نفاق علمی

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر تزویر و نفاق علمی دانست . تمدن مدرن تماما" محصول آموزش

عمومی و اجباری و سواد آموزی می باشد و لذا تمدنی تماما" کتابی و مدرسه ای است . تمدنی که بر

اساس دانش و اموزش عاریه ای بنا شده است .

ھر تعلیم و آموزه ای که عاشقانه و با نیاز قلبی نباشد اولا" تعلیمی سطحی و فرمالیستی و کلیشه ای

است و ھرگز گوھرۀ علم و معرفت را منتقل نمی کند و فقط سواد و سیاھی علوم را اشاعه می دھد و

ذھنیت را تغذیه نمی کند و دل را در قحطی می گذارد و تناقض و تضاد و نفاق عظیمی بین اندیشه و

احساس پدید می آورد و توازن و تعادل وجود را در ھم می ریزد . و این از ویژگی بارز نسل ھای تحصیل

کرده است . تعلیمی که از روی عشق و اختیار نباشد بدون تردید از روی جبر و بخل و تقلید است و نھایتا"

چیزی جز جباّریت و عقده و نفرت و سلطه گری ببار نمی آورد . بحران عصر جدید بحران نفاق بین دل و

ذھن است . عصر ذھنھائی غول ومدعی و جھانخوار که بر قلوبی پوچ و بی احساس حکم میرانند و

دشمن ھر چه احساس و عشق و ایمان ھستند و لذا در قلمرو تشکیل خانواده که عرصه حاکمیت دل و

احساس و ایمان و وفا است بناگاه آتش دوزخ شعله ور می شود . و این دوزخ علوم عاریه ای است که

قادر به درک عشق و عھد و وظیفه نیست . این علوم در عرصه عمل واقعی زندگی رسوا می شوند و

ناکارآئی و بطالتشان آشکار می گردد . این علوم حتّی ھوش جانوری را ھم در قلمرو حیات خانوادگی تباه

می کنند . عصر جدید عصر بحران علوم عاریه ای و اجباری است . بقول حافظ شیرازی : آنکه عاشق وش

نیامد در نفاق افتاده است .

از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی - جلد پنجم ص 165