X
تبلیغات
بی همتا
بی همتا
دانلود رایگان کتاب ها،مقالات و سخنرانی های استاد علی اکبر خانجانی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

افسرده گی

(بیماري عصر مدرنیزم)

در ھیچ دوره ای از تاریخ ھمچون عصر جدید ، بشر بازی و عیاشی نکرده است و تا این حد شکم و

زیرشکمش سیر نبوده و نرقصیده است. و با اینحال بشر مدرن، افسرده ترین بشر تاریخ است و لذا

بخش عظیمی از برنامه ھای فردی و حکومتی در جھت سرحال آوردن و شاد نمودن مردمان است و

بودجه ھای کلانی به این امر اختصاص یافته و ھر روزی یک عیش جدید و داروی نشاط آور جدیدی به

بازار می آید ولی گویا فقط افسردگی را حادتر و پیچیده تر می سازد. اینھمه گرایشات تخدیری و

تحریکی و بزھکاریھا نیز درخدمت به عیش آوردن بشر است و بخش عمده ای از مفاسد و بحرانھا نیز

محصول این تلاش مذبوحانه است.

گوئی کسی نمی داند که نشاط و امید و حیات امری قلبی و روحانی است و با این القاعات بیرونی

اتفاقی نمی افتد الا اینکه دل آدمی، مأیوس تر می شود و عقده ھایش شدیدتر می گردد.

ھر عضوی از وجود انسان غذائی دارد و دل نیز غذای خاص خود را دارد و غذای دل محبت است. و لذا

افسرده گی معلول فقدان محبت است و دل انسانھا در قحطی بسر می برد تا آنجا که می میرد

و خودکشی ھای رنگارنگ آغاز می گردد. و کانون محبت خانواده است که در قحطی محبت بسر می

برد و لذا آدمھا ھمه از خانه بیزارند و در خیابان به جستجوی محبت ھستند.

واقعیت اینست که آدمھا از چشم خودشان افتاده اند وھیچکس حتی قادر نیست که خودش را

دوست بدارد زیرا براستی ھم موجودی دوست داشتنی نیست وگرنه آدمی ذاتاً خودپرست است.

پس آنقدر زشت شده که حتی ذاتش ھم به او پشت نموده است. پس از دیگران توقعی نمی تواند

بود.

دلی که از خدا بیگانه شده باشد از کانون محبت بیگانه است. و آنچه که قلوب ما را از این کانون دور

ساخته افکار متکبرانه و پلید ماست و اعمال زشت ما که محصول طبیعی افکار ماست. تکبر و غرور

حاصل از رفاه و تکنولوژیھا و مالکیت ھا و مدارک و ادعاھای جعلی وآموزه ھای توخالی ودھان پرکن،

قلوب ما را شقی و سنگ کرده است. تلویزیون و ماھواره و اینترنت و تبلیغات، لحظه ای بما مجال

توجه به دلمان را نمی دھد تا حالی ھم از خودمان بپرسیم. و بناگاه احساس میکنیم که دیگر چیزی

در ما نیست و آن نور زندگی است. و آنگاه بجای بازگشتن بخود و اصلاح افکار و امیال و اعمال خود

روی به متافیزیک و دعا و نماز و مدیتیشن و جن و روح و ھیپنوتیزم و .... می آوریم که بیگانگی ھا و

دیوانگی ھای مضاعفند. نماز و دعا برای دلی که مرده مثل فاتحه خواندن بر اھل قبور است. بجای اینکه

از راه آمده بازگردیم به تزئین و آرایش مرده می پردازیم و یا به جستجوی مقصرھا میپردازیم که چه

کسانی موجب مرگ روح ما شده اند و البته الا خودمان.

آری اینک که ھمه امکانات خوشبخت بودن فراھم است اصولاً کسی وجود ندارد که بخواھد خوشبخت

شود زیرا کل دل وجان و روح ما خرج امکانات شده است. اینک فقط اتوموبیل و موبایل و کامپیوتر و

تلویزیون و آپارتمان ما خوشبخت ھستند و لباسھای ما . ولی در داخل این فضا دیگر کسی نیست.

انسان تبدیل به اشیاء شده است و این یعنی مدرنیزم!

