فقط در علوم دنیوی به نوعی خیانت در

حق این عالیترین نعمت خداست . این خیانت بخویشتن است که مولّد احساس حسرت و سرزنش

خویشتن می باشد زیرا عطش روح را ارضا نکرده است و بر برزخ وجود افزوده است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 161

 


برچسب‌ها: زندگی دانشمندات,افسردگی,اختراعات بزرگ,احساس پشیمانی,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

بزرگترین معماي عرفانی دوران

به نام خدا

چرا بشر مدرن ھر چه که به لحاظ صورت و ظواھر زندگی و آداب حیاتی و علوم و فنون زیست و آموزش و

پرورش و تعلیم و تربیت جھانی و خوراک و پوشاک و ھمۀ مصارف و نیازھا و دردھا و بن بست ھا و شرایط

حیاتی بر روی زمین و حتی زبان و گویش و ادبیات و طرز فکر و باورھا و احساسات و عشق و نفرت ھا

بسوی ھمسانی و تشابه و وحدت می رود و به اخبار و اطلاعات و آگاھی ھای مشترک می رسد و جامعۀ

بشری تبدیل به یک دھکدۀ جھانی می شود و ھمه در جریان احوال و اعمال و حوادث ھمدیگر قرار می

گیرند ولی به لحاظ روحی روز به روز تنھاتر و دورتر و بلکه غیرقابل تحمل تر و عدوتر می شوند و ھر فردی

تبدیل به یک سلول انفرادی محبوس در تن خود می شود که این دژ انفرادی را مسلح تر می سازد تا

کسی به حریم تنھائی او نزدیک نشود و به او راه نیابد در عین حال که از تنھائی نفرت دارد و شبانه روز از

آن می گریزد دربدر به جستجوی یک دوست است و نمی یابد . چرا ؟

این بزرگترین و محوری ترین و جھانی ترین مسئله و معما و تضاد وجودی انسان مدرن است .این به چه

معنائی است ؟ چرا چنین است و چه راه حلی دارد ؟

چرا بشر مدرن ھر چه که شبیه تر و ھمدردتر میشود ضدتر میشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه جمع تر می شود به لحاظ روانی فردتر و تنھاتر میشود ؟

چرا بشر مدرن ھر چه ھمدردتر می شود دردمندتر میشود و از ھم می گریزد ؟

راز این ھمسانی و شباھت و تجمع روز افزون چیزی جز تکنولوژی نیست .

پس سئوال اینست که چرا تکنولوژی بشر را با چنین معما و تضادھائی روبرو کرده است ؟

چرا بشر مدرن ھر چه که به امیال خود نزدیکتر می شود و بکامتر می گردد شاکی تر و یاغی تر و متشنج

تر و ھراسانتر و تروریست تر میشود ؟

این بکام رسیدگی نیز از برکات تکنولوژی مدرن است .

پس چرا تکنولوژی روز به روز بشر مدرن را قحطی زده تر و وحشت زده تر و دیوانه تر میسازد ؟

تکنولوژی موجب تجمع و نزدیکی فیزیکی و خبری روزافزون انسانھا و جوامع با یکدیگر شده است . پس

چرا این نزدیکی باعث دوری و بلکه نفرت باطنی شده است ؟

چرا تکنولوژی بشر را به نفرت از یکدیگر و بلکه خودش رسانیده است ؟ به خودکشی ! اعتیاد ! ترور !

در حقیقت باید گفت که در کار تکنولوژی یک تکنولوژی بسیار لطیف فریبنده و شیطانی وجود دارد .

آیا تکنولوژی تکنولوژی چیست ؟

آیا روح تکنولوژی چیست ؟

آیا خدای تکنولوژی چیست ؟

ھر چه باعث فریب بشر شود شیطانی است . پس تکنولوژی و فلسفۀ تکنولوژی ھمان ابلیس است . و

خدای تکنولوژی ابلیس است .

