ای فرزند آدم و حوا

آنگاه که نمی دانی راست می گویی و آنگاه که می دانی ریا می کنی. آنگاه که می توانی میگویی نمیدانم و آنگاه که می دانی می گویی نمی توانم. آنگاه که عالمی خود را به دیوانگی می زنی و آنگاه که دیوانه ای خود را عالم می خوانی.آنگاه که آسوده ای تظاهر به ناراحتی می کنی و آنگاه که رنجوری تظاهر به سلامت می نمایی. آنگاه که غنی هستی گدایی می کنی و آنگاه که گدا شدی ادای ثروتمندان را می نمایی. آیا تو هرگز نمی خواهی خودت باشی؟



ای فرزند آدم و حوا

تو در برهوتِ بازی و نمایش میل به فراموشی خود کرده ای! بدان که بیخود کرده ای . تو نمی توانی. تو نمی توانی . تو نمی توانی . هرگز.!



ای فرزند آدم و حوا

تو در برهوت مخدر و مسکن میل به نابودی خود کرده ای ! بدان که بیخود کرده ای.تو نمی توانی. تو نمی توانی . تو نمی توانی. هرگز!



ای فرزند آدم و حوا

تودر برهوت ماشین و کامپیوتر گمان آسایش کرده ای! بدان که بیخود کرده ای. تو در ناراحتی عذابهای نو به نو فرو میروی و حتی خیال آسایش را هم از یاد می بری. تو هر گز نمی توانی که در غیر من ، آسوده شوی.

استاد علی اکبر خانجانی
کتاب جانشین خدا


t.me/eshghvaerfan2