یاد آن بیماری افتادم که یک ملّاک بزرگ بود و بیماریش این بود که ھر چند وقت یکبار کل وسائل

زندگیش را جمع می کرد و آتش میزد و با این روش میتوانست ادامه زندگی دھد. جز من کسی او

را درک نمی کرد.

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 189


برچسب‌ها: درمان افسردگی,شاد بودن,داروی نشاط آور,بی حوصلگی,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

مردان زن - ذلیل و زنان مرد – ذلیل

 

یکی از بزرگترین عذاب کفر مرد ھمانا افتادن به اسارت و بندگی زن است که در فرھنگ ما معروف به
مرد زن – ذلیل است . این زن – ذلیلان بر حسب ظاھر رفتار قلدر منشانه ای نسبت به زن خود بروز
می دھند و چه بسا زبانی ھتاک و دست بزن ھم دارند که به نوعی انتقامجوئی از این اسارت و ذلّت
است و نیز پنھان داشتن این واقعیت از چشم دیگران . این مردان بظاھر زن را نفی و لعن میکنند و
در خفا برده و مرید ھوسھای او ھستند . این سیمای زن – ذلیلی مرد در فرھنگھای سنتی است و امّا
در جوامع و فرھنگ مدرن این ذلّت مرد بروزی معکوس دارد یعنی بظاھر مرید و چاپلوس زن خود
ھستند و در پنھان وی را شکنجه می کنند .
زن – ذلیلی در واقع ابتلای مشترک زن و مرد به بولھوسی و عیاشی و کفر و فسق متقابل است .
زنانی که در زندگی با این نوع مردان قرار دارند نیز زنان مرد – ذلیل میباشند و ھمان واکنش دوگانه
را بسته به شرایط اجتماعی بروز می دھند یعنی یا بظاھر مطیع و چاپلوس مرد ھستند و در خفا
انتقام می گیرند و یا بالعکس. ھر مرد زن – ذلیلی با یک زن مرد ذلیل زندگی می کند . زن - ذلیلی و
مرد – ذلیلی بیان دیگری از زن سالاری و مرد سالاری است که دو روی سکه کفر سالاری در
زناشوئی می باشد که در ھر جامعه ای یک صورت آن بیرونی است و صورت دیگرش مخفی می
باشد .

وضع دیگر ھمان حق سالاری می باشد که ولایت و محبّت متقابل زن و شوھر با یکدیگر است .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 37


برچسب‌ها: زن ذلیلی,چاپلوسی,انتقامجویی,فرهنگ بومی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۳:۰۰ توسط رضا احدی | نظر(0)

صهیونیزم خانوادگی

 

صھیونیزم در یک کلمه مکتب اصالت تاریخی خاندان اسرائیل است که امروزه تبدیل به یک جھانخواری
خون آشام گشته و محک نھائی برای ھمه اقوام و ملل و دول جھان گردیده و آئینه نژاد پرستی ھمه
ملل جھان است .
خود پرستی یا خداپرستی : نژاد پرستی یا نزاد پرستی! اینست مسئله ! و ھمواره مسئله ای جز این
برای بشر نبوده است . پس این یک معضله خانوادگی است و ریشه در بطن ھر خانه و خانواده و
خاندانی دارد.
اگر مسیح ( ع) به تبعیت از حکم موسی (ع) می فرماید که ھمسایه ات را مثل فرزندانت دوست بدار،
دلالت بر نژاد پرستی قوم بنی اسرائیل دارد . اگر کسی ھمسایه و بچه ھای ھمسایه اش را ھمچون
خود و فرزندان خود نداند در واقع مبتلا به نژاد پرستی و صھیونیزم است. تحت ھر عنوانی. صھیونیزم
ھمان فرزند پرستی است که ریشه در ابا و اجداد پرستی دارد .
در یک کلام ھر که خود را برتر از دیگران بداند امروزه عملاً در جناح صھیونیزم و امپریالیزم قرار میگیرد
. صھیونیزم یک پدیدۀ کاملاً خانوادگی است .
حضرت ابراھیم پدر ایمان بشری ھم جز این را بما نیاموخته است : ذبح نژاد !
کل دین و راه ھدایت و انسانیّت ھم جز این نبوده است .
ھر که فرزندان خود را بھترین فرزندان می داند و والدین خود را نیز ، امروزه عملاً در موضع صھیونیزم
قرار دارد و عملاً ھم یک ستمگر است و رباخوار .
کمترین مقام انسان اینست که خود و نژاد خود را ھمسان دیگران بداند و اینگونه ھم عمل کند . برتر از
این آن است که غیر را بر خویشان ترجیح دھد . اینست راه خداپرستی و نژاد پرستی. خدا غیر توست

: اینست دین !