یکی از ترفندھای دیگر ابلیس در قرآن زیباسازی و موجه کردن و تقدیس اعمال بشر است . و این تماماً در

ذات تکنولوژی است .

یکی دیگر از صفات ابلیس کبر و غرور در بشر است . و بشر مدرن و تکنولوژیست متکبرترین و مغرورترین

بشر تاریخ است . آدمھای پشت کامپیوتر را نگاه کنید !

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که انسانھا را به عذاب می افکند و رسوا می سازد . و این نیز

صفت بارز دیگری از تکنولوژی است که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد تفرقه و عداوت و جنون و جنایت در بشر است و این ھم از صفات بارز

تکنولوژی است ھمانطور که ذکرش رفت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن وعده دادن و عمل نکردن است . و این ھم از صفات برجستۀ تکنولوژی و

مدرنیزم حاصل از آن است .

یکی دیگر از صفات ابلیس اینست که انسان را از فقر آینده می ترساند و سپس بدنبال خودش می کشد .

و این ھم ویژه گی تکنولوژی و عصر مدرنیزم است .

یکی دیگر از صفات ابلیس ایجاد شتاب و حرص در بشر است که این دیگر بزرگترین صفت تکنولوژی است

که ذات سرعت وشتاب می باشد . و تکنولوژی یعنی تکنولوژی سرعت .

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ھوسبازی و تنوع پرستی است که تکنولوژی خدای ایجاد ھوس در بشر

است.

یکی دیگر از صفات ابلیس انکار امر خداست . و عصر تکنولوژی عصر کفر آشکار است و آدمھا ھر چه

تکنولوژی پرست ترند کافرترند .

یکی دیگر از صفات ابلیس به برده گی کشانیدن مرد به دست زن است و این ھم از ویژه گی تکنولوژیزم

است که شعار برابری زن و مرد و بلکه برتری زن میدھد .

یکی دیگر از صفات ابلیس در قرآن اینست که پاکی و پلیدی و حق و باطل را در نزد بشر مساوی می

سازد . و عصر تکنولوژیزم عصر برابری ھمۀ ارزشھای خوب و بد است . و خود تکنولوژی ھمان تکنولوژی

ھمسانسازی ھمۀ امور است .

یکی دیگر از صفات انسانھای شیطان پرست در قرآن اینست که بظاھر متحدند و به باطن قلوبشان از ھم

نفرت دارد . و این ویژه گی انسان تکنولوژیست و مدرن است : ھمه با ھم و منزجر از ھم !

یکی دیگر از صفات ابلیس در بشر ایجاد عداوت بین زن و شوھر است . و این از ویژه گی انسانھای

تکنولوژی پرست می باشد و جوامع پیشرفتۀ صنعتی که خانواده را منھدم کرده اند . تکنولوژی برابرسازی

زن و مرد باعث انھدام خانواده و نھایتاً انھدام تمدن بر روی زمین است .

بنابراین تکنولوژی شناسی عین ابلیس شناسی در قرآن است . پس تکنولوژی تجسد ابلیس در جھان

ماست . ھمانطور که ھمۀ صاحبان بزرگ پیشرفته ترین تکنولوژیھا ھمانا امپریالیست ھا و صھیونیست ھا

و آدمخواران و جھانخواران بین المللی ھستند وشیطان ھای بزرگ .

و دیگر از صفات ابلیس ایجاد بخل و سلطه گری و سروری و احساس کبر و برتری بر سائر مردم است که

این در رأس صفات امپریالیزم است که خدای تکنولوژی است که قصد رھبری بر کل جھان و بشریت را دارد

.

پس تکنولوژی ھمان دجال بزرگ عصر ماست و ھمۀ ویژه گیھای دجال در روایات مذھبی دربارۀ تکنولوژی

مصداق یافته است . ھمچون خر دجال که خری آھنین و غول پیکر است که از دھانش آتش و از مقعدش

دود خارج می شود . و این ماشین آلات و صنایع و قطار و ھواپیماھا و موشک ھاست یعنی خود تکنولوژی

.