از کتاب " دایره البمعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 46


برچسب‌ها: خودبرتربینی,نژادپرستی,صهیونیزم,
نوشته شده در تاريخ جمعه ۵ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۵:۲۲ توسط رضا احدی | نظر(0)

همه حق دارند !؟همه خوب هستند!؟

 

این شعارھا بیانگر مسلک نوینی استکه در سراسر جھان مدرن اشاعه مییابد که جملگی کمابیش
ادعاھائی عرفانی نیز دارند . ولی تا آنجا که این مدعیان را از نزدیک مشاھده می کنیم در می یابیم
که این فلسفه به اصطلاح« وحدت وجود » و نوع دوستی فقط توجیه گر ارتباط با افراد و جریانات نا 
موجه و پلید است .در واقع منظورشان از« ھمه خوبند »اینست که بدھا خوبند . و بعد عملاً میبینیم 
که از آدمھای واقعاً خوب ومؤمن و پاک اتفاقاً بیزارند و حتّی عداوت دارند . این شعار بظاھر عرفانی
فقط توجیه و تقدیس پلیدیھای خودشان است که بسیار رندانه ، دین و حدود الھی و مرز بین حقّ و
ناحقّ را مخدوش می کند و بلکه جایشان را عوض می نماید .
آری ھمه خوبند و چون چنین است پس باید عملاً خوب باشند .
و نیز این شعار مشھور که « از ھر راھی می توان به خدا رسید » آری می توان رسید و اصلاً ھمه 
راھھا به خدا می رسد و راھی جز راه خدا وجود ندارد ولی به سه روش و ماھیت کاملاً متفاوت :
بھشت و دوزخ و برزخ ! قرآن کریم می فرماید: « دین ھر آن واقع است » این کلام خدا بیانگر منظور 
ماست منتھی با توجه به این حق که دوزخ ھم در دین و جنبه ای از دین است و اتفاقاً پرتراکم ترین راه
دین است . ھمانطور که در قیامت کبری ھمه خلایق به حضور خدا می رسند ولی کافران این حضور
را تحمل نکرده و خود را با صورت در دوزخ سرنگون می کنند .

آری ھمه حق دارند منتھی حقّ برخی دوزخ است . حق دوزخ برترین حقھاست .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 94


برچسب‌ها: ملاک خوبی و بدی,وحدت وجود,شعار عرفانی,راه خدا,
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۳۱ توسط رضا احدی | نظر(0)


تنها راه قطعی ترك اعتیاد

ترک کسانی که بھمراھشان مواد مصرف می کنید.


تبدیل مصرف مواد از عیاشی به دارو ، و سپس کاھش تدریجی مواد بدون جایگزین.


ترک ستم به اھل خانه و رجعت به کانون خانواده.


ترک گناھان بزرگ مثل زنا، ربا ، رشوه و قمار.


ترک روابط ریائی.


طلب حلالی از کسانی که از شما دل آزرده اند.


رویکرد به فعالیتھای جسمانی بھراه نرمش و استفاده از طبیعت.


مصرف فراوان شیر و عسل و میوه جات.


جستجوی شغلی حلال ھر چند با درآمدی اندک.


این حقیقت را بدانید که ھرگز نمی توان مواد مخدر را به صرف مضرّاتش ترک نمود ھمانطور 
که نمی توان جھنّم را بخاطر عذابھایش ترک نمود . بدانید که اعتیاد غل و زنجیری است که

انسان را در ستم محدود می کند . پس دست از ستم بکشید تا این زنجیر از شما بازشود .


از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 166


برچسب‌ها: ترک اعتیاد,
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۱ توسط رضا احدی | نظر(0)

راز بیقراري کودکان

قرارگاه وجودی کودک تا قبل از سنّ بلوغ جایی جز رابطه والدین نیست . کودک نه فقط به لحاظ
جسمانی مخلوق این رابطه است بلکه به لحاظ روانی ھم مخلوق و موجود در این رابطه است. آنگاه
که رابطه ای بین زن و شوھر بنا شد و آن رابطه سراسر انکار و جدال و عداوت باشد در این صورت
کودک در آتش است و بیقرار است که باید زنجیرش نمود به تلویزیون و رایانه و اسباب بازیھا و قاقالی
لی و مھد کودک و... و اگر نشد به قرصھای آرام بخش و روان گردان.
امروزه این بیقراری و آتش درون کودک حتّی تفسیر بر نبوغ و انرژی خارق العاده وجودش میشود که
البته آنھم از عظمت والدین است.
اینان براستی یتیم و بی پدر و مادرند و ای کاش ھمین پدر و مادر جعلی را ھم نداشتند تا کسی به
دادشان می رسید و آنھا را در پناه محبّت خود می گرفت. این کودکان چون به سنّ بلوغ برسند انتقام
الھی خود را از والدین می ستانند. این کودکان قربانیان زن ذلیلی پدران و زن سالاری مادران خود
ھستند یعنی قربانی دیوی که « برابری » نامیده می شود.
جسم کودک مخلوق لحظه ای ھماغوشی والدین است ولی روح او مخلوق عاطفه و محبّت و رابطه
قلبی و صداقت و ھمدلی والدین است . و اگر بچّه ھای مدرن ھرگز رشد نمی کنند و تا چھل سالگی
ھم محتاج قیّم ھستند بدین دلیل است که ھرگز دارای روح و اراده و انتخاب نشده اند و امکان خلق
روحی و معنوی نیافته اند و لذا یک جانور ناقص الخلقه باقی می مانند ، یک انسان بیروح. این غول
بچّه ھای عصر جدید ، محصول رابطه بین والدین خود ھستند و لذا بزرگترین مشکلشان ناتوانی در
برقراری رابطه با دیگران است و لذا برای ارضای این نیاز روحی خود مجبورند روی به مخدّرات و
داروھای روان گردان کنند. اعتیاد در میان نوجوانان محصول عدم رابطه سالم و صادقانه بین والدین
است. اعتیاد بچّه ھا محصول برابری زن و مرد است.

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 85

 


برچسب‌ها: بیقراری در کودکان,تربیت کودک,بیش فعالی,ناقص الخلقه,
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

بهترین انسانها کیستند ؟

 

خداوند در کتابش بھترین انسانھا را با دو صفت کرامت و تقوا توصیف نموده است: انّ اکرمکم عند الله
اتقکم ! کرامت و تقوا دو روی یک وضعیت وجودی ھستند : کریم بودن و خویشتن دار بودن : بخشنده
بودن و از خود گذشتن . بی شک انسان بمیزانی که از امیال نفسانی خود می گذرد می تواند به
دیگران یاری دھد . و اصلاً کرامت بعنوان قدرت یاری دادن به دیگری یک مقام معنوی و قدرت روحانی و
شفاعت الھی است که به انسانھای از خود گذشته ( متقّی) اعطا می شود و این اجری عظیم است
زیرا آدمی ذاتاً بواسطه روح خدائی خود از بخشش و خدمت به دیگران لذّت می برد و عشق و
شفاعت و کرامت یک نیاز ذاتی و الھی در بشر است که نصیب انسانھای با تقوا می شود .
کرامت بمعنای خدمات مادی نمودن نیست که این خدمات را ھمه دزدان و مال مردم خواران ھم بقصد
مردم فریبی و ارضای وجدان معذب خود انجام می دھند و بدینوسیله مردم را به بردگی مضاعف می
کشانند . ولی کرامت یک خدمت جوھری به اراده و شرف دیگران است که به آنان امکان نجات از
بردگی و خفّت و ذلّت را اعطا می کند بی آنکه ھیچ منّت و تعھدی پدید آورد . کرامت یعنی تقویت قوۀ
روحانی در بشر به قصد احیای عزّت و شرف و استقلال ھویت . ھمه انسانھا در خلقت خود دارای
کرامت و قدرت شفاعت ھستند ( بقول قرآن ) ولی این گوھره بواسطه تقوا بدست می آید و فعّال

می گردد .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 98

 


برچسب‌ها: انسانیت,تقوا,خوبی,عشق,مال حرام,
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۵ توسط رضا احدی | نظر(0)

روانشناسی رئیس

جز مخلصین در دین و معرفت مابقی بشر در ھرشرایطی و بسته به امکانات ، تلاش می کند تا در

روابط اجتماعی خود رئیس باشد و محدودترین این عرصه ھا ھمان خانواده است . و اینست که یکی از

علل جنگ زناشوئی برسر رئیس خانواده بودن است که ھریک آنرا حق خود می داند . واین ذات کفر

بشر است و ھمانست که تکبر نامیده شده و اوّل صفت ابلیس است .