آیا نه اینست ؟!

یک سئوال : آیا می شود در مسابقۀ تکنولوژی و رسیدن به تکنولوژیھای برتری که در نزد شیطان است

نجات یافت و به خدا رسید ؟

آیا از طریق دجال و شیطان می توان بر دجال و شیطان مسلط شد ؟

آیا به یاری شیطان می توان به خدا رسید ؟

پاسخ به این سئوال با علمای دینی و روحانیون و مراجع اعظم است !

پس پر واضح است که شیطان بزرگ آمریکا نیست بلکه تکنولوژی است و تکنولوژی پرستان و صاحبان

تکنولوژیھای برتر ھم لشکریان شیطان ھستند که البته آمریکا فرماندۀ کل قوای این لشکر است و ھر فرد

و جامعه و نظامی که به تکنولوژی پرستی مبتلا می شود به این لشکر ملحق شده و از جنود شیطان

است .

و اما برخی از ماسئوال می کنند که " خود شما ھم که از اینترنت و تکنولوژی برای پیام رسانی استفاده

می کنید . " پاسخ ما : برای پیام رسانی به اھالی دوزخ بایستی از جان گذشت و وارد دوزخ شد تا آنان را

از مکر شیطان باخبر کرد که : این دوزخ است نه بھشت!

پس این از ایثار ماست . و آنانکه این سئوال را طرح می کنند یا بسیار ساده اند یا بسیار شیطانی ! این

نبرد تن به تن ما باشیطان است و جنود شیطان !

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد پنجم ص 176


برچسب‌ها: معمای عرفانی,زندگی مدرن,عشق و نفرت,ترس,تنهایی,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ - ۱۱:۰۶ توسط رضا احدی | نظر(0)


آیا زن، خداست یا شیطان؟

( طرح یک نامه)


آقای دکتر مجموعه آثار شما چیزی جز جمع شدیدترین تضادھا و ھذیانھا نیست و ھر خواننده ای
براستی عقل خود را از دست می دھد. ولی بدترین این تضادھا را درباره ھویت زن نگاشته اید. در برخی
موارد زن را ظھورجمال خدا در عالم خاک و مظھر فطرت قدسی می خوانید و در جائی دگر او را مظھر
پلیدی و شیطان می نامید. بالاخره تکلیف ما را و در واقع تکلیف خودتان را روشن کنید . چنین حدی از
تناقض گوئی البته در ھر موضوع دیگری ھم در آثار شما یافت می شود. لطفاً این معما را پاسخ گوئید.
پاسخ ما :
در معرفت قرآنی انسان در عالیترین مقام خلق شده و در پست ترین شرایط ساقط شده است. این یک
واقعیت تجربی بشر ھم ھست و تقصیر بنده نیست. من فقط این واقعیت را تفسیر و معنا کرده و آشکارتر
ساخته ام زیرا از وحدت نمائی و توحید سازی شعاری و سیاسی و مصلحتی بیزارم و اتفاقاً حقیقت
توحیدی را بایستی در اشد اضداد جستجو کرد و کار آدمی جز این نیست. آیا نه اینست که آدمی در
جستجوی خدا و بھشت است که به شیطان و دوزخ مبتلا می شود؟
جھان ھستی عرصه ظھور اضداد است که از قدرتی یگانه برخاسته است. تا این اضداد را درک و باور
نکنیم برای رھائی و عروج از آن تلاش نمی کنیم. انسان ھم می تواند مظھر خدا باشد و ھم شیطان . این
شامل زن و مرد می شود . زن ذاتاً جمال قدسی پروردگار در عالم خاک است ولی برای تجلی و تحقق به
این امر باید جھاد کند .برای مرد ، جمال خدا در زن متجلی می گردد و برای زن ھم در مرد. این خدا می

تواند شیطان ھم باشد.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 149


برچسب‌ها: زن و شیطان,خلقت انسان,بهشت و جهنم,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.