« رئیس » می خواھد در روابط اجتماعی خودش پولدارتر باشد یا قلدرتر باشد ، یا دارودسته بیشتری

داشته باشد ، مورد تعظیم بیشتری باشد و ... و اگر نشد : مؤمن تر باشد ، عالمتر باشد ، ایثارگر تر

باشد و ... .

مورد اوّل ھمان کفر است و مورد دوم نیز نفاق است .

بھر حال« تر » بودن ملموس ترین بیان کفر و کبر بشر است و ھرکسی در شرایط خودش تلاش می

کند لااقل از یک لحاظ « تر » باشد . ھمه ستم ھا و مفاسد و ریاکاریھای بشر به قصد « تر »

بودن لااقل نسبت به یک نفر است .

برخی از علمای اخلاق این امر را بر حق و ضروری و علّت رشد بشر می دانند بشرط اینکه مورد تجاوز

و ستم نگردد . ولی این شرطی ناممکن است زیرا در ذاتش ستم و سلطه حضور دارد و ھمان جوھره

بخل و حسد است که علت ھمه تبھکاریھاست و تباه شده گیھا .

در قلمرو اراده به برتری و سروری آنچه که رشد می کند ستم و مکر و پلیدی و بیماری است و اگر ھم

علمی باشد از جنس علم « بغی » یعنی علم سلطه است و در قلمرو ھنر ھم چیزی جز فاحشگی

نیست .

اصولاً اراده به برتری نسبت به دیگران ذاتاً مولّد تقلید است و لذا دارای ھیچ خلاقیتی نیست و فقط

مصرف کننده است و تباه کننده و حداکثر فقط کمیت را رشد می دھد آنھم به قیمت تجاوز وستم به

دیگران .

روانشناسی ریاست وسروری از ھر نوع مادی یا معنوی ، ھمان روانشناسی کفر به لطیف ترین حیله

ھاست خاصّه در لباس معنویت که مولد نفاق است و فرد را خسرالدنیا و آخرت می سازد .

واقعیت اینست که ھمه افرادی که رئیس شده اند در قلوب کسانی که بر آنان ریاست می کنند

منفورند و این عذاب اراده به برتری است . فقط کسانی براستی بر قلوب ریاست و سلطنت میکنند

که دارای اراده به برتری نبوده و جز خدمت به دیگران و رفع بدبختی ھایشان ھمّ و غمّ دیگری ندارند و

خود را اگر پائین تر و پست تر از ھمه ندانند لااقل مثل دیگران می دانند و اینان مخلصین در دین

ھستند و خاشعان !

آنکه به قصد برتری و سروری و ریاست تلاش می کند ثروت می اندوزد ، مدرک کسب می کند و یا علم

و ھنری می آموزد ھیچ موجب سعادت و آرامش و عزت او نیست و بلکه عذاب روح اوست و بواسطه آن

مورد نفرت است .

اراده به محبوبیت در نزد خلق موجب منفوریت است و این حق است زیرا برتری و پرستش از آن

خداست و آنکه با خداست : الله اکبر! فقط خداست که برتر است . و برتری و کبر خدا ھم بواسطه آن

است که خالق و رزّاق و خدمتگزار مخلوقات خویش است . و بدترین این جماعت کسانی اند که می

خواھند بواسطه عبادات ، ریاست و سروری داشته باشند : وای بر نمازگزاران ریائی !

روانشناسی« رئیس » ھمان روانشناسی« سیاست »در مفھوم کلان و وسیع کلمه است . کل دین

خدا و معرفت دینی راه و روش فائق آمدن بر این امر است . متکبّر ترین آدمھا ، احمق ترین آنھایند .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 92


برچسب‌ها: روانشناسی,حس ریاست,جنگ زناشویی,خلاقیت,
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۲:۴۶ توسط رضا احدی | نظر(0)

« فلسفه او »- آرامش درحضور دیگران

 

ھر من توئی نیازمند به « او »است تا بتواند مربوط گردد.در واقع اوی ھر رابطه ای به مثابه خط فاصله
«-» بین من – تو است که من را به تو متصل می سازد . این امر در رابطه زناشوئی شدیدترین نمود
را دارد . اوی ھر رابطه ای به مثابه امام رابطه است که یا امام دین وھدایت است و یا امام کفر و ضلالت.
البته یک من – توی مومنانه درکمالش جز خداوند ، اوئی (ھو) ندارد . ولی من – توھای کافرانه مستمراً
نیازمند روابط اجتماعی گسترده ترند و لحظه ای بدون اوئی قادر به تحمل یکدیگر نیستند . اینان یا باید
مھمانی بدھند و یا باید مھمان باشند . جنون معاشرت ھای فامیلی یا به اصطلاح دوستانه برخاسته از من
– توھائی است که به واسطه کفرشان ھیچ رابطه ای ندارند و بدون دیگران لحظه ای یکدیگر را تحمل
نمی کنند که در سالمترین وضعیت می تواند فرزند باشد که درچنین حالتی زباله دان کفر و دروغ رابطه
زناشوئی است که آن فرزند را به انزجار می رسانند.
یک اوی خانگی رابطه زناشوئی نیز تلویزیون است که جامعه را به رابطه وارد ساخته و قابل تحمل می
سازد . و دراین صورت کافیست که شبی تلویزیون خراب باشد .
این اوھای دروغین به مثابه محلل ھای رابطه اند.
اوی یک رابطه اگر انسان مومن باشد آن دو را ھم نزدیک و صمیمی می سازد و دعوت به دین و اخلاص
می کند که اگر تصدیق نکنند به انقراض می روند.
بزرگترین اوھای تاریخ انبیا و اولیای خدا ھستند . حضرت مسیح می فرماید : برخی می پندارند من
فرشته صلح ھستم درحالیکه شمشیری ھستم که بر رابطه ھا فرود می آیم . ھرکه مرا تصدیق کند
به وصال می رسد و ھرکه مرا انکار نماید به فراق می کشد.

درمعنای نھائی اوی ھر رابطه ای یا خداست وی ا ابلیس است : رابطه صادقانه و رابطه دروغین!

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 127

 

 


برچسب‌ها: آرامش,رابطه زن و مرد,روابط اجتماعی,روابط خانوادگی,
نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۷ توسط رضا احدی | نظر(0)

فلسفه و درمان سرطان

 

سرطان را کودتای سلولی بر علیه کل بدن انسان تعبیر نموده اند . در واقع مثل ظھور امپریالیزم در یک
نقطه از بدن است که کل بدن فرد را تحت سلطه خود گرفته و استثمار میکند و ھلاک می سازد . به
مانند انباشت ربائی سرمایه در یک گوشه از جامعه بدن انسان است که کل بدن را غارت میکند و به
تحلیل می برد . سرطان نماد امپریالیزم جان بشر مدرن است و لذا یک بیماری عصر امپریالیزم است و
امروزه حدود نیمی از مرگ ھای غیر طبیعی بواسطه انواع سرطانھا رخ می دھد و یکی از امراض
عمومی بشر مدرن است . سرطان یک بیماری حاصل روح و روان و جان بشر است و لذا با جراحی
غده سرطانی یا بمباران آن بواسطه شیمی درمانی و اشعه رادیواکتیو ھم از بین نمیرود . سرطان
حاصل یک نوعی خاص از اندیشه و نگرش و زیستن است و حاصل اراده به قدرت اقتصادی میباشد
و نتیجه حرص ربائی برای ثروت اندوزی می باشد . در لفظ قرآنی سرطان حاصل اشد تکاثر پرستی
بشر است یعنی عدد پرستی و کمیّت پرستی . سرطان حاصل عصر حاکمیت حساب و ریاضیات بر
روان بشر است . در یک کلام سرطان بازتاب کثرت پرستی بشر است که به دو صورت پول پرستی و

شھرت پرستی بارز می شود .

 

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد اول ص 176

 


برچسب‌ها: علائم سرطان,درمان سرطان,شیمی درمانی,غده سرطانی,
